کاش نتفلیکس به سینمای لهستان کاری نداشت
«مونیکا» زندگی دوگانهای دارد. او گاه معلم دبستان است و رابطهی خوبی با شاگرداناش دارد و گاهی نیز با شمایلی گریم شده به عنوان یک مدل فعالیت میکند. اما چهرهی واقعی او را باید در مدرسه و زمانی که با کودکان ارتباط دارد دید. مدل بودن برای مونیکا تنها برای تسویه کردن قرضهای پدر است. همهچیز خوب پیش میرود تا اینکه مونیکا با مردی جوان با نام «اِنزو» در محل کارش آشنا میشود. او حال دیگر نمیداند چگونه میان دو زندگی خود تعادل ایجاد کند.
با مرورهای بسیاری که تا کنون از فیلمهای سینمای لهستان داشتهایم دیگر کاملاً برای ما ثابت شده که ما با یک سینمای صاحب سبک و سینمایی که در حال تلاش است تا موقعیت خود را اثبات کند، روبهرو هستیم. سینمای لهستان به مانند بیشتر سینماهای شمال اروپا و حوزهی اسکاندیناوی تلاش میکند به ماهیت انسان، اخلاقها و رفتارهای فردی و اجتماعی بپردازد. در این سینماها به مانند خود کشورها نیازهای اولیه برطرف شده و حال باید برای ارتقای سطح فرهنگی فیلم ساخت. به همین دلیل هم است که غالب فیلمهای ساخته شده در این کشورها از حد متوسط بالاتر بوده و میتوانند مخاطبان بسیاری را جذب خود کنند.
در سوی دیگر جذب مخاطب در کشورهایی مانند لهستان باعث جذب کمپانیهای فیلمسازی هم میشود. کمپانیهایی مانند نتفلیکس که به دنبال یافتن سود و درآمد بیشتر حاضرند تا روستاهای اعماق آفریقا هم سفر کنند. لهستان نیز مقصد خوبی برای درآمدزایی است. اما ای کاش سینمای لهستان یا اجازهی ورود اینچنین سودجویانی را نمیداد یا اگر مایل به همکاری با آنها بود بر سبک فیلمسازی خود بیشتر پافشاری میکرد. مثلاً فیلم «زندگی شگفتانگیز من» اگرچه با کمک این کمپانی ساخته شده، اما سبک روایی خود را از دست نداده است و تا انتها میتواند دور از فانتزیهای هالیوودی داستان خود را روایت کند. فیلم «عشق مربعی» کاملاً بر مبنای استاندادهای هالیوود و نتفلیکس ساخته شده است. همان عشقهای در یک نگاه و همان فرازونشیبهای همیشگی. حتی یک سکانس خلاقانه را نمیتوان در این فیلم مشاهده کرد. تمام فیلم از پیرنگ داستانیاش گرفته تا شمایل و طراحی لباسهایاش همگی از سبکهای پر زرقوبرق هالیوودی پیروی میکند و هیچ رنگ و ترکیبی از سینمای لهستان را در خود ندارد. در واقع اگر زبان این فیلم لهستانی نبود، مخاطب تصور میکرد در حال دیدن یک فیلم عاشقانهی هالیوودی است.
دوگانگی زندگی در سینمای تجاری هرگز حتی نزدیک به دوگانگی زندگی در سینمای مستقل نیست. زندگی دوگانه داشتن در سینمای مستقل نتیجهاش یک روایت عمیق فلسفی و پیچیده دربارهی مواجههی انسان با خود است؛ فیلم «زندگی دوگانهی ورونیکا»، اما در یک سینمای تجاری تبدیل به یافتن نیازهای اولیهی انسانی میشود و هیچ حرف قابل تأمل و هدفمندی ندارد. فیلم «عشق مربعی» داستان عشقی تخیلی است که حتی مخاطب عام سینما هم نمیتواند آن را برتابد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.