برای پرداخت یک کلیشه نیاز به خلاقیت بیشتری دارید
بسیاری از روایتها در ژانرهای پرطرفدار سینمای کلیشه هستند. کارگردانها سعی میکنند با خلق موقعیتهایی جدید و تلفیق چند خط داستانی از درون این کلیشهها روایتهایی نو و جذاب را بیرون بکشند. یکی از این کلیشههای بسیار استفادهشده در باب خانوادهای است که بهدور از هیاهوی مردمان دیگر در منطقهای روستایی به زندگی خود مشغول هستند. اما گذشته بهسراغ آنها میآید و درگیریها از اینجا آغاز میشود. حال آقای «مایکل پولیش» در جدیدترین اثر خود این کلیشه را بهدرون ژانر وسترن برده است.
در سال ۲۰۲۰ فیلم «اجبار طبیعت» را از این کارگردان مرور کردیم. او در آن روایت با همین تلفیقهای خط روایی سعی کرده بود کلیشههای ژانر هیجانانگیز را کالبدی نو ببخشد. اما از این پرداخت وا مانده بود و جز چند نمای خوب چیز دیگری از آن فیلم بر جای نمانده است. حال پولیش در فیلم «وحشت در مرغزار» به ژانر وسترن ورود کرده است. روایت او با افتتاحیهای کاملاً خشن و البته با ضربآهنگی بسیار پائین آغاز میشود. قابی از طبیعت مقابل مخاطب قرار دارد. مردی از دور وارد و نفسزنان از قاب خارج میشود. در پی او عدهای سوارکار همین مسیر ورود با قاب و خروج از آن را طی میکنند. در ادامه با قابی ساکن و بدون برشهای متداول هالیوودی با صحنهای خشن روبهرو میشویم. این افتتاحیه به ما نوید یک اثر قابل اعتنا را میدهد. شروع روایت فیلم و ورود به زندگی خانوادهی «مکآلیستر» باز هم ما را در نظر قبلی استوارتر میکند. زندگی آرام این خانواده و سوز سرمایی که در دشتی پهناور آنها را احاطه کرده است. جاگیریهای خوب دوربین با نماهایی ساکن و اکستریملانگشات به ما حظ فراوان میدهد. کل پردهی اول در حال رمزگشایی از این خانوادهی کمحرف و نگران هستیم.
اما ورود آن گروه تبهکار هم فیلم را وارد جریان هیجانانگیز خود میکند و هم ماهعسل مخاطب از تماشای یک وسترن فرمالیستی ناب خیلی زود به پایان میرسد. فیلم در پردهی دوم خود دیگر روایتی ندارد و فقط ترقه انداختن و شلیکهای بیهوای یک زن و عدهای تبهکار است. در پردهی دوم شاهد انبوهی از خطاهای روایی هستیم که از کارگردانی چون پولیش بعید است. حتی دوربین هم دیگر در جای درستی قرار ندارد و انبوهی از برشهای بد موقع و نابهجا مخاطب را از اثر دور میکنند.
پولیش کارگردانی است که آثاری چون «نونا» یا «فقط برای عشاق» را در کارنامه دارد و کارگردان متوسطی بهحساب میآید. او در پردهی اول «وحشت در مرغزار» بی هیچ خطایی روایت خود را پیش میبرد. همهچیز در این پرده در جای درستی قرار دارد. مخاطب در انتهای فیلم یا خود زمزمه میکند که ای کاش این فیلم در انتهای پردهی اول تمام میشد. فیلم آقای پولیش در دو سوم بعدی خود همچون یک سیب کرمخورده میماند و هیچ نشانی از یک اثر سینمایی ندارد. استفاده از بازیگرانی چون «جینا کارانو» و هدایت او در پردهی اول بسیار قابل تحسین است. اما در پردهی دوم گویا دیگر از آن بازیگردانی خوب خبری نیست و کارانو به ذات بازیگری در آثار اکشن خود و آن لوندیهای خشن در چهره باز میگردد. در نهایت فیلم آقای پولیش تبدیل به خاطرهای بد برای مخاطب میشود؛ فیلمی که یک پرده بیش نداشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.