پوستر فیلم قلمرو

هاله‌های پنهانی‌ای که فیلم را خراب می‌کنند

قلمرو
Territorio
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«مانوئل» با خوشحالی دست‌های‌اش را بر روی چشمان «لوپ» گذاشته است و می‌خواهد لوپ را سورپرایز کند. لوپ نیز با هیجان منتظر است هدیه‌ی همسرش را ببیند. مانوئل دستان‌اش را از چشم‌های لوپ برمی‌دارد و لوپ اتاق فرزند خود را می‌بیند که تختی زیبا در آن قرار گرفته است. مانوئل و لوپ زوج جوان عاشقی هستند که برای بچه‌دار شدن تلاش می‌کنند. آرزوی هر دوی آنها به‌ویژه لوپ داشتن فرزندی از خون و ریشه‌ی خودشان است. اما زمانی که متوجه می‌شوند مانوئل توانایی بچه‌دار شدن را ندارد همه‌چیز به‌هم می‌ریزد.
فیلم «قلمرو» داستانی درباره‌ی تلاش یک زوج برای بچه‌دار شدن است. زوجی که به شدت یکدیگر را دوست می‌دارند و می‌خواهند با آوردن فرزند این زندگی را برای خودشان زیباتر کنند. اما زمانی که متوجه می‌شوند آنها توانایی بچه‌دار شدن را ندارند باید به راه‌های دیگری فکر می‌کنند. مانوئل از به سرپرستی قبول کردن کودکی حرف می‌زند اما لوپ فرزند خود را می‌خواهد پس تنها راه باقی‌مانده استفاده از اسپرم اهداشده از سوی کسی است. لوپ یکی از دوستان خانوادگی‌شان را پیشنهاد می‌کند اما مانوئل نگران این اتفاق و ورود این شخص به زندگی‌شان است از این رو تنها گزینه‌ی ممکن در برابر خود را برمی‌گزیند. او از یکی از همکاران جدیدی که در محل کارش دیده است و به‌نظر مردی خوب می‌آید، می‌خواهد تا این کار را برای‌شان انجام دهد. «روبن» مردی‌ست که می‌خواهد با جمع کردن پول به زودی از مرز خارج شود و به آمریکا رود و همین امر است که او را گزینه‌ای مناسب برای این کار می‌کند. مانوئل هم در ازای این کار مبلغی پول به روبن می‌دهد. در این میان رابطه‌ی خوبی نیز میان مانوئل و روبن ایجاد می‌شود چنانکه زمانی که روبن درخواست جای خواب می‌کند، مانوئل او را به خانه‌اش راه می‌دهد اما ورود روبن به خانه‌ی مانوئل و لوپ منجر به ایجاد اتفاقاتی متفاوت در داستان می‌شود.
فیلم «قلمرو» داستان خود را به خوبی آغاز کرده و با نشان دادن عمق رابطه‌ی لوپ و مانوئل ما را وارد رابطه‌ی عاشقانه‌ی آنها کرده است. ما به راحتی هر دوی این شخصیت‌ها و نوع نگاه‌شان را به زندگی می‌توانیم ببینیم. ورود روبن به داستان هم کاملاً منطقی و دقیق است. اینکه روبن چگونه مردی‌ست و به دنبال چه چیزی در زندگی‌اش می‌باشد را هم فیلم در سکانس‌های کوتاه و مفیدی نشان‌مان داده است. فیلم تا اواسط خود شکل دقیق و روایت منطقی خود را ادامه می‌دهد و همه‌چیز قابل‌قبول است اما از همان اواسط است که ایرادات داستانی و شخصیتی خود را نشان می‌دهد. ما دیگر با آن میزان دقت لازم در روابط میان افراد روبه‌رو نیستم. ورود روبن به زندگی این زوج و حتی اینکه چرا او عاشقِ ماندن در این خانواده شده به خوبی به تصویر کشیده شده اما اینکه چرا لوپ عاشق روبن می‌شود در ابهام باقی می‌ماند و فیلم نتوانسته است دلیل و عمق ایجاد رابطه‌ی این دو نفر را به خوبی نشان دهد. در این نیمه فیلم تمرکز خود را بر مانوئل و رفتارهای او قرار داده و از لوپ و روبن دور شده است. از این روست که هر چند ما می‌توانیم حدس بزنیم که چرا اتفاقات دومینووار پشت سر هم رخ می‌دهند و خشم مانوئل از چیست اما وجه‌های پنهان داستان باعث می‌شود ما نتوانیم چنان که در ابتدا با تصاویر ارتباط برقرار کرده‌ایم نیمه‌ی دوم را بپذیریم و داستان با هاله‌هایی از واقعیت تمام می‌شود. پرداخت نادرست فیلم به رفتارهای شخصیت‌ها در نیمه‌ی دوم شناخت آنها و دلایل رفتارهای آنها را مبهم کرده است. چرا باید به یکباره زنی عاشق مردی دیگر شود؟ فیلم هرگز عمق رابطه‌ی جدید را به خوبی نشان نمی‌دهد به همین دلیل است که نمی‌توان شخصیت‌ها را درک کرد. تغییر افراد در مسیر روایت غیرواقعی و غیرقابل‌قبول دیده می‌شود و به نوعی این شخصیت‌ها عقیم می‌مانند. در نهایت هم داستانی که پتانسیل بسیار بالایی برای عمق پیدا کردن و زیباتر شدن دارد به خاطر عدم تمرکز کارگردان به جزئیات حرام می‌شود.