«رایان» به همراه صمیمیترین دوستاش، «جیک»، میخواهند یک فیلم ترسناک بسازند. آنها نیمههای شب برای گرفتن اولین سکانس به سمت یک جادهی خلوت میروند. «اریکا»، دوستدختر رایان، در کنار جاده میایستد و رایان و جیک شروع به فیلمبرداری از او میکنند. زمانی نمیگذرد که ماشینی با سرنشینی مشکوک به ناگاه اریکا را میدزدد و به سرعت از آنجا فرار میکند. جیک و رایان که ترسیدهاند تلاش میکنند آنها را تعقیب کنند.
فیلم «استوکر هیلز» باز هم یک فیلم ترسناک از کارگردانی تازهکار است که احتمالاً تصور میکرده میتواند با ساخت داستانی متفاوت اثری متفاوت را بر مخاطب این ژانر داشته باشد. البته که این فیلم در پیرنگ اصلی خود داستانی جذاب میتوانست داشته باشد اگر کارگردان آن توانایی بسط دادن درست و ایجاد یک منطق روایی را در آن داشت.
این فیلم با تصاویری که از دوربین فیلبرداری دو دوست گرفته میشود داستان خود را آغاز میکند. اتفاقی که باعث میشود این فیلم متفاوت از مابقی فیلمهای این ژانر باشد. استفاده از دوربینی که یکی از کاراکترها آن را در دست گرفته میتواند مسیر یک داستان ترسناک را از همان ابتدا به گونهای ایجاد کند که مخاطب خود را جزئی از آن بداند. روایتهای مستندنمایی که میتوانند با توجه به روایت خود اثرگذار و البته ترسناک باشند. این فیلم بیش از نیمی از روایتاش را با این دوربین نشان میدهد و زمانی که دوربین از دست کاراکترها میافتد و به دست کارآگاهان میرسد تا حلکنندهی ماجراهای رخ داده باشند، بسیار هیجانانگیزتر هم میشود. اما از همینجاست که روایت داستان منطق خود را از دست میدهد و ابهامات و سؤالات اساسی شروع به وارد شدن به ذهن مخاطب میکند. چرا دو دوست از همان ابتدا با پلیس تماس نمیگیرند؟ چرا با اینکه میدانند با یک فرد نامتعارف روبهرو هستند حتی سعی نمیکنند برای محافظت از خود یک چوب در دست بگیرند و بدون هیچ سلاحی وارد مقر آن مرد قاتل میشوند. چطور آن مرد قاتل با آن سرعت میتواند تمام ردهای ممکن را پاک کند تا پلیس نتواند آنها را پیدا کند؟ یا اینکه چطور پلیس به آن راحتی و بدون رعایت کردن هیچ پروتکلی وارد مقر آن قاتل میشود؟
یکی دیگر از مهمترین ابهامات داستان شخصیتهای آن هستند. هیچکدام عمیقاً پرداخت نشدهاند. نه قاتل زنجیرهای داستان پرداخت درستی برای پذیرفته شدن دارد و نه رئیس بیمارستان شهر. فیلم تلاش کرده کارآگاه خود را هم به شدت باهوش نشان دهد و این امر و تلاش بیرویهی آن باعث اغراق بیشاز اندازه و حتی بیاهمیت نشان دادن دیگر کاراکترها شده است. از سوی دیگر بازی بازیگران به شدت مصنوعی و غیرقابل قبول است. مگر میشود توسط یک قاتل زنجیرهای وحشی دزدیده شد و اینچنین خونسرد عمل کرد؟ تلاشی که بازیگران برای نشان دادن ترس یا حتی ریختن اشک از چشمانشان انجام میدهند بازی آنها را بدتر هم کرده است.
این فیلم علیرغم داستانی که در ابتدا میتواند کشش زیادی داشته باشد، اما هرچه به پایان نزدیکتر میشود احمقانهتر و بیمنطقتر شده تا اینکه سکانس پایانی آن فقط میتواند بیننده را به خنده بیندازد.