برندن کریستنسن با فیلمهایی چون «زد» محصول ۲۰۱۹ و «مردهزایی» محصول ۲۰۱۷ نشان داد که فهم خوبی از دنیای دلهره دارد. او در این دو اثر بهراحتی مخاطب را وارد دنیای روایی خود میکند و او را در معرض وحشتی اصیل از جنس تعلیق قرار میدهد. اما نمیدانم چرا در فیلم جدید خود بهسراغ دمدستیترین روایت ممکن رفته است. این فیلم داستان یک زوج اینفلوئنسر است که از ریزش دنبالکنندههای خود در عذاب هستند. آنها تصمیم میگیرند برای ضبط ویدیویی جدید میزبانی را انتخاب کنند که بهزعم آنها کلبهاش در یکی از دنجترین مکانها قرار دارد. صاحب این کلبه زنی با نام ربکاست.
فیلم در مجموع چهار کاراکتر دارد و هر کدام در پهنهی این روایت کار خود را میکنند؛ تدی و کلر که ربطدهندهی دو شخصیت دیگر هستند و از آن سو ربکا بهعنوان میزبان عجیب این زوج بار سنگین تعلیق را در فیلم بهدوش میکشد. باید گفت که تنها شخصیتی که تیپ نیست بلکه اصیل است همین ربکاست. بازی خوب «گریسی گیلام» در نقش ربکا هم مخاطب را آزار میدهد و هم در هر بار حضورش درون قاب او را دچار دلهره میکند. کاراکتر ربکا نقطهی عطف این فیلم است و بدون حضور او کاراکترهای دیگر دمبریده و سرگردان هستند. دو کاراکتر تدی و کلر در فیلم بارور نمیشوند و جای تعجب دارد که کارگردان حتی سعی نمیکند این دو کاراکتر محوری را دچار عمق کند.
روایت فیلم نیز هیچگاه مخاطب علاقهمند به ژانر دلهره را دچار تکان نمیکند. مشکل کجاست؟ شاید قصهی تکراری اینفلوئنسرها و چشمهایی که آنها را تعقیب میکنند طی این چند سال به انواع مختلف در فیلمهای بسیاری دیده شدهاند. مخاطبی که این پلات را میشناسد دنبال زاویهدیدی جدید است. اما فیلم جدید آقای کریستنسن نمیتواند این خواسته را برآورده کند و در نتیجه فیلم دمبریده و متکی به کاراکتر ربکا باقی میماند. پوستر فیلم هم ذهن مرا درگیر کرده بود که چرا فقط ربکا؟ بعد از دیدن فیلم بود که به این انتخاب پی بردم. ربکا کاراکتر محوری این فیلم است اما کارگردان بهسبک فیلمهای گروه ب او را مسئول تعلیق و دلهرهی فیلم کرده است و این یعنی سوزاندن کاراکتری که میتوانست فیلم را زیر و رو کند.
فیلم جدید کریستنسن هیچ نشانی از آثار قبلی او ندارد و فقط اثری کممایه در ژانر دلهره است. او در این فیلم گویی سردرگم است و نمیداند با کاراکترهایی که خلق کرده است چه کند. حتی دنیایی که او برای روایت خود خلق کرده است تا بهانتهای فیلم برای مخاطب نااشنا باقی میماند و این نکتهای آزاردهنده است. مخاطب تا نتواند پلانی از لوکیشن را بهدست آورد بههیچعنوان قادر نخواهد بود وارد آن دنیا شود و نسبت به فیلم گارد میگیرد. از کارگردانی که روایتهای سینوسی ژانر دلهره را خوب میشناسد انتظار میرفت اثری بهمراتب بهتر از آن چیزی که شاهدش بودیم تولید کند.