پوستر فیلم دستباف | الیاف

دست‌هایی که هرگز رها نشدند

دستباف | الیاف
Tapestry | Yarn
محصول ۲۰۲۰ - ژاپن
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«تاکاهاشی رنِ» جوان درحال رکاب زدن دوچرخه‎اش در میان جاده‌ای است. کمی بعد فیلم فلش‌بک شده و ما رنِ ده‌ساله را به همراه «تاکه هارا» -صمیمی‌ترین دوست‌اش- بر روی دوچرخه می‌بینیم که برای دیدن جشن آتش‌بازیِ «بیئه» باید سریع‌تر رکاب بزنند. اما آنها زمانی به جشن می‌رسند که دیگر آتش‌بازی تمام شده است و همه درحال بازگشت به خانه‌هاشان هستند. اما رن اتفاقی در مسیر دختری هم‌سن‌وسال خودش به‌نام «آئویی» قرار می‌گیرد و دیدار این دختر باعث می‌شود تا سالیان سال خاطره‌‌ی او در ذهن و روح و جسم رن باقی بماند.
داستان فیلم «دستباف» داستان عشق طولانی رن و آئویی‌ست که چنانکه همواره در مسیرشان از هم دور می‌شوند اما دل‌هاشان هرگز همدیگر را فراموش نمی‌کند و همواره خاطرات و گذشته‌ی خود را با خود به همراه می‌برند. آئویی دختری نوجوان است که در برابر چشمان مادرش همواره توسط ناپدری‌اش مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد و زمانی که رن را می‌بیند، رن برای او تبدیل به اتفاقی خوش و رویایی می‌شود که او را از دنیای وحشت‌آوری که پیرامون‌اش را احاطه کرده است، جدا می‌کند. رن هم که در ابتدا آئویی برای‌اش دختری ساده و آرام دیده می‌شود بعد از اینکه متوجه می‌شود دنیای آئویی به چه میزان سیاه و تاریک است، با اینکه نوجوانی بیش نیست تلاش می‌کند او را نجات دهد اما مگر چه کاری از دست او برمی‌آمده است؟ او نمی‌تواند به آئویی کمک کند و این اتفاق تا سال‌های سال مانند خوره‌ای روح رن را می‌خورد و آزار می‌دهد و او خود را برای اینکه نتوانسته‌ است آئویی را نجات دهد، نمی‌تواند ببخشد.
فیلم «دستباف» در روایت غیرخطی خود ما را مدام در سال‌های متفاوت زندگی این دو شخصیت روان می‌کند و به صورتی موازی زندگی این دو نفر را نشان می‌دهد که چگونه به دور از هم اما متأثر از هم زندگی می‌کنند و چه سختی‌ها و مشکلاتی را در برابر خود می‌بینند. این دو نفر اما در این میان چند باری نیز به هم برخورد می‌کنند و این دیدارها همیشه برای‌شان در عین زیبا بودن، دردناک خواهد بود. دیدارهایی که تداعی تمام اتفاقات تلخ گذشته است. این دیدارها اما هرچه جلوتر می‌رود به‌مانند خودِ دو شخصیت اصلی که پخته‌تر و آگاه‌تر می‌شوند، معنای عمیق‌تری به خود می‌گیرند و دردها جای خود را به زخم‌هایی می‌دهند که درحال خوب شدن هستند.
فیلم «دستباف» در مسیر آرام خود بدون هیچ عجله‌ای آهسته‌آهسته به درون شخصیت‌های خود ورود پیدا می‌کند و این دو شخصیت اصلی داستان‌اش را هر چه بهتر و بیشتر به ما می‌شناساند. مسیر داستان چنان است که ما با آنها همراه شده و بزرگ می‌شویم. مسیری که باعث آگاهی این دو شخصیت از خود و پختگی آنها می‌شود، چنان دقیق و پر احساس است که همراهی کردن ما را با آنها راحت کرده است. چنانکه ما به‌راحتی با شخصیت‌ها گریه خواهیم کرد و خواهیم خندید. شخصیت‌هایی واقعی که مشکلات بدون تعارف در برابر آنها قرار می‌گیرد و آنها نه مانند قهرمان‌های رویایی بلکه مانند یک انسان عادی در برابر این اتفاقات می‌ایستند، نگاه‌شان می‌کنند، ناامید می‌شوند و اما در نهایت مجبور می‌شوند از آنها گذر کنند. از سوی دیگر در سکانس‌های بسیاری شخصیت‌های داستان بدون کلامی در برابر دوربین قرار می‌گیرند و تنها ما شاهد رفتارها، اشک‌ها، لبخندها و حتی نگاه‌کردن‌های آنها هستیم که قرار است به ما چیزی بگویند و حرف‌های نزده‌ی خود را بیان کنند. اینجاست که بازیگران فیلم به‌خوبی توانسته‌اند از پس نقش‌های خود برآیند و ما را با خودشان یکی کنند. فیلم «دستباف» قرار نیست مدام ما را با حرف‌های خود به چالش بکشد، ما با تصاویر او نیز به چالش زندگی دعوت می‌شویم. کلوزآپ‌های بسیار از چهره‌ی شخصیت‌ها و احساساتی که بازیگران آن توانسته‌اند به خوبی ابراز کنند یکی دیگر از مزایای آن محسوب می‌شود.
ترانه‌ی پایانی فیلم را هم باید ستود که چگونه تمام داستان را در خود به‌گونه‌ای نشان داده است:
«سعی می‌کنم رویاهای‌ام را دنبال کنم
چنین رشته‌هایی به چه چیز‌هایی تبدیل می‎‌شوند؟
مطمئن نیستم
من از باد لرزیدم

تار تو هستی
پود من هستم
و یک روز این پارچه بافته می‌شود
و ممکن است روزی از زخم‌های کسی مراقبت کند..»