زمانی که بدانی از روایت چه میخواهی
طی هفتههای گذشته بود که فیلمی از سینمای فرانسه با نام «هجوم مرگبار» را مرور کردیم. کارگردان در آن اثر سعی داشت گندهگوییهای فرهنگی و اجتماعی خود را از طریق عنکبوتی تکثیرشونده و مهاجم به خورد مخاطب دهد که عملاً ناموفق بود. در سینمای ژانری زمانی که قرار است وارد مقولهای بهجز سینمای سرگرمی شویم، از خالق اثر انتظار داریم که حداقل خصوصیات یک فیلمساز مؤلف را در خود داشته باشد که بتواند با استفاده از المانهای ژانر مورد نظر بهزیبایی درونمایهی اثر خود را هویدا کند. حال از طریق قابهای اثر جدید آقای «کیا روچ-ترنر» وارد دنیای دلهرهی سرگرمی و اتفاقاً زیرژانر طبیعی میشویم. آقای ترنر هم در اثر خود از عنکبوت بهعنوان موجود مهاجم استفاده میکند. اما این کارگردان حد سینمای خود را میداند و بهخوبی از فاکتورهای سینمای سرگرمی دلهره و زیرژانر دلهرهی طبیعی استفاده میبرد تا مخاطب را در برابر اثری سرگرمکننده و در عین حال مملو از خون و هیجان قرار دهد.
در همان ابتدا کارگردان چنین تصویر میکند که مخاطب با اثری ترکیبی از کمدی و دلهره روبهرو است. افتتاحیهی روایت به چهار روز بعد از حوادث فیلم میپردازد و بهنوعی افتتاحیهی پردهی سوم را بهعنوان افتتاحیهی فیلم تصویر میکند. پس از این افتتاحیه به چهار روز قبل و گذر یک خوشهی سیارکی از کنار کرهی زمین بازمیگردیم. آنچه که کارگردان بهعنوان اخبار هواشناسی اعلام میکند گویا این گذر باعث کولاک و سرمای شدیدی در ایالات متحده شده است. کارگردان به چند نما از کولاک بیرون در شهر نیویورک مخاطب را به درون ساختمانی با آپارتمانهای متفاوت میبرد. یکی از کاراکترهای اصلی او در این روایت دختری نوجوان با نام «شارلوت» است که از طریق کانالهای کولر به اینسو و آنسوی ساختمان میرود. کارگردان از طریق شارلوت نوجوان مخاطب را در برابر دیگر ساکنان و بهخصوص مادر و ناپدری او، «مایثن»، قرار میدهد؛ ناپدریای که طراح کمیکبوک است و اتفاقاً شارلوت در این زمینه بهعنوان یک نوجوان به او مشاوره میدهد. آقای ترنر از همان ابتدا رابطهای را بین عنکبوت سمی و گوشتخوار با شارلوت برقرار میکند که منجر به نامگذاری این عنکبوت با نام «استینگ» میشود. پس از این نامگذاری روایت تبدیل به دو خط روایی میشود؛ در یک خط روایی شاهد درامی هستیم که بین ساکنان آپارتمان شکل میگیرد و بهخصوص بین شارلوت و ایثن و دیگران. در خط روایی موازی با حملات جستهوگریختهی این عنکبوت باهوش و فضایی به حیوانات اهلی و ساکنان آپارتمان مواجه میشویم. کارگردان در طول پردهی دوم سعی دارد این دو خط موازی را در کنار یکدیگر ادامه میدهد تا با شروع پردهی سوم و در یک تقاطع روایت را به آشوب مورد نظر برساند.
اگر فیلم فرانسوی را مشاهده کرده باشید به نزدیکی تکنیک و فرمی دو روایت بیش از پیش پی میبرید. با مشاهدهی این دو روایت بهوضوح میتوان به این نتیجه رسید که زمانی یک اثر میتواند مخاطب را با خود همراه کند که سازندهی آن از دنیایی که در حال خلق است آگاهی کامل داشته باشد و بداند در ژانر مورد نظر چه میخواهد. اما این را هم فراموش نکنیم که اثر آقای ترنر (از این کارگردان آخرین فیلم از سری فیلمهای ورموود را مرور کرده بودیم) باز هم در شخصیتپردازیهای فرعی و دادن روح زندگی به درون این ساختمان همچنان ناتوان است و نمیتواند روایت خود را همانطور که از ابتدا قصد داشته دچار پراگندگی شخصیتی کند. توان او در جلوههای ویژه و درگیر کردن کاراکترها با عنکبوت مهاجم قابل تقدیر است، اما جامپاسکرهای بیشازحد در طول فیلم و اصرار کارگردان برای پررنگ نگاه داشتن موقعیتهای کمدی باعث رنگ و رو رفتن اثر در برخی نقاط میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.