فیلمی که باید موزیکویدیو میشد
فیلم جدید کارگردان سوئدی، آقای یوهان رنک، به هر چیزی شبیه بود جز فیلم سینمایی. آهنگساز اثر او مکس ریشتر معروف بود و زوج بازیگری نیز آدام سنلدر و کری مولیگان، اما برای لحظهای در این فیلم دچار سینما نشدیم. در این اثر گویی نقش آقای ریشتر پررنگتر از کارگردان بود و به همین دلیل باید این اثر را موزیکویدیوی بیش از حد طولانی آقای ریشتر نامید تا اثر سینمایی جدید آقای رنک.
این فیلم اقتباسی از رمانی با همین نام در سال ۲۰۱۴ است. داستان در باب فضانوردی اهل جمهوری چک با نام «یاکوب» است که در مهمترین سفر فضایی یک انسان قرار است وارد سحابی جدیدی در منظومهی شمسی با نام «سحابی چوپرا» شود. آقای رنک داستان را از زمانی آغاز میکند که یاکوب شش ماه است که در فضا به سر میبرد و در نزدیکیهای این سحابی قرار دارد. در این انزوای ششماهه مانند همهی کلیشههای انسان و تنهایی، یاکوب نیز دچار نوعی سرخوردگی شده است و از آنسو متولیان این سفر فضایی از او آمادگی کامل را طلب میکنند؛ چرا که سفینهی کرهای در تعقیب اوست. اما کارگردان در این ماجراجویی قصد دیگری دارد و با پررنگ کردن نقش همسر یاکوب، لنکا، داستان را موازی و از زاویهدید هر دو کاراکتر پیش میبرد. لنکا قصد جدایی از یاکوب را دارد و این فضانورد هیچ اطلاعی از این موضوع ندارد. آقای رنک در اثر خود سعی دارد مخاطب را در دادگاهی اخلاقی که یاکوب در آن قرار است خود را مورد قضاوت قرار دهد ما را به گذری از نوجوانی تا اکنون یاکوب ببرد. عصای دست او در این سفر موجودی فضایی و عجیب و بینام است که یاکوب نام او را «هانوش» میگذارد. هانوش همان دادستان و قاضی همزمان این دادگاه اخلاقی است و از طریق توانایی خود یاکوب را با خودخواهیهای متکبرانهاش در طول زندگی با لنکا مواجه میکند.
اما چرا اثر آقای رنک فیلم ضعیفی است و نمیتواند همچون آثار مالیک درکی درست از انزوای کاراکترها را به مخاطب بدهد. او در این اثر از مکس ریشتر معروف استفاده کرده تا لحظات بیدیالوگ فیلم را دچار موسیقی الکترونیک-کلاسیکال کند و همین مسئله گویی تأثیر مخربی روی فضای دراماتیک داستان گذاشته است. کاراکترهای آقای رنک با اینکه بازیگرانی چون سندلر و مولیگان آنها را بازی میکنند خوب شخصیتپردازی نشدهاند. اثر آقای رنک بهنوعی وا رفته است و بدون هیچ افتوخیزی داستانی مخاطب را صرفاً با عاشقانهای بیرمق مواجه میکند. کارگردان سوئدی حتی سعی دارد گذری به انقلاب مردم چک در دههی ۱۹۸۰ نیز داشته باشد، اما اینکه او دائم اصرار دارد تا ابتدای زندگی یاکوب را مرگ پدر تصویر کند جای تعجب دارد. آقای رنک در این پرداخت بسیار مشکل دارد و برای لحظاتی هم قصد پا پس کشیدن ندارد. در هر حال ضعف اثر او صرفاً در این خلاصه نمیشود که مخاطب داستانی را شاهد نیست، بلکه این اثر گویی شترگاوپلنگ آمریکایی است که هیچ هدفی ندارد. گویی آمریکاییها از ناسا و رقابتهای فضاییاش خسته شدهاند و حال با گروهی آمریکایی-هالیوودی سعی دارند از طریق پرچم چک فضا را کاوش کنند. فیلم «مرد فضایی» در نهایت میتوانست یک موزیک ویدیوی ۱۵ دقیقهای از مکس ریشتر باشد و اتفاقاً باعث لذت مخاطب این موزیسین شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.