فیلم اول خانم «لائورا چین» یک کمدی-درام دوست داشتنی با کاراکترهاییست که هر کدام بهراحتی مخاطب را همراه خود میکنند. خود روایت نیز آنقدر تلخ و در عین حال شیرین است که کشش روایی را از همان سکانسهای ابتدایی داراست. اما چه میشود که چنین روایت ساختارمندی تبدیل به یک اثر صرفاً متوسط میشود؟ پاسخ این سوال را باید در درونمایهی اثر جستوجو کرد.
داستان این فیلم نیمهاتوبیوگرافی کارگردان از دوران نوجوانی خود در دههی ۱۹۹۰ است. «دوریس» بههمراه مادر خود در حال آماده کردن برادری هستند که دیگر دارای زندگی نباتی است. این آمادهسازی برای انتقال برادر به مرکز «سانکوست» است تا آخرین لحظات زندگیاش را بگذراند. این مرکز بهنوعی پذیرای بیماران لاعلاجی است که چند صباحی به انتهای زندگیاشان باقی نمانده است. در کنار این داستان شاهد خردهروایتی در باب یک زن هستیم که انبوهی از مذهبیها را به بیرون بیمارستان کشانده است. نام این زن که در طول روایت فقط یک بار از طریق چشمان دوریس او را روی تخت بیمارستان میبینیم «تری» است و این افراد مذهبی بهخاطر او در بیرون درهای بیمارستان تحصن کردهاند تا از مرگ زودهنگاماش جلوگیری کنند. عمر دست خداست؟ آیا یک بیمار لاعلاج تا آخرین لحظات باید درد بکشد؟ آیا اتانازی برای چنین بیماری بهتر از هر هدیهای نیست؟ در مرکز سانکوست وظیفه این است که چنین افرادی را برای مرگی آرام آماده کنند. سانگوست بیمارستان نیست، بلکه گذر آخر خانواده و فرد بیمار برای جدایی از یکدیگر است. داستان خانم چین تقلاهای آخر مادر و دوریس را تصویر میکند.
در اثر «توتم» شاهد گذر یکشبهی کارگردان زن در زندگی کودکی بودیم که در حال وداع با پدر بیمار خود است. کارگردان مکزیکی فیلم توتم بدون اینکه قصد داشته باشد از فاکتورهای مذهبی و دیگر خردهروایتها در اثر خود استفاده کند، مخاطب را بدون پرده با این رنج فقدان قبل از مرگ یک عزیز روبهرو میکرد. اما خانم چین در اثر خود صرفاً در حال مرور خاطراتی است که در نهایت مادر دچار فروپاشی را در آستانهی در کلیسا به آرامش میرساند. او تلاش دارد تلقینهای ذهنی خود را به درون روایت نیز وارد کند. تجربهی نوجوانی دوریس، شخصیتپردازی دوستان اطراف دوریس و دوری از کلیشهها، همه و همه از نقاط قوت این روایت زیبا هستند. اما چنگ انداختن او به کاراکتر پاول، کتاب مقدس و در نهایت آرامش یکبارهی مادر در این اثر در نیامده است. بازی خوب سه ضلع بازیگری در این فیلم آن چیزی را که نیاز داریم به ما میدهد، اما این روابط را متعلقات آن دچار ضعف میکند. خانم چین نیاز نبود که موسیقی متن کلیشهی آمریکاییها را بهخورد مخاطب دهد تا از بار سنگین درونمایه کم کند. او بهراحتی و از طریق دیالوگها، یأس دوریس، تقلای مادر، رنج فقدان پاول و در نهایت نگاه اومانیستی دوستان دوریس میتوانست مخاطب را در برابر روایتی تمیزتر قرار دهد. اما این رخدادها در پردهی سوم زیر لایهای از تینیجریهای مرسوم هالیوودی پنهان میشود تا فیلم اول خانم چین پایانی تلختر از وداع را داشته باشد و از یک اثر ساختارمند تبدیل به اثری متوسط شود.
خانم چین در فیلم اول خود بهخوبی نشان میدهد که بهراحتی میتواند کمدی-ابزورد را وارد روایتی تلخ کند و همین امر باعث لذتبخش شدن روایت او میشود. بازی خوب نوجوانی چون «نیکو پارکر» نشان میدهد که باید منتظر درخشش او در آثار دیگری طی سالهای پیش رو باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.