پوستر فیلم تابو

آخرین یادگار آقای اوشیما

تابو
Taboo
محصول ۱۹۹۹ – ژاپن
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

شاید از خود بپرسید که چرا این فیلم؟ چرا از آثاری چون «در قلمرو احساسات»، «کریسمس مبارک آقای لاورنس» یا حتی «قصه‌ی بی‌رحم جوانی» برای ورود به دنیای آقای «ناگیسا اوشیما» شروع نکردیم. باید گفت که گاهی یک فیلمساز را باید از انتها مرور کرد؛‌ به‌خصوص اثری که با انتهای قرن بیستم برگ پایان کارنامه‌ی حرفه‌ای فیلمساز مشهور موج نوی ژاپن محسوب می‌شود.

فیلم تابو در باب آخرین سال‌های حضور سامورایی‌ها به‌عنوان نیروهایی تأثیرگذار در قدرت است. داستان فیلم در میانه‌ی قرن نوزدهم جریان دارد و کارگردان نیز اصرار زیادی به این پایان دوره دارد. در روایت یک خط اصلی وجود دارد و انبوهی از ارجاعات در خطوط فرعی و همین باعث بسط پیدا کردن داستان فیلم می‌شود. در ابتدا چنین به نظر می‌رسد که با اثری هومو-اروتیک قرار است مواجه شویم و کارگردان همچون فیلم «در قلمرو احساسات» قصد دارد مخاطب را با روایتی بی‌پرده از لمس تن و شهوت مواجه کند. اما چنین اتفاقی در این اثر نمی‌افتد. آقای اوشیما ابتدا جوانی خوش‌چهره را با نام «کانو» به درون یک مدرسه‌ی سامورایی می‌فرستد و سپس از طریق او مخاطب را درگیر دیگر کاراکترهای اصلی داستان می‌کند؛ از «کوندو» به‌عنوان رهبر این گروه سامورایی تا دست راست او، «هیجیکاتا»، و مبارز اول گروه، «سوجی». یکی از نقاط قوت روایت آقای اوشیما درست در همین تقسیم نگاه‌ها به کاراکترهای اصلی داستان است. او راوی را هیجیکاتا انتخاب کرده است و در کنار او سعی دارد از طریق توضیح‌ صحنه‌های مختلفی در بین پرده‌های روایت به این کاراکتر در ترسیم موقعیت‌های مختلف کمک کند. در این توضیح صحنه‌ها صرفاً با مقدمه‌ای متنی در باب رخدادهای بصری پس از آن مواجه نیستیم، بلکه در عوض آقای اوشیما سعی دارد این خطوط را تبدیل به تفاسیری در باب رخدادهای مختلف کند که اتفاقاً مرکز اصلی همه‌ی آن‌ها کانو است.

کاراکتر کانو به‌سبب چهره‌ی جذابی که دارد گویی آتشی را در میان مردان این گروه سامورایی به راه می‌اندازد. این آشوب به روسای گروه هم منتقل می‌شود. آقای اوشیما از ابتدا تا انتهای روایت سعی دارد نگاهی بیرونی به کانو داشته باشد و نه اینکه از زاویه‌دید او داستان را شرح دهد. همه‌ی آن چیزی که در این فیلم شاهد هستیم برداشت‌های دیگران و تفسیر این برداشت‌ها در عمل است. به‌طور مثال شایعه‌ای که همه‌ی این گروه نظامی را در برگرفته عشق بین کانو و نوآموزی دیگر با نام «تاشیرو» است. آقای اوشیما با زیرکی آخرین برخورد این دو در یک قاب را همان اوایل فیلم به مخاطب ارائه می‌دهد تا همه‌ی آن شایعات را در مورد رابطه‌‌ی این دو نفر در ذهن مخاطب ایجاد کند. او در ابتدا سعی می‌کند مخاطب را دچار این دوگانگی کند که مبادا کانو که از خانواده‌ای ثروتمند پا به این مدرسه‌ی نظامی گذاشته سعی در انتقام از فرد خاصی دارد. اما در انتهای پرده‌ی اول و از طریق یکی از آن تفاسیر متنی مخاطب را وارد پرده‌ی دوم می‌کند. او در نگاه هیجیکاتا «ابژه‌ی شهوت» دیگران است و خودش هم این مسئله را می‌داند و در سرتاسر روایت از آن بهره می‌برد. اما پس از قتلی که در انتهای پرده‌ی دوم رخ می‌دهد، گویی آقای اوشیما سعی دارد از این طریق همه را درگیر این ابژگی کند و باید گفت در این بسیط کردن نگاه‌ها بسیار هم موفق است. به‌طور مثال به دیالوگ‌های رد و بدل شده بین کاندو و هیجیکاتا توجه کنید که در جای‌جای فیلم سرنخی برای گم نکردن کل روایت به حساب می‌آیند. هر دوی آن‌ها از نظر «سوجی» کتابخوان گویی همان مردان قابل اعتمادی هستند که جز خود به دیگران اعتمادی ندارند. از سوی دیگر موضوع صحبت‌های این دو در باب کانو نیز ملغمه‌ای از نمی‌دانم‌های ذهنی هر دو را به تصویر می‌کشد؛ تا جایی که هیجیکاتا در یکی از آن واگویه‌های ذهنی‌اش چنین می‌گوید: «چرا ما این‌قدر به این پسر آسون می‌گیریم و اون رو لوس کردیم؟»

آقای اوشیما در کنار این رفت‌و‌برگشت‌ها نگاهی کمدی-ابزوردگونه به آخرین توان و ابهت سامورایی‌ها در آخر دوران خود دارد؛ شمشیرزنانی که دیگر نه پولی دارند و نه ابهتی که بتوانند از طریق جنگ‌ها برای خود افتخار بخرند. آن‌ها در این اثر دچار روزمرگی سقوطی اجتناب‌ناپذیر شده‌اند که گویی لحظه‌به‌لحظه آن را حس می‌کنند. شاید به همین سبب است که حضور کاراکتر کانو با همه‌ی دردسرهایی که می‌آفریند قرار نیست آن‌ها را وادار به اعمال رفتاری خشونت‌آمیز علیه او کند و صرفاً او و رابطه‌های‌اش را نظاره‌گر هستند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟