پوستر فیلم بدن مناسب

جو لینچ دیگر از ریخت‌و‌پاش خسته شده است

بدن مناسب
Suitable Flesh
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

جو لینچ نزدیک به دو دهه است که خود را در همه‌ی ابعاد ژانر دلهره غرق کرده است؛ از آنتولوژی‌های مختلف تا ویدیو‌گیم‌ها. لینچ در سینما وارد هر کدام از زیرژانرهای دلهره شده است و در این بازه با هر بازیگر معروفی در سینمای هالیوود همکاری داشته است. حال این کارگردان بسیار فعال در سینمای دلهره دست به یک عمل متهورانه زده است و سعی دارد بدون هیچ ریخت‌و‌پاشی وارد دنیایی بین انتزاع ذهن و دلهره‌های ماورائی شود.

لینچ اثر خود را همچون یک فیلم جنایی آغاز می‌کند. دکتر «دنی اپتون» در حال معاینه‌ی جسدی است که جراحات شدیدی دارد و به‌نوعی سوخته است. او با حالتی متعجب از دکتر پزشکی قانونی سوالاتی را در باب نحوه‌ی مرگ این فرد می‌پرسد و به‌سرعت به یکی از اتاق‌های این بیمارستان روانی می‌رود. اولین تقابل دو کاراکتر اصلی فیلم در سکانس دوم شکل می‌گیرد؛ جایی که دکتر اپتون با الیزابت رو‌به‌رو می‌شود. فیلم پس از دیالوگ‌های جسته‌گریخته‌ی بین لیز و اپتون که در آن لیز دائم در حال هشدار است، که مغز آن جسد را متلاشی کنید، وارد فلش‌بکی در زندگی لیز می‌شود. در این تقابل فراموش نکنیم که چهره‌پردازی آقای لینچ باعث شده که لیز و دکتر اپتون در نظر مخاطب همچون خواهرانی دوقلو جلوه‌گر شوند که در ادامه‌ی فیلم آقای لینچ بیشتر و بیشتر روی این قضیه پافشاری می‌کند؛ چرا که اثر او در باب این‌همانی موجودی اهریمنی درون کالبد هر کدام از این کاراکترهاست.

این فیلم موجودی خیالی همچون بوگی‌من یا شیطانی با هر نامی ندارد که در سایه‌ها دچار کالبد شود و مخاطب را در جامپ‌اسکرهای کارگردان بترساند. آقای لینچ به‌هیچ‌عنوان سعی ندارد از طریق کلیشه‌های آثار قبلی خود وارد درون‌مایه‌ی این اثر شود. او در عوض از طریق اکت بازیگران و اعوجاج تصویر سعی می‌کند مخاطب را به دنیای فیلم خود وارد کند. این کار باعث می‌شود تا بسیاری از مخاطبان کلاسیک سینمای دلهره نتوانند این نگاه پست‌مدرن را تحمل کنند. از سویی دیگر آقای لینچ تا حدودی سعی دارد از طریق فاکتورهای زن اغواگر موطلایی کمی هم اروتیسم را وارد اثر خود کند. این کار را بیشتر در رمان‌های پلیسی شاهد هستیم که در برخی از آثار میانه‌ی هالیوود در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نیز خود را بروز می‌دادند؛ فیلمی همچون «غریزه‌ی اصلی».

اما تمام تلاش آقای لینچ برای ارائه‌ی این فرم جدید در اثرش در نیمه‌ی دوم پرده‌ی دوم دچار نوعی تکرار می‌شود و روایت تا شروع پرده‌ی سوم و بازگشت کاراکترها به زمان حال افت می‌کند. در هر حال باید پذیرفت که این کارگردان با جسارت در سینمای دلهره حرف‌‌های بسیاری برای گفتن دارد و چنین اثری را باید آزمون‌و‌خطای او در پیدا کردن کوره‌راه‌های جدید در سینمای دلهره حساب کنیم. لینچ شاید داریو آرجنتو نباشد، اما یکی از سینماگران خوب آمریکایی در ژانر دلهره است که سعی دارد از تلفیق فرم‌های بصری و کلیشه‌های رایج این ژانر به فرم و امضای خود برسد. او در این فیلم نشان می‌دهد که می‌توان بدون جلوه‌های ویژه و چهره‌پردازی‌های سنگین هم درون ژانر دلهره قدم گذاشت. فیلم «بدن مناسب» در سرتاسر خود مخاطب را با این‌همانی کاراکترها مواجه می‌کند و از این طریق او را دچار نوعی سرگردانی زیبا می‌کند، اما این فیلم در نهایت یک اثر متوسط است و نمی‌تواند این آمدوشد‌های انتزاعی را شکوفا کند و با همان ضربآهنگ بالایی که آغاز می‌شود، به انتها می‌رسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟