پوستر فیلم بلعیدن

«من»

بلعیدن
Swallow
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

باید گفت با فیلمی رو‌به‌رو هستیم که همچون پیاز لایه‌لایه است و با هر گام در روایت بیشتر تازگی آن را حس می‌کنیم. خلاصه که بخواهیم بگوییم، این فیلم از زاویه‌ای جدید به زندگی یک زن نگریسته است. بگذارید قبل از پرداختن به فیلم کمی فضاسازی را در سطح زندگی اجتماعی انجام دهیم؛ یک دختر فروشنده از خانواده‌ای متوسط و معمولی که روزانه حداقل ۸ ساعت ایستاده در حال تبلیغ و فروش اجناس به مشتریان است. چنین دختری مطمئناً با پیشنهاد ازدواج از طرف یک فرد ثروتمند آینده‌ای کامل را برای خود متصور می‌شود و بدون هیچ شکی آن را قبول خواهد کرد. اما برای قرار گرفتن در آن شرایط باید تا جایی که می‌تواند خود را به آن خانواده اثبات کند. شاید بتوان گفت نوعی ازخودبیگانگی برای تبدیل شدن به کسی که آنها فکر کنند لیاقت حضور در کنار آنها و استفاده از این موهبت ثروت بی‌حدوحصر را دارد. «هانتر» در این فیلم دقیقاً چنین کاراکتری است و از ابتدای فیلم و به‌آرامی او را درون این گودال طلایی مشاهده می‌کنیم. کلام نرم و دخترانه‌ی او و خانه‌ای با معماری فوق مدرن و خانواده‌ی همسر که فقط با چند شات از نحوه‌ی صحبت آنها می‌توان به ثروت لایتناهی آنها پی برد. هانتر هر بار که در برابر این افراد قرار می‌گیرد، گویی تمام اعتماد‌به‌نفس خود را از دست می‌دهد و دائم لبخند نشان می‌دهد او هم می‌تواند بخشی از آن خانواده باشد. اما کارگردان بسیار زیرکانه او را در برابر واقعیت عریان زندگی‌اش قرار می‌دهد؛ او فقط مالک چند دقیقه‌ی سکس است و در همین چند دقیقه است که می‌تواند حکمرانی کند. اما در مابقی لحظات، او همچون تکه‌ای اضافه در میان این اقیانوس ثروت قرار دارد. در حرکت دوربین هیچ عجله‌ای را مشاهده نمی‌کنیم. مخاطب همیشه احساس می‌کند دوربین همچون کودکی خجالتی از گوشه‌ای و در یک لانگ‌شات میان این فضا هانتر را نظاره می‌کند. اما گاه آنقدر به او نزدیکی می‌شود که از تماشای این اکستریم کلوزآپ جا نمی‌خورد و حتی لذت هم خواهد برد.
اما همان‌طور که گفتیم، این‌ها لایه‌های رویی این پیاز هستند. باز هم لایه‌ای دیگر را باز می‌کنیم. هانتر بعد از خبردار شدن از حاملگی خود، کم‌کم احساس می‌کند که به بلعیدن اشیاء نامعمول علاقه دارد. قالب یخ، تیله، سوزن، باطری…! درد؟ بله، او هم‌زمان با دردی که در بلع و دفع این اشیاء دارد، لذت هم می‌برد؛ حتی وقتی که در حد خفه شدن پیش می‌رود. به‌دنبال راه‌حلی روانشناختی بگردیم؟ خانواده‌ی همسر او را نزد یک روانشناس هم می‌برند. طی صحبت‌هایی که با هم دارند، هانتر می‌گوید که حاصل یک تجاوز است. دکتر به‌دنبال راه‌حل می‌گردد. اما راه‌حل چیست؟ زاویه‌ی نگاه کارگردان به‌سمت خود هانتر بازمی‌گردد. واقعاً چرا هانتر باید از درد لذت ببرد؟ از رنجی که می‌کشد؟‌ با یکی از دوستان در باب «من» استعلایی کانت و بعد از آن تحلیل‌های لکانی از آن و وجود «خود»های دیگر بحث می‌کردیم. شاید نتیجه‌ای که به‌دست آمد برای من – حداقل – قانع‌کننده بود؛ هانتر حاصل یک تجاوز به زنی کاملاً مذهبی است. مادر او را سقط نکرده و نگاه داشته. اما تمام محبتی که به او تا همین لحظه شده از سر ترحم به یک حرامزاده بوده است. هانتر در تمام زندگی دوست داشتن را طلب کرده و با تمام وجود سعی کرده تا جدی گرفته شود. او خود را فراموش کرده و برای جا گرفتن بین دیگران و شاد کردن لحظات آنها هر کاری کرده است (آن صحنه‌ی تقاضای یکی از افراد مهمانی را در نظر بیاورید که طرف تقاضا می‌کند تا هانتر او را در آغوش بگیرد). اما رنجی که از این نادیده گرفتن‌ها متحمل می‌شود را در بلعیدن این اشیاء جبران می‌کند. او در اینجا حکمرانی می‌کند و از تمام رنج آن هم لذت می‌برد. به‌نوعی او با در آغوش گرفتن رنج دچار لذت می‌شود. و چه زیبا این تقابل را در قاب چشم‌نواز فیلم مشاهده می‌کنیم. شاید نزدیک‌ترین مثال همان فرزند و مادر باشد. مادری که به فرزند اخم می‌کند، اما فرزند به‌جای فرار، مادر را در آغوش می‌کشد. او برای فرار از رنج به دامان علت رنج پناه می‌برد. هانتر هم جز این نیست. او رنج را با رنج دیگری حل می‌کند.
فیلم در پرده‌ی سوم خود، هانتر را دچار استعلاء می‌کند و «منِ» او را مقابل‌اش قرار می‌دهد. شاید برای «من» بودن نیازی به تأیید دیگران نداشته باشیم. با پذیرفتن آن، گام‌به‌گام به‌سوی «من» استعلایی پیش خواهیم رفت.