از جیمز باند تا بسیاری از آثار سینمای بدنهی هالیوود با کاراکترهایی در قامت جاسوس روبهرو هستیم که هر ناممکنی را ممکن میکنند. در کنار این آثار اکشن جاسوسی با پاردوییهایی مواجه هستیم که در قالب کمدی تمام ساختار این آثار را با زبان طنز به تصویر میکشند. اما در این میان آثاری هم هستند که نه پارودی و نه اکشن جاسوسی هستند، بلکه درامهایی سادهاند که کارگردان آن را با زبانی مستقیم و ساده روایت میکند. «درو ملیرِئا» در اولین تجربهی بلند داستانی خود بهسوی چنین روایتی رفته است.
«کورِی» یک جاسوس تعلیمدیده در سازمانی مخفی است که به مناطق مختلف دنیا سفر میکند تا مأموریتهای ناممکن را انجام دهد. در یکی از همین مأموریتها ناخواسته با دختری فروشنده با نام «پم» روبهرو میشود و عشق در نگاه اول رخ میدهد. کوری به پم چنین میگوید که یک فروشندهی تلفنی در یک شرکت تولیدکنندهی جعبههای کارتونی است. در نتیجه او از جاسوسی استعفا میدهد و به همین شغل مشغول میشود. پم و کوری با یکدیگر ازدواج و یک زندگی کاملاً معمولی را آغاز میکنند.
کارگردان از همان ابتدا فیلم خود در قاب چند تابلوی نقاشی نشان میدهد و گویی به مخاطب این را میگوید که در این فیلم همهچیز همچون همین تابلوها انتزاعی هستند. در نتیجه استفادهی عمدی او از مصنوعاتی که در پسزمینهی تصاویر قرار دارند به همین دلیل است. مخاطب از همان ابتدا وارد یک تابلوی نقاشی میشود و گویی کارگردان هم در برخی صحنهها این را به او یادآوری میکند. در همهی این صحنهها شاهد این هستیم که کاراکترها همچون سوژههای درون یک قاب نقاشی رفتار میکنند و هر بار که فیلم دچار مکث شود بهخوبی میتوان این میزانسن فیگوراتیو را مشاهده کرد. کارگردان بهخوبی توانسته در روایت و فرم تصویریاش تعادل برقرار کند.
از سویی دیگر هر کدام از کاراکترها بهخوبی توانستهاند موقعیتهای کمدی را در این اثر ایجاد کنند. ارتباط کاراکترهای فرعی و نقش آنها در پیشبرد داستان باعث شده فیلم بسیار ساده در مقابل مخاطب قرار گیرد. به دلیل اینکه این اثر درونمایه و فرم متفاوتی نسبت به پارودیهای مرسوم در سینمای اکشن-جاسوسی دارد، میتوان آن را یک روایت پستمدرن ساده قلمداد کرد. بسیاری از مخاطبان ممکن است با شنیدن نام پستمدرن برای یک اثر سینمایی به این فکر کنند که با اثری پیچیده و در هم مواجه خواهند بود. اما یکی از ارکان اصلی پستمدرنیسم سادگیست و پیچشهای روایی در پس این سادگی نهفته هستند. در نتیجه این فیلم نیز در ردهی همین پستمدرنهای ساده قرار میگیرد.
تماشای چنین آثاری نشان میدهد که برای ساخت یک روایت ساده و راحتالحلقوم گاهی نباید سخت گرفت. مهمترین رکن ساختارمند بودن روایت و آگاهی کارگردان به فرم تصویری اثرش است. زمانی که فیلمساز این دو رکن را دارا باشد، حتی اگر خودش هم نخواهد، اثرش تبدیل به فیلمی قابل تحمل در مدیوم سینما خواهد شد.