پوستر فیلم پودینگ استیکی تافی

وقتی گام اول اشتباه باشد

پودینگ استیکی تافی
Sticky Toffee Pudding
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

مادر و پدر «شلبی» تصور می‌کنند با بازگشت پسرشان به مدرسه‌ی شبانه‌روزی کاتولیک او می‌تواند بار دیگر زندگی عادی خود را از سر بگیرد. شلبی پسری هفده ساله است که بعد از مرگ صمیمی‌ترین دوست‌ خود گوشه‌گیر و ناامید شده است. بازگشت او به مدرسه با استقبال «لیلیبت»، دختر محبوب مدرسه، همراه شده و رفته‌رفته رابطه‌ای میان آنها شکل پیدا می‌کند. در دیگر سوی اما لیلیبت با تعدادی از دانش‌آموزان سرکش دیگری در ارتباط است که می‌توانند آینده‌ی شلبی را تحت‌ تأثیر قرار دهند.
فیلم «انجمن شاعران مرده» را کمتر فیلم‌دوستی است که ندیده باشد. فیلمی که در آن تعدادی پسر نوجوان در یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی تلاش می‌کردند با برقراری ارتباط با یکی از معلمان‌شان آن «منِ» گم‌شده‌ی خود را بیابند. فیلم دوم «آنشرلی»(۱۹۸۷) نیز داستان آنه را نشان می‌داد که در یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی دخترانه‌ی متعلق به افراد ثروتمند معلم است و این بار او تلاش می‌کند این دختران را نسبت به توانایی‌هایی که دارند، آشنا کند. در هر دوی این فیلم‌ها ما با نوجوانانی روبه‌رو بودیم که در یک جامعه‌ی جدا از خانواده سعی می‌کردند خود را به خود یا به دیگری اثبات کنند. این نوجوانان نمونه‌ی نوجوانانی امروزی بودند که به دنبال یافتن هویت گاه تلاش می‌کردند شبیه خانواده شوند و گاه می‌خواستند با ایستادن در برابر آنها هویتی دیگر را برای خود بیابند. فیلم «پودینگ استیکی تافی» اما بزرگ‌ترین مشکل‌اش آن است که تکلیف‌اش نه با خود و نه با شخصیت‌های‌اش مشخص نیست. قرار است این نوجوانان در این مدرسه به دنبال چه باشند و چه چیزی را بیاموزند؟ هدف نهایی فیلم چیست؟ این فیلم مهم‌ترین و اولین گام خود را اشتباه برداشته و با ندانستن هدف خود باعث شده است ما با داستانی به شدت آشفته و باری‌به‌هر‌جهت روبه‌رو باشیم.
بگذارید از سکانس ابتدایی فیلم که همواره یکی از مهم‌ترین سکانس‌ها محسوب می‌شود، شروع کنیم. این سکانس از آن جهت اهمیت دارد زیرا می‌تواند بیننده را از همان ابتدا جذب کند یا از خود دور کند. در این سکانس ما با شلبی و مادرش روبه‌رو هستیم. هر دوی این بازیگران نابازیگر بوده و به هیچ عنوان نمی‌توانند احساسات خود را به خوبی نشان دهند. چه مادر که نگران پسر است و چه پسر که در سوگ عزیزی است. شلبی برای نشان دادن غم و غصه‌ی خود تنها چشمان‌اش را می‌چرخاند و مادر برای نگرانی‌اش مدام چند جمله را تکرار می‌کند. در ادامه نیز این نابازیگری در مابقی دانش‌آموزان جز یکی دو نفر دیده می‌شود و همین امر باعث می‌شود ارتباط برقرار کردن با کاراکترها به شدت سخت شده و این نوجوانان مصنوعی و غیرواقعی دیده شوند.
روایت فیلم «پودینگ استیکی تافی» هر چه تلاش می‌کند تا به داستان خود معنا دهد و برای شخصیت‌های‌اش دلایلی با منطق روایی ایجاد کند، اما با اتفاقاتی سطحی و آشفته هرگز از پس این کار بر نمی‌آید و داستان‌اش مدام از این شخصیت به شخصیت دیگر جابه‌جا می‌شود. ما این نوجوانان را می‌بینیم که یا در حال تمسخر دیگری‌اند یا به دنبال یافتن دوست‌دختر هستند و یا با برگزاری دورهمی‌های دور از محیط مدرسه و مهمانی‌های شبانه به خوش‌گذرانی می‌پردازند. آنچه ما می‌بینیم هیچ شباهتی به یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی ندارد. فیلم حتی جز چند سکانس پایانی که ما می‌توانیم تشخیص دهیم این افراد در مدرسه هستند، در هیچ سکانسی قادر نیست مدرسه بودن یا نبودن این ساختمان را نشان دهد. انگار فقط فیلم برای توجیه نبود پدر و مادر این نوجوانان در کنارشان آنها را در یک مدرسه شبانه‌روزی قرار داده است. در یک سوم پایانی البته که تلاش‌هایی صورت می‌گیرد تا به این نوجوانان کمی عمق بخشیده شود، اما با آن سرهم‌بندی‌ِ پایانی این اتفاقات هم معنای چندانی ندارد و فیلم بدون هیچ هدف و نتیجه‌گیری‌ای پایان می‌یابد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟