پوستر فیلم حرف بد نزن

با شجاعت، خود را از دام برهان

حرف بد نزن
Speak No Evil
محصول ۲۰۲۲ – دانمارک، هلند
ژانر رازآلود
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

شاید قبل از شروع فیلم بهتر باشد در باب عنوان آن کمی بگوییم: میمون‌هایی سمبلیک در فرهنگ ژاپنی هستند که با کمک هنرهای تجسمی بیانگر: شَر نبین (see no evil)، شَر نشنو (hear no evil) ، و شَر نگو (speak no evil)  هستند. یکی از میمون‌ها، میزارو (Mizaru) چشمهای‌اش را می‌پوشاند که بیانگر ندیدن شر و بدی است. میمون دوم، ایوازارو (Iwazaru)، دهان‌اش را پوشانده و بدی نمی‌گوید و میمون دیگر، کیکازارو (Kikazaru)، گوشهایش را می‌پوشاند و بدی‌ها را نمی‌شنود. این مجسمه‌ها در قرن هفدهم روی در معبد مقدس "توشو-گو" در شهر نیکو در استان توچیگی در ژاپن تراشیده شده‌اند. نقش این سه میمون روی درِ مقبره‌ی ایاسو، نخستین فرمانده‌ی توکوگاوا، ژاپن وجود دارد؛ با شعارِ «گوش بر بدی، دهان بر دشنام و چشم بر زشتی فرو بند.» پس از تماشای کل فیلم است که بار دیگر با زمزمه کردن بخش سوم این شعار مذهبی روایت را در ذهن مرور می‌کنیم. اما این اثر نفس‌گیر حاصل ذهن خلاق و قابل احترام کارگردانی‌ دانمارکی است که سومین اثر بلند خود را روی پرده می‌برد. «سباستین تافدروپ» تا پیش از این سه فیلم صرفاً یک بازیگر بود که بیشتر در سریال‌های و آثار کمدی به ایفای نقش می‌پرداخت. «والدین» در سال ۲۰۱۶ و «زن افتضاح» در سال ۲۰۱۸ دو فیلم اول این کارگردان دانمارکی بودند که فاصله‌ی بسیار زیادی با دنیای آثاری داشتند که او در آن‌ها بازی می‌کرد. حال و در سال ۲۰۲۲، جدیدترین و شاید نفس‌گیرترین اثر خود را خلق کرده است.

شاید در پرده‌ی اول و تماشای خنده‌های هیستریک خانواده‌ی هلندی آثاری چون «فورس ماژور»‌ یا «بازیهای مسخره» به ذهن متبادر شوند. اما این اثر در جایی دیگر سیر می‌کند. تفاوت اصلی فیلم آقای تافدروپ با دو اثر یادشده در شیوه‌ی نگرش کارگردان است؛ این فیلم به‌غایت وجودگرایانه است و انسان در مرکز هستی آن قرار دارد و نه جبر روایت. در این فیلم «لوئیز» و «بیورن»‌ با هم تصمیم می‌گیرند که به دعوت «پاتریک»‌ و «کارین» پاسخ دهند. کارگردان در فضایی کاملاً ساده پرده‌ی اول و دوم فیلم خود را حول تصمیم‌های زوج دانمارکی نسبت به دعوت‌های زوج هلندی می‌سازد. در این روایت بیورن است که از ابتدا صندلی خود را در اختیار پاتریک قرار می‌دهد. جرقه‌ی کل روایت از همین ضعف بیورن زده می‌شود. بیورن در کنار استخر صندلی‌ای را که از آن همسرش است و وسایل دخترش روی آن قرار دارد در جواب درخواست سریع پاتریک در اختیار او قرار می‌دهد. او به‌راحتی می‌توانست در پاسخ به این درخواست از «نه» استفاده کند. اما کاراکتر او چیزی جز پنهان کردن مخالفت نیست و بر همین اساس این پاسخ را می‌دهد. کار زیبای کارگردان در ادامه‌ی روایت این است که همین خصیصه‌ی بیورن را پرداخت می‌کند و کل فیلم با همین قبول درخواست از سوی او وارد مسیر اصلی می‌شود. بیورن هنگام هر تصمیمی، پاسخ قطعی را به تصمیم بعدی موکول می‌کند و فضایی را برای فرار از سرزنش خود باز می‌کند.

پاتریک و کارین در این فیلم همچون ابلیس روایت‌های مذهبی در گوشه‌ای ایستاده‌اند و نظاره می‌کنند. درب خانه‌ی آن‌ها هیچ‌گاه قفل نمی‌شود. زوج دانمارکی دو بار اقدام به ترک محل می‌کنند و دوباره بازمی‌گردند. با آن‌ها به‌تندی سخن می‌گویند اما این زوج هلندی با ملایمت به اعتراضات آن‌ها پاسخ می‌دهند. پاتریک باعث می‌شود بیورن ضعف خود را فریاد بزند. بیورن اما نمی‌داند این فریاد برآوردن درب دیگری را برای نفوذ بیشتر پاتریک باز می‌کند. او روی تپه‌ای که قرار است سنگسار شود فریاد می‌زند و این دو لبه‌ی دردآور این روایت است. تافدروپ بی‌آنکه حتی یک جمله یا دیالوگ وابسته به متون مذهبی در اثر خود داشته باشد، فیلم را برای یک فرد مذهبی تبدیل به تقابل انسان و ابلیس می‌کند. او فقط در چند نما از نقاشی‌های کلاسیک بهره می‌گیرد تا این دسته از مخاطبان خود را بیشتر درون درون‌مایه‌ی مورد اشاره غرق کند. اما درون‌مایه‌ی فیلم او چند گام عمیق‌تر از این است. فیلم این کارگردان دانمارکی انسان را در تقابل با خود قرار می‌دهد. بیورن همه‌ی آن‌هایی است که در لحظه‌ای که باید از «نه» استفاده کنند، خاموش می‌مانند و اجازه می‌دهند موقعیت‌های بعدی درستی یا غلطی تصمیم‌اشان را نمایان کند. این ضعف باعث می‌شود که در بغرنج‌ترین شرایط نیز نتوانند درست‌ترین تصمیم را بگیرند؛ آن‌جا که دیگر پای جان در میان است و آن‌ها همچنان در شش‌و‌بش اضطراب و بقا بدترین و راحت‌ترین تصمیم را می‌گیرند. چون تا کنون فقط تصمیمی را گرفته‌اند که آسایش لحظه‌ای آن‌ها را بر هم نزند. این روایت نمودی از همین انسان است.

فیلم آقای تافدروپ شاید در ظاهر به‌نظر یک اثر دلهره‌آور به‌نظر برسد، اما هیچ‌کدام از کلیشه‌های این ژانر را در خود ندارد. نمای ابتدایی فیلم را به‌یاد بیاورید. دوربین از درون یک ماشین جاده‌ی خاکی و پر از دست‌اندازی را نشان می‌دهد که ماشین در آن با سرعت در حال طی مسیر است. کارگردان مخاطب را رها می‌کند. کمی موسیقی دلهره به او می‌دهد، اما خبری از تعلیق و سکون نیست. در این روایت خبری از سکوت، تعلیق و در نهایت جامپ‌اسکر نیست. در عوض نماها کاملاً نرم برش می‌خورند. به‌طور مثال لحظه‌ی عشق‌بازی بیورن و لوئیز در پرده‌ی دوم فیلم و تغییر نما به خیرگی پاتریک از پشت شیشه‌ای مات بی‌هیچ جامپ‌اسکری برش می‌خورد. یا سکانس قبل از این که لوئیز در حال حمام کردن است و پاتریک ناگهان وارد می‌شود. نمای ثابتی از لوئیز زیر دوش می‌بینیم که فقط سایه‌ی پاتریک روی او می‌افتد. همین سایه و حس ترس و توهمی که در لوئیز برانگیخته می‌شود باعث بروز وسوسه‌ی عشق‌بازی در سکانس بعدی است. گویی همین وسوسه باعث بی‌‌خیالی این زوج نسبت به فریادهای دخترشان که در اتاق بغلی مادر را صدا می‌زند می‌شود. این فیلم همه‌اش وسوسه و در عین حال انفعال طرف وسوسه‌کننده است و صفر تا صد رخدادها را بیورن و لوئیز و انتخاب‌های‌اشان رقم می‌زنند.

این روایت مرا به‌یاد حکایتی از الهی‌نامه‌ی عطار نیشابوری می‌اندازد که در آن روباهی در معرض دید یک شکارچی قرار می‌گیرد. او فکر می‌کند که اگر خود را به مردن بزند، شاید صیاد با او کاری نداشته باشد. اما صیاد که از کنار او رد می‌شود، با خود فکر می‌کند که اگر گوش او را بکنم شاید به کار آید. روباه در ذهن‌اش زمزمه می‌کند که زنده ماندن بهتر از نداشتن گوش است. صیاد می‌رود و عده‌ای دیگر سر می‌رسند. روباه باز خود را در همان حال به مردن می‌زند. آن‌ها نیز می‌گویند بهتر است دندان و زبان او را با خود ببریم و این کار را می‌کنند و … گویی تافدروپ ناخودآگاه از این حکایت عطار نیشابوری برای درون‌مایه‌ی روایت خود بهره برده است.

شاید درست‌ترین عنوان برای این فیلم همان «حرف بد نزن» باشد. در پرده‌ی دوم تقابل اخلاقی روج دانمارکی در برابر بی‌مبالاتی زوج هلندی کاملاً مشهود است. زوج هلندی به‌عمد خط قرمزهایی را رد می‌کنند که بیورن و لوئیز رعایت آن‌ها را ابتدایی‌ترین کار یک انسان می‌پندارند. در این برزخ اما همه‌چیز به‌سوی سنگسار انسان عافیت‌طلب پیش می‌رود. 

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟