پوستر فیلم استلا عاشق می‌شود

اثر هنری پاره‌ای از هستی‌مندی هنرمند است

استلا عاشق می‌شود
Stella in Love
محصول ۲۰۲۲ – فرانسه
ژانر درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آلبر کامو در جایی از نوشته‌های خود می‌گوید که تجربه‌های زیسته‌ی یک هنرمند بخشی از اثر هنری اوست و زمانی که این آثار کنار یکدیگر تبدیل به یک کل واحد می‌شوند، گویی در حال خواندن، تماشا یا گوش دادن رخدادهایی از زندگی هنرمند هستیم. خانم «سیلوی وِرِد» در طول دوران فیلم‌سازی خود سعی کرده بخشی از خاطرات کودکی و نوجوانی‌اش را تبدیل به آثار سینمایی کند. او در سال ۲۰۰۸ با فیلم «استلا» کودکی خود را تصویر کرد و حال در سال ۲۰۲۲ به دوران نوجوانی خود از بین قاب‌های «استلا عاشق می‌شود» می‌پردازد.

از آنجایی که این فیلم بخشی از زیسته‌های کارگردان است، جای تعجب ندارد که کاراکتر استلا تبدیل به راوی داستان می‌شود و در حین تمامی سکانس‌ها تفسیری از آنچه در آن لحظات بر او می‌رود داشته باشد. استلا نوجوانی است که پس از گذراندن تعطیلات تابستان آماده‌ی ورود به سال آخر دبیرستان می‌شود؛ سالی که او و دوستان‌اش باید تصمیم بگیرند آینده را چگونه در پیش خواهند گرفت. دانشگاه یکی از گزینه‌هاست که همه‌ی دوستان استلا تلاش دارند به آن برسند. اما وضعیت استلا در زندگی شخصی کاملاً متفاوت است. او پدری دارد که به‌همراه معشوقه‌اش استلا و مادر را ترک کرده است. مادری دارد که میکده‌ی رو به ورشکستی‌اشان را اداره می‌کند و تقریباً امیدی در او یافت نمی‌شود. و خود استلا که گویی در برزخی بی‌انتها به‌سر می‌برد.

روایت کارگردان درست از میان همین برزخ آغاز می‌شود و سعی دارد استلای سرگردان میان این برزخ را تصویر کند. استلا از خانواده بریده و در حال ردیف کردن تخیلاتی است که در ذهن‌اش می‌گذرند. کارگردان این تخیلات را به ما نشان می‌دهد و در لابه‌لای روایت‌های استلا از زندگی‌اش آن‌ها را می‌گنجاند. استلا به‌جای کلاس‌های مدرسه، بیشتر سعی دارد خود را میان رویاهای‌اش بیابد و هر بار در رویایی گم می‌شود و نتیجه‌ی این تغییرها باعث افسردگی درونی این نوجوان می‌شود. خانم وِرِد خودش را از طریق استلا به مخاطب نشان می‌دهد و همین باعث نزدیکی بیشتر مخاطب به اثر می‌شود. استلای او در این داستان گاه هوس آواز خواندن به سرش می‌زند، گاه رقص و گاه نوازندگی پیانو و هر کدام از این رویاها فقط در ذهن‌اش او را به موفقیت می‌رسانند. استلا خود را در میان آغوش پسرانی قرار می‌دهد که احساس می‌کند برای لحظاتی می‌توانند این دختر نوجوان را از دنیای بی‌رحم واقعی دور کنند.

اما مشکل روایت در جایی است که خانم وِرِد در پرداخت بیشتر به این رویاپردازی‌های استلا خساست به خرج می‌دهد و راه ورود مخاطب را به برخی خرده‌روایت‌ها می‌بندد. این راه بن‌بست در پشت قاب‌های درستی که کارگردان می‌بندد مدفون می‌شود و همین مدفون شدن روایت خانم کارگردان را ناقص جلوه می‌دهد. کارگردان به‌خوبی دنیای سرگشته‌ی استلا را تصویر می‌کند، اما این دنیا با همان خساست کارگردان در گسترده کردن عرض روایت تبدیل به یک هوس زودگذر می‌شود. البته که اگر بخواهیم زمان یک‌ساله‌ی روایت و سرگردانی استلا را از سر بگذرانیم، باید به خانم وِرِد حق بدهیم. اما این حق محدودیت‌هایی هم دارد و باید ما را به‌عنوان مخاطب قانع کند که مرزهای آن کجاست. خانم ورد این مرزها را مشخص نمی‌کند و همین باعث می‌شود در طول اثر درگیر درنوردیدن مرزها شویم. در هر حال فیلم خانم ورد ما را مانند آثار معدودی که یک نوجوان را در مرزهای عصیان و سرگشتگی نشان می‌دهند به سفری یک‌ساله از زندگی خودش در این دوران حساس زندگی می‌برد. شاید خاصیت دوران نوجوانی همین است که باید حتماً سرمان به سنگ بخورد بلکه در دسته‌ای قرار بگیریم که بتوانیم آینده‌ای باب میل‌امان را بسازیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟