پوستر فیلم خدمتگزار همیشگی

کارگردان ترسو

خدمتگزار همیشگی
Subservience
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

از آقای «اسکات دیل» فیلم «تا مرگ» را در سال ۲۰۲۱ مرور کردیم. او در آن اثر نشان داد به زیرژانرهای دلهره و هیجان‌انگیز علاقه دارد، اما جسارت لایه‌برداری ژانری را ندارد. آقای دیل در اثر جدید خود نیز باز هم وارد کلیشه‌ای پرکاربرد در ژانر هیجان‌انگیز شده و سعی دارد از هوش مصنوعی و نگاه جدید به آن روایتی نو را روی پرده ببرد. در این اثر نیز بار دیگر شاهد همکاری این کارگردان و بازیگری چون مگان فاکس هستیم. شاید در ابتدا کمی مضحک به نظر برسد، اما مگان فاکس حداقل در این اثر نشان می‌دهد که در برخی از نقش‌ها می‌تواند تا حدی مخاطب را با یک بازیگر روبه‌رو کند.

داستان فیلم در زمانی می‌گذرد که شایعات کنونی حول هوش مصنوعی به واقعیت پیوسته و عملاً نیروهای کار انسانی در حال اخراج و جایگزینی با ربات‌های هوشمند هستند. آقای دیل روایت را حول یک خانواده‌ی چهارنفره تصویر می‌کند. مگی منتظر جراحی قلب است و به‌همین دلیل در بیمارستان بستری شده است. نیک نیز وظیفه‌ی نگهداری از دو فرزندشان را بر عهده گرفته و به‌سبب سنگینی کار بیرون از خانه عملاً دچار ناتوانی شده است. در نتیجه تصمیم می‌گیرد برای امور خانه یک ربات هوشمند را خریداری کند و همین باعث ورود آلیس به درون این خانواده می‌شود. آقای دیل از همان پلان اول گویی در حال دزدی از سکانس‌هاست تا در کمترین زمان ممکن به لحظه‌ی ورود آلیس به درون این خانواده برسد. مخاطب آن‌قدر در معرض این تغییرات سریع قرار می‌گیرد که دیگر فرصتی برای آمیخته شدن با کاراکترهای اصلی پیدا نمی‌کند. در چنین روایت‌های پر چالشی که قرار است پرده‌ی دوم و سوم پر تنشی را داشته باشند نیاز است تا پرده‌ی اول کمی مفصل‌تر از سکون و در نهایت آشفتگی سخن بگوید تا مخاطب دچار نوعی همگرایی با کاراکترها شود. آقای دیل این فرصت را از مخاطب خود می‌گیرد. نتیجه‌ی آن نیز چیزی جز عدم درک کاراکتر مگی و حتی نیک و در نهایت دگردیسی سخت‌افزاری آلیس نیست.

روایت آقای دیل در جایی از پرده‌ی دوم می‌توانست عملاً تغییر موضعی هوشمندانه و انتقادی داشته باشد و تبدیل به یکی از آثار ماندگار در باب هوش مصنوعی شود. در این سکانس نیک در حال تماشای کازابلانکاست و آلیس نیز در کنار او می‌نشیند. اطلاعات داده‌ای آلیس در باب کازابلانکا دیوید را دچار شگفتی نمی‌کند. پاسخ دیوید به این اطلاعات جمع‌آوری شده و داده‌پردازی سریع آلیس حول کلمه‌ی مهم «تجربه» می‌چرخد. مخاطب با شنیدن این کلمه و قیاس آن با مشاهده و تماشای فیلم با خیالی راحت به این رشد شریع هوش مصنوعی در دوران حاضر می‌نگرد؛ زمانی که انسان با مشاهده و در نهایت تجربه‌ی زیسته می‌تواند در باب هنر سخن بگوید و در مقابل هوش مصنوعی بدون داشتن این تجربه و فقط از طریق جمع‌آوری داده‌ها و آنالیز سریع آن‌هاست که اثر هنری را می‌نگرد. حال این را به احساسات مختلف انسانی بسط دهید. در نهایت مرز محکمی را می‌توان بین انسان و همزاد تولیدی خودش ایجاد کرد. آقای دیل توان بسط دادن این را در اثر خود ندارد و در نهایت تصمیم می‌گیرد از وابستگی شدید آلیس به نیک وارد مسیر دیگری شود که در نهایت می‌توان گفت بدترین انتخاب ممکن در پرداخت روایت بوده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟