آیا تشکیل خانواده ریسک بزرگیست؟
«ابیگل» دارای دو فرزند دختر و پسر است. او توسط یکی از دوستاناش با «بنجامین» آشنا میشود و این دو به سرعت با هم ارتباط برقرار میکنند. مدتی بعد اما ابیگل متوجه میشود که باردار است. بنجامین با شنیدن این خبر در ابتدا عصبی شده و حتی حملهی عصبی خفیفی نیز به او دست میدهد، اما بعد از چند دقیقه از ابیگل میخواهد که او را به عنوان پدر بپذیرد. این پذیرش اما به همین سادگی نیست و باید با ورود بنجامین به خانوادهای سه نفره که پیش از آن دو فرزند دیگر نیز در آن قرار گرفتهاند، صورت بگیرد. از این روست که همین امر باعث به وجود آوردن چالشهایی در سر راه این رابطه میشود.
فیلم «۱۰ کاری که قبل از جدا شدن باید انجام دهیم» روی شخصیت ابیگل تمرکز دارد و بیشتر سعی شده که او را درحال کارکردن در خانه -تصویرسازی کتاب کودکان- و نیز گذراندن اوقاتاش با فرزنداناش یا با بنجامین نشان دهد. شرحی قابلقبول از زندگی روزمرهی ابیگل که میتواند باعث ارتباط گرفتن مخاطب با این شخصیت شود. اما بیننده آنچنان که باید با بنجامین آشنا نمیشود. نمیداند او دقیقاً کیست و در گذشته چگونه بوده و در آینده چه میخواهد باشد. تنها در سکانسی که دور میز شام است از سفرهای زیادش به کشورهای گوناگون میگوید. ما دربارهی بنجامین همینقدر میدانیم که او تابهحال نخواسته است مسئولیت خانواده و همسر و کودکان را بر عهده بگیرد و دیگر هیچ. این شخصیت به عنوان یکی از دو شخصیت اصلی داستان پرداخت چندانی ندارد. این مشکل و عدم پرداخت به شخصیت بنجامین را میتوان از دو جنبه بررسی کرد؛ اول اینکه کارگردان بهواسطهی شناخت کمی که ابیگل از بنجامین دارد نمیخواسته بیننده نیز او را درست بشناسد تا شاید بتواند حس ابیگل که شخصیت اصلی داستان محسوب میشود را به بیننده انتقال دهد. در واقع این گونه میتوان گفت که بنجامین باید ناآشنا باقی میماند تا نشان دهد تصمیم ابیگل و حتی خود بنجامین برای زندگی مشترک چه میزان ریسک پذیر و حتی غیرعاقلانه است؛ یا اینکه این پرداخت نشدن شخصیت را کاستی فیلم دانست و آن را به هیچ عنوان نادیده نگرفت. اینکه کدام جنبه از نظر بیننده دیده شود به نوع نگاه بیننده برمیگردد. اما حتی اگر این پرداخت نشدن شخصیت را بپذیریم، باز هم برشهای ناقصی در فیلم وجود دارد و همواره بیننده حس میکند چیزی گم شده است.
داستان فیلم «۱۰ کاری که قبل از جدا شدن باید انجام دهیم» روند ساده اما چالشبرانگیزی دارد. ساخت فیلم دربارهی روابط انسانی و روابطی که منجر به تشکیل خانواده میشوند آنقدر پیچیده است که بههمانمیزان که یک فیلم میتواند خوب باشد، میتواند مورد پذیرش بیننده واقع نشود. این فیلم را نمیتوان فیلمی خاص و قابلباور دانست، اما باز هم دیدناش برای درک روابط میتواند مفید باشد. عجله، احساسات و تصمیمات نادرست در این فیلم به خوبی نشان داده میشوند و نتیجهی این احساسات و تصمیمات نیز نشان داده میشود؛ اگرچه تصاویر پایانی فیلم سعی داشته قسمت روشن این داستان را نشان دهد. اما همه میدانیم همه چیز به این راحتی تمام نمیشود. شخصیت ابیگل با بازی «کریستینا ریچی» نیز کم و بیش در این میان توانسته خود را نشان دهد و بیننده را با خود همراه کند.
کارگردان این فیلم «گالت نیدرهفر» است که فیلم «رمانتیکها»ی او که در سال ۲۰۱۰ ساخته شده، توانسته بود مورد توجه منتقدان و بینندگان قرار بگیرد. او اما در عرصهی تهیهکنندگی سابقهای طولانیتر دارد و این فیلم را به عنوان سومین اثر سینمایی خود عرضه نموده که چندان هم خاص نیست.