پوستر فیلم یه داستان چندش‌آور برام تعریف کن

آنتولوژی طعنه‌آمیز

یه داستان چندش‌آور برام تعریف کن
Tell Me a Creepy Story
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه
ژانر دلهره
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

شاید پس از تماشای بسیاری از آثار سینمای دلهره به این فکر کرده باشید که اگر این داستان را می‌توانستند طی ۱۵ دقیقه ارائه دهند، دیگر وقت مخاطب هم تلف نمی‌شد. در بسیاری از این آثار گویی کارگردان‌ها دائم سعی دارند در پرده‌ی دوم به داستان خود آب ببندند تا زمان آن را به زمان استاندارد یک اثر بلند برسانند. ژانر دلهره به‌سبب گستره‌ی وسیع مخاطبان خود نیاز دارد تا در هر سال آثار بسیاری را در سینمای تجاری و سینمای گروه ب روی پرده ببرد. به‌همین سبب است که بسیاری از این آثار موفقیت چندانی را کسب نمی‌کنند و در نهایت جز معدود آثاری، مابقی این آثار برای همیشه فراموش خواهند شد. اما در این میان رویکرد خوبی در این ژانر پدید آمده است که طی یک آنتولوژی دلهره، برخی آثار کوتاه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و تبدیل به یک پکیج می‌شوند. حسن آنتولوژی‌های در این است که مخاطب علاقه‌مند به ژانر دلهره در برابر چند داستان در چند دنیای متفاوت قرار می‌گیرد. در این فیلم نیز چهار کارگردان گرد هم جمع آمده‌اند و سعی دارند آثار کوتاه خود را در چهار بخش با درون‌مایه‌ی دلهره در برابر مخاطب قرار دهند.

در این چهار بخش تقریباً با درون‌مایه‌های پرطرفدار ژانر دلهره مواجه هستیم؛ دلهره‌ی جسمی، قاتل سریالی و در نهایت دلهره‌ی انتزاعی. در فیلم اول با مادری مواجه هستیم که قادر به کنترل فرزند همه‌چیزخوار خود نیست. کارگردان در این فیلم سعی دارد با پالت رنگی خنثی ما را درون سردی روابط بین این مادر و فرزند ببرد. آنچه باعث می‌شود این اثر چندان قابل تأمل نباشد، برش‌های مستقیم و نابه‌هنگام کارگردان در خط زمانی است. او روایت خود را با این برش‌ها سر بریده است. اما در روایت دوم که در فرانسه می‌گذرد، با دلهره‌ای انتزاعی مواجه هستیم؛ دلهره‌ای که از دل یک کمدی-ابزورد بیرون می‌آید. کارگردان فرانسوی به‌خوبی توانسته با کمترین دیالوگ درون‌مایه‌ی اثر خود را در برابر مخاطب قرار دهد. او با نیم‌نگاهی به داستان فرنکشتاین سعی دارد مکافات قاتل را از درون اجزای گردهم‌آمده‌‌ی جسدی پنهان‌شده زیر گیاهان در برابر او قرار دهد. هر آنچه که کارگردان ابتدایی در اثر دلهره‌ی جسمی خود نتوانسته بود ارائه دهد، کارگردان اثر دوم به‌راحتی تصویر می‌کند. در اثر سوم باز هم با دلهره‌ای انتزاعی مواجه هستیم که یک دختر جوان در برابر حسادت و گناهی که هیچ‌گاه آن را نمی‌بینیم قرار می‌گیرد. کارگردان سعی دارد همه‌ی احساسات اطراف این دختر را در کالبدهای انسانی در برابر او قرار دهد و این کار را در کمترین زمان ممکن به‌خوبی انجام داده است. آنچه در این دو روایت میانی می‌بینیم حتی پتانسیل تبدیل شدن به دو اثر بلند را نیز در خود دارند، اما هر دو کارگردان با ایجاز روایت‌های‌اشان را تبدیل به آثاری کوتاه کرده‌اند. در روایت چهارم هم با دلهره‌ای از جنس قاتلان سریالی و آدم‌خواری مواجه هستیم که همانند روایت اول درزهایی روایی در خود دارد و باعث درگیری مخاطب نمی‌شود.

آنچه در این آنتولوژی به چشم می‌آید ترکیب دلهره‌های انتزاعی و کلیشه است و به‌راحتی می‌توان مشاهده کرده که روایت‌های انتزاعی باعث درگیری بیشتر مخاطب می‌شوند. شاید دیگر دوران کلیشه‌ها به‌سر آمده و باید ساختار آن‌ها را دچار پوست‌اندازی کرد. در سینمای دلهره فرم بصری باید درون‌‌مایه را در بر بگیرد. فیلم‌سازی که در این ژانر دست به ساخت اثر می‌زند، مجبور است که روی همه‌ی برش‌های خود احاطه داشته باشد تا مخاطب از ابتدا تا انتهای فیلم در تعلیق باقی بماند و همین باعث فراخی روایت او می‌شود. شاید این وسواس در سینمای دلهره گوهر نایابی‌ست و همین باعث عدم موفقیت آثار بسیاری در این ژانر شده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟