تکرار مکررات در تصاویر پر زرقوبرق
بعد از اینکه مونیکا چهرهی واقعی خود را به همه نشان داد خیل عظیم پیشنهادات تلویزیونی و سینمایی به سمت او روانه شد. او اما دلش میخواست مثل گذشته معلم باشد و ارتباط خود را با کودکان از دست ندهد، به همین دلیل به تمام این پیشنهادات نه میگفت تا اینکه یک برنامهی استعدادیابی کودکان توانست توجه او را به خود جلب کند.
در مرور فیلم اول عشق مربعی از سینمای لهستان، از پیشرفتهای روزافزون آن و درنتیجه هجوم کمپانیهای فیلمسازی برای ساخت فیلم در آن حرف زدیم و گفتیم چطور این کمپانیها بینندگان را مانند دلارهایی میبینند که قرار است آنها را ثروتمندتر از گذشته کنند. حال فیلم دوم عشق مربعی تلاش میکند در راستای ادامهی دستیابی به این هدف از زرقوبرقهای بیشتری بهره ببرد. ما در این فیلم هیچ داستان عمیق و هدفمندی را نمیبینیم. همهچیز در آن به اداهای سینمایی خلاصه میشود که سعی دارد در ابتدا مونیکا را زنی باشخصیت و اخلاقمدار نشان دهد و سپس در کنارش با خردهروایتهایی از انزو، عشقاش، و پدرش فیلم را عریضتر کند. اما نه انزو، نه پدرش و نه حتی مونیکا هیچکدام تعریف درستی نشدهاند و اتفاقات در مسیری آشفته و باریبههرجهت تنها پیش میرود تا نتفلیکس، کمپانی ساخت این فیلم، با نشان دادن لباسهای زیبا، ماشینهای لوکس و عشوههای فردی مخاطب را جذب خود کند.
کمپانیهای هالیوودی اصالت را حتی از ظاهر فیلم هم میگیرند. آنها با ساخت تیتراژ آغازی و پایانی و استفاده از ترانههای انگلیسی حتی اجازه نمیدهند لهستانیها از موسیقیهای خود یا بهتر بگوییم از موسیقیهای سنتی خود استفاده کنند. لباسهای مارکدار آمریکاییای که شخصیتها میپوشند، ماشینهایی که ساخت این کشورها هستند و حتی برنامههای تلویزیونی که به آنها اشاره میشود همگی در زیرلایههای خود هالیوود را به مخاطبان فیلم نشان میدهد. این شرکتهای فیلمسازی به دنبال انحصار همهچیز هستند، از فیلم و بازیگر و کارگردان گرفته تا داستان و محتوای داستانی. در این میان دسترسی آنها به بودجههای کلان البته که کارشان را راحتتر هم کرده و بهخوبی توانسته فیلمسازان در آرزوی دیده شدن را به خود جذب کند. در نهایت هم چیزی که نصیب مخاطب از همهجا بی خبر میشود چیزی جز بیهودگی و تکرار مکررات در تصاویری پر زرقبرق نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.