آرزوهات خیلی کوچیکه
دو دوست رانندگان تاکسی شبانه هستند. یکی از آنها به امید جمع کردن پول، خرید یک تاکسی و البته کار کردن در اوبر و باز هم جمع کردن پول بیشتر برای مسافرت مادرش شبهای خود را در خیابانها میگذراند و دیگری تلاش میکند زندگی زناشویی خود را با درآمد بیشتر حفظ کند.
«جیم جارموش» در سال ۱۹۹۱ اولین بار ایدهی ارائهی چند داستان را در تاکسی به تصویر درآورد. او در فیلم خود به پنج نقطهی جهان میرفت و با پنج داستان متفاوت شرحی از شخصیتهای درون تاکسی را روایت میکرد. در این فیلم شب بودن و در یک زمان رخ دادن داستانها تنها نقطهی اتصال آنها بود. پس از آن هر چه فیلم از این ایده ساخته شد مدیون ایدهی آقای جارموش است. حال در سال ۲۰۲۳ یک کارگردان جوان رومانیایی با نیمنگاهی به این فیلم روایت خود را به تاکسی و رانندگان آن متکی کرده است. آقای «بوگدان تئودور اولتیانو» در دومین فیلم بلند سینمایی خود بعد از ساخت چند فیلم کوتاه سعی کرده با تمرکز بر دو شخصیت متفاوت و دو رانندهی تاکسی اینبار روایتی جدید را تصویر کند.
اولتیانو در این فیلم با ورود هر مسافر به تاکسی راننده را با این مسافران وارد دیالوگ میکند. دیالوگهای پینگپنگی ردوبدل شده میان شخصیتها هم گوشهای از شرایط و روحیات مسافران را نشان میدهد و هم شخصیت راننده را بیشتر برای مخاطب میشناساند. او در فیلم خود نه تنها به زندگی مسافران و داستانهای آنها توجه کرده، بلکه داستان زندگی دو راننده و شخصیتهای اصلی خود را هم مدنظر قرار داده است. میتوان اینطور گفت که در فیلم اولتیانو درواقع این دو راننده هستند که داستان زندگیاشان اهمیت دارد و مسافران و شخصیتهای دیگر فقط وجود دارند تا بتوانند این دو کاراکتر اصلی را بیشتر برای مخاطب بشناسانند. در ادامه ورود همسر یکی از این رانندگان داستان او را در بطن روایت قرار میدهد. این دختر سی ساله با تلنگر زدن به همسر و نیز دوست همسرش سعی میکند آنها را نسبت به روزمرگیای که در آن گرفتار شدهاند هوشیار دهد. او البته که از خود شروع میکند و میخواهد با جدا شدن از همسرش این چرخه را به نوعی از بین ببرد. قبول این اتفاق اما توسط این دو راننده کار سختی است. وجود یک مسافر دیگر که زن فردی مهم از شرکت تاکسیرانی است نیز در این میان این تلنگرها را بیشتر و شدیدتر به رانندگان تاکسی میزند.
اولتیانو روایت خود را ساده و با منطق روایی پیش میبرد. او سعی نمیکند برای جذابیت دادن به روایت خود کاراکتری عجیب را وارد داستان کند یا اتفاقی هیجانانگیز را ایجاد کند. او فقط با شخصیتهایی محدود و تمرکز بر آنها سعی در ایجاد یک روایت منسجم را دارد. او که سابقهی ساخت چندین فیلم کوتاه را دارد توانسته دیالوگهای برقرار شده میان کارارکترهای خود را در زمان اندک معنا دهد و داستانی متوسط را روایت کند. اما چرا فیلم او در نهایت یک روایت متوسط است؟ اولتیانو با دو رانندهی تاکسی توانایی ایجاد داستانهای کوتاه بهتری را داشت. او اما تنها به کلیشهی دگرباشان پرداخته و نتوانسته یا نخواسته به داستانهای کوتاه دیگری بپردازد. داستان راننده و همسرش هم در سطح باقی مانده و هرگز عمق پیدا نمیکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.