پوستر فیلم ناگهان

این تلاش برای بقا بود یا سفری توریستی؟

ناگهان
Suddenly
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«توماس بیدوگان» را بیشتر به‌عنوان یک نویسنده می‌شناسیم. همکاری‌های متعدد او با ژاک اودیار در آثار مختلف این کارگردان شاید درخشان‌ترین نقاط نویسندگی بیدوگان محسوب شود. اما این نویسنده از سال ۲۰۱۴ خود را وارد عرصه‌ی فیلمسازی نیز کرده است. حال در سومین اثر بلند خود، آقای بیدوگان به‌سراغ سینمای هیجان‌انگیز و تلاش برای بقا رفته است. روایت او حول یک زوج با نام‌های «بن» و «لورا» می‌چرخد که با قایق بادبانی خود دل به اقیانوس‌ها زده‌اند و زمانی که در حوالی جنوب شیلی و نزدیک به جنوبگان یا همان قطب جنوب هستند وارد روایت آن‌ها می‌شویم. کارگردان از همان ابتدا سعی دارد شخصیت‌پردازی این زوج را از طریق واکنش‌های‌اشان نسبت به رخدادها تصویر کند. بن کاراکتری به‌ظاهر فعال، عاشق و در عین حال با خلق‌و‌خوی کودکانه است. کودکانه بودن اخلاق او را می‌توان در تصمیم‌های هیجانی، شور یک‌باره و در نهایت تصمیم انفجاری بعدی پس از شکست خوردن تصمیم قبلی جست‌و‌جو کرد. از آن‌سو لورا زنی جوان است که گویی در این سفر چندان حس لذت را در چهره‌ی او نمی‌بینیم. حتی زمانی که بن با اشتیاق قرار است با او عشق‌بازی کند، لورا به‌ناگاه بهانه‌ای پیدا می‌کند تا از این آغوش خود را رهایی بخشد. این رفتارهای متناقض را درست قبل از رویت شدن یک جزیره نزدیک به قطب جنوب در این دو شاهد هستیم. با تصمیم بن آن‌ها سوار بر قایق موتوری شده و به درون جزیره می‌روند تا کمی از این نقطه‌ی دور از دسترس انسان لذت کافی ببرند. اما به‌محض تغییر ناگهانی آب‌و‌هوا و شروع یک طوفان این زوج مجبور می‌شوند تا زمان ساکن شدن هوا در جزیره و کارخانه‌‌ی متروکی که قبلاً مخصوص دباغی وال‌ها بوده اتراق کنند. زمانی که به ساحل می‌روند دیگر خبر از قایق بادبانی آن‌‌ها نیست و حتی تلفن همراه لورا نیز در تلاش شب گذشته‌اشان در طوفان از دست رفته است. حال این زوج مانده‌اند و کوه‌های یخ قطب جنوب که به‌راحتی قابل تماشا هستند. روایت درست از زمانی که این دو دیگر می‌دانند باید حداقل یک یا دو فصل را در این جزیره بمانند وارد همان چالش مد نظر کارگردان می‌شود.

آقای بیدوگان در روایت خود عملاً مخاطب را با یک چالش واقعی و درگیری کاراکترهای خود برای بقا مواجه نمی‌کند. در این روایت یا شاهد لوس‌بازی‌های ابتدایی لورا هستیم یا بچه‌بازی‌های بن که در نهایت این دو طی یک مکالمه‌ی آتشین پته‌ی یکدیگر را روی آب می‌ریزند؛ آن‌ها در این رابطه به‌دنبال استفاده‌ی حداکثری از طرف مقابل بوده‌اند و حال که دیگر امیدی برای برون‌رفت از این شرایط ندارند همه‌چیز عیان می‌شود. آقای بیدوگان گویی در حال روایت یک عاشقانه‌ی پیزوری است که به‌اصطلاح از دل چالش‌های سخت به عشقی ماندگار بدل می‌شود. این تغییرها در روایت آقای بیدوگان خود را نشان نمی‌دهند. اگر قرار بود بدون اکت و فقط با چهره‌پردازی درگیر مشکلات یک انسان در شرایط نابسمان شویم دیگر چه نیازی به روایت سینمایی بود. کارگردان در اثر خود سختی‌ها را فقط از طریق چهره‌پردازی تصویر می‌کند و نه اکتی که نشان‌دهنده‌ی تلاش برای بقا باشد. او حتی برای لحظه‌ای به منطق روایی اثر خود و شرایط نابسمان محیطی هم پایبند نیست و هر طور که شده قصد دارد لورا را بدون تجهیزات و لباس مناسب از میان سرمای قطب جنوب به چند کیوسک تحقیقاتی برساند. روایت مریض آقای بیدوگان شاید فقط در تلاش این زوج برای بقا، خودخواهی لحظه‌ای هر کدام برای رهایی و در نهایت رابطه‌ی سینوسی آن‌ها کمی قابل تأمل باشد (که در این بخش نیز آقای بیدوگان بدون هیچ پیچشی در روایت صرفاً تصویرسازی ساده و گاه ابتری را به مخاطب ارائه می‌دهد).

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟