«ساشا» پسر یازده سالهای است که با مادر و پدر خود با شادی زندگی میکند. همهچیز به نظر خوب میآید تا اینکه یک روز صبح یک بحث ساده میان پدر و مادرش تبدیل به جدالی وحشتناک در برابر او میشود و از آن پس او سه روز با پدر و چهار روز با مادر خود که دیگر از هم طلاق گرفتهاند، زندگی میکند. اما زندگی در میان پدر و مادری که به شدت از یکدیگر متنفر هستند هرگز برای پسر کوچکی چون ساشا آسان نیست و تصمیم مادر برای مهاجرت و رفتن به آمریکا نیز این اتفاق را سختتر از قبل میکند.
فیلم «به او بگو» درامی پرتنش، نا آرام و بسیار دردناک است که به خوبی توانسته زندگی یک خانوادهی سه نفره را از منظر عشق و نفرت نشان دهد؛ زوجی که بسیار از هم متنفر هستند و تنها المان مشترک میان آنها پسرشان است که البته آن را بسیار دوست میدارند و به او عشق میورزند. درنتیجه تمایل شدید این پدر و مادر برای در اختیار گرفتن فرزندشان با توجه به نفرت شدیدشان از هم ساشا را در موقعیتهای بسیار دردناکی قرار میدهد که در تصور این زوج نمیگنجد. ساشا باید در دو دنیای بسیار متفاوت پدر و مادرش زمان بگذراند و برای ناراحت نشدن آنها از خودش کارهایی را انجام دهد که هنوز به درستی نمیداند آیا آنها را دوست دارد یا نه. از سوی دیگر مادر از پدر بد میگوید و پدر از مادر گلایه میکند. ساشا دچار دوگانگی شدید میشود و این دوگانگی موقعیت او را در دنیای خودش و در مدرسه نیز به خطر میاندازد. او هیچچیز از خودش ندارد و میان این پدر و مادر مانند یک توپ دست به دست میشود. آیا او که پسری کوچک بیش نیست چگونه میتواند خود را با آنچه در کنارش است همساز کند؟ آیا اصلاً امکان این اتفاق وجود دارد؟
فیلم « به او بگو» روایت دردناکی از افرادی خودخواه است که سعی میکنند بدون توجه به دیگری کاری انجام دهند که خود دوست دارند. اما آیا این قضاوتی درست است؟ آیا این پدر و مادر حق ندارند برای خود زندگی کنند؟ آیا توجه به خواستههای خودشان کاری اشتباه است؟ شاید به همین دلیل است که بسیاری از روانشناسان به زوجهای جوان توصیه میکنند زود بچهدار نشوند. مشخص است که دنیای پدر و مادر ساشا به گونهای غیرقابلحل از هم فاصله دارد. اما چرا؟ این فیلم از زاویهی دید ساشا است. از این روست که ما هرگز واقعیت رابطهی موجود میان این پدر و مادر و دلیل رفتارهای آنها را به درستی نمیتوانیم درک کنیم. اما این اتفاق نمیتواند ایرادی بر داستان باشد. اگرچه دانستن پیشینهی این زوج و دلایل جدا شدن آنها بسیار اهمیت دارد, اما این فیلم قرار است از زاویهی دید ساشا باشد. پس چه فرقی میکند چه کسی مقصر است و چرا این اتفاقات رخ میدهد، زمانی که پای یک بچهی معصوم در میان است.
منطق روایی داستان در کنار سکانسهای عمیق و بازیهای روان و واقعی بازیگران آن باعث شده است فیلم «به او بگو» علیرغم ایرادات جزئی در مسیر داستان و کمتوجهی به شخصیتهای پیرامونی آن باز هم بتواند یک اثر خوب و تأثیرگذار باشد. این فیلم بیننده را به فکر فرو میبرد و باعث میشود به ویژه مخاطبان بزرگسالی که فرزند دارند به این بیندیشند که آنها به چه میزان به احساسات و دنیای کودکان خود اهمیت میدهند و با آن آشنا هستند و البته میتوانند آن را درک کنند.
سکانسی که ساشا در میان پدر و مادرش وسط یک خیابان ایستاده است و دوربین آهستهآهسته از آنها جدا شده و به عقب میرود، سکانسی عمیق و پرمعناست؛ در پشت سر این سه نفر دوراهیای قرار گرفته است که ساشا در وسط، مادر در سمتی و پدر سمتی دیگر قرار گرفتهاند؛ انتهای این دو جاده مه است و فیلم به زیبایی در همین سکانس به این امر اشاره میکند که هیچ فرقی نمیکند ساشا به کدام راه برود، انتهای هر دو راه نامشخص است.