«کن» بعد از مرگ پدر درس و بیمارستان را کنار گذاشته و روزهای خود را در خانه با انجام بازیهای کامپیوتری میگذراند، درحالی که «میا»، همسرش، به عنوان وکیل سرکار میرود و از همیشه موفقتر است. میا اما از اینکه کن رزیدنتی را ترک کرده و هیچ کاری در خانه انجام نمیدهد خسته شده و کن را از خانه بیرون میکند. در این میان کن یک ربات قدیمی انساننما با نام «تانگ» را پیدا میکند و رفتهرفته تانگ تبدیل به یک دوست صمیمی برای او میشود.
«ایتی. موجود فرازمینی» فیلمی محصول سال ۱۹۸۲ یکی از اولین و مشهورترین فیلمهایی است که در آن انسان و ربات نه به مانند دشمنانی خونین که به عنوان دوستانی صمیمی در کنار هم ماجراجویی میکنند. در این فیلم ارتباط صمیمی میان دو کاراکتر اصلی بهخوبی باعث همذاتپنداری مخاطب با آنها شده و چنان است که مخاطب هرگز تصور نمیکند یکی از این کاراکترهای اصلی ربات است. تصویر اخلاقی و انسانی و نگاه خاصی که «استیون اسپیلبرگ» در فیلم خود دارد باعث شده این فیلم علیرغم جلوههای ویژهی ابتداییاش هنوز هم در زمرهی آثاری قرار بگیرد که مثالزدنی بوده و مخاطبان را جذب خود میکند. کارگردان ژاپنی «تاکاهیرو میکی» تلاش کرده همین ارتباط را میان دو کاراکتر اصلی خود تانگ و کن ایجاد کند.
از سال ۲۰۲۰ تا کنون پنج اثر از این کارگردان ژاپنی را مرور کردهایم و فیلم «تانگ» فیلم ششمی است که به مرور آن میپردازیم. برای یک فیلمساز آن هم فیلمسازی که میخواهد در سینما اثرگذار باشد تعداد شش فیلم در سه سال زیاد است. فیلمسازی که تلاش دارد اثری ماندگار بسازد باید هم نسبت به داستانی که قرار است شرح دهد وسواس به خرج دهد و هم چگونگی تصویر کردن آن برایاش مهم باشد. نه انتخاب یک داستان خوب یا حتی عالی بهتنهایی برای یک فیلم کافی است و نه توجه به دوربین و قابها یا جلوههای ویژهی آن. فیلمساز باید تمام المانهای فیلمسازی را مورد توجه قرار دهد تا بتواند اثری درخور را تصویر کند. میکی شاید تاکنون در انتخاب داستانها و اقتباسهایاش از رمانها و مانگاهای مهم برای فیلمهای خود بهترین بوده باشد، اما در فیلم جدید خود نه توانسته روایتی جذاب را برگزیند و نه آن را به خوبی تصویر کرده است. بهنظر میرسد میکی به جای بهتر شدن در حال بدتر شدن است. این امر هم میتواند ناشی از تعداد زیاد فیلمهایی باشد که در این سه سال ساخته است. به طور قطع تعداد زیاد فیلمها و البته ژانرهای متفاوتی که او برای آنها انتخاب کرده بر کیفیت فیلمهایاش اثر گذاشته است.
فیلم «تانگ» آنقدر خستهکننده و بیهدف است که مخاطب شاید بتواند تا نیمه آن را تحمل کند. در نیمهی ابتدایی فیلم تانگ و کن فقط از مکانی به مکان دیگر میروند و یک رابطهی سطحی و بدون کوچکترین عمق را ایجاد میکنند. در نیمهدوم کاراکترهای دیگری وارد مسیر داستان میشوند که بیهویتی آنها روایت شلختهی کارگردان را بدتر هم میکند. میکی نه میتواند به شرح درست کن بپردازد و نه تانگ یا حتی میا را به درستی توصیف کرده است. در نهایت هم با دلایلی مضحک و سطحی هم تانگ از دست دشمناناش نجات پیدا میکند و هم کن به آغوش میا بازمیگردد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.