پوستر فیلم عرق

مرا بسوزانید، اما دنبال کنید

عرق
Sweat
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

از زمان گسترش شبکه‌های اجتماعی مسیری جدید برای مردمی باز شد که تا پیش از آن شهرت را روی جلد مجله‌های وُگ، لایف، تایم و … می‌دیدند. شاید انقلاب اصلی را اینستاگرام انجام داد؛ آنجا که مردمان عادی در کنار سلبریتی‌ها شروع به رقابتی نابرابر کردند بلکه بتوانند دیده شوند. البته بسیاری از کسب‌و‌کارها هم رونق گرفت. برخی مربیان ورزشی که تا پیش از این فقط در حصار دیوارهای باشگاه خود شاگردان چند ده نفری‌شان را آموزش می‌دادند، حالا فرصت این را داشتند تا گستره‌ی عظیمی از کاربران اینستاگرام را جذب کنند. از سال ۲۰۱۴ تا کنون این رقابت سهمگین و بی‌رحمانه آغاز شده است. زمانی که مرورگر اینستاگرام خود را باز می‌کنید با انواع صفحه‌هایی که به‌هر نحوی در حال التماس برای دیده شدن هستند مواجه هستید. اما سینما هم در این مدت بیکار ننشسته و آثاری را طی این سال‌ها روی پرده برده است. یکی از جدیدترین آن‌ها فیلم «کلاس هشتم» محصول سال ۲۰۱۸ بود که به زندگی دختری با نام کیلا می‌پرداخت. کیلا چنان محو ویدیوهای انگیزشی خود شده بود که ترس‌ها و دهشت‌های زندگی واقعی به‌یک‌باره روی سر او آوار شدند. حال در سال ۲۰۲۱، مگنوس فون هورن سوئدی نگاه دیگری به این پدیده‌ی اجتماعی انداخته است.
سیلویا یکی از اینفلوئنسرهای ایسنتاگرامی مشهور در لهستان است که با مخاطب ۶۰۰هزار نفری خود موفق به جذب اسپانسرهای مختلف شده است. او چه می‌کند؟ سیلویا به‌اصطلاح یک فیتنس‌کار است و برای زنان و دخترانی که دوست دارند اندامی دلربا و زیبا داشته باشند، تصویری در دسترس و زنده محسوب می‌شود. این فیلم از همان ابتدا نشان می‌دهد که ساز و کار دنیای رسانه هم تغییر کرده است؛ دیگر نیازی نیست خانه‌ات در بورلی‌هیلز باشد تا نایت‌شوهای تلویزیونی از تو دعوت کنند بلکه کافی‌ست همان جذابیت مدنظر آنها را در شبکه‌های اجتماعی داشته باشی. آن‌وقت به‌سراغ‌ات می‌آیند و تو را از آن خود خواهند کرد.
فون هورن در فیلم خود سعی کرده فرمی کاملاً مستندگونه را از زندگی این کاراکتر به مخاطب ارا‌ئه دهد. فیلم او پتانسیل بالایی برای انواع و اقسام بزک‌های تصویری را داراست اما او این متعلقات را از فیلم خود می‌گیرد و با دوربینی روی دست به‌سراغ زندگی این کاراکتر می‌رود. سیلویا هم مانند بسیاری دیگر از اینفلوئنسرها همان است که باید باشد؛ موجودی که زندگی شخصی‌اش آن چیزی که باید نیست. کارگردان این دوگانگی را به‌تصویر می‌کشد اما از نقطه‌ای آغاز می‌کند که سیلویا در اوج محبوبیت است. فیلم هیچ فلش‌بکی ندارد و به‌صورت خطی پیش می‌رود. کل فیلم چهار روز از زندگی سیلویا را به‌تصویر می‌کشد و همین چهار روز کافی‌ست تا درامی زیبا شکل بگیرد. فون هورن که دو تاریخ لهستان و سوئد را در فیلم اول‌اش ترکیب کرده گویی از دل قاب‌های کیشلوفسکی و برگمان به قاب نهایی خود رسیده است. اشتراک هر دو کارگردان بزرگ لهستانی و سوئدی در قاب‌هایی است که از کاراکترهای زن نشان می‌دهند. شاید بتوان گفت هیچ کارگردانی به‌اندازه‌ی این دو نتوانسته زن را در سینما این چنین تصویر کند. حال فون هورن با اراداتی که به سینمای این دو نشان می‌دهد، تصویری از یک زن مدرن را بدون اضافه کردن متعلقات سینمای بدنه در قاب خود می‌آورد. او در برداشت صحنه‌های بیرونی و همگامی با کاراکتر پریشان خود راه کیشلوفسکی را رفته است و در آن خصوصی‌ترین لحظات سیلویا قاب‌هایی چون قاب‌های منحصربه‌فرد برگمان را تصویر کرده است.
سیلویا در دنیای خود تنهاترین زنی است که می‌شناسد. تصویر گروتسک زندگی سیلویا را شاید خیلی از ماها، کم‌تر یا بیشتر، تجربه کرده‌ایم. فون هورن همانند برگمان با تصویر آنچه را که ممکن است دیگران با دیالوگ برسانند نشان می‌دهد. نمونه‌ی آن را می‌توان در بازی چشمی سیلویا و مادرش دید. مخاطب از همین نگاه‌ها متوجه می‌شود که رابطه‌ی این دو آن رابطه‌ی مادر و دختر معمولی نیست بلکه مادر سیلیویا را چون رقیبی آزاردهنده در زندگی خود فرض می‌کند. اما مادر هم حسرت سیلویا را برمی‌‌انگیزد چرا که او در نهایت خودش است و بس. کارگردان برای درک بیشتر این تناقض موجود در زندگی سیلویا، آن مرد دنبال‌کننده را وارد فیلم می‌کند. مثلث سردی که کارگردان بین سیلویا، مرد دنبال‌کننده و کلودیوس (همکار مرد سیلویا) برقرار می‌کند یکی از اروتیک‌ترین و تلخ‌ترین رابطه‌هایی است که سینما در چند سال اخیر به‌تصویر کشیده است. سینما می‌تواند با ساده‌ترین تصاویر حقیقی‌ترین جنبه‌های زندگی انسان را به‌تصویر بکشد و فیلم اول فون هورن همین تعریفِ سینماست.