روبن یک درامر است و بههمراه دوستدخترش، لوئیس، یک گروه متال را تشکیل دادهاند و در حال گذراندن یک تور هستند. زندگی ساده و کولیوار آنها در یک کاراوان، نشان از عمق سلامت آنها دارد. اما روبن، یک روز بهناگاه حس میکند که صدای محیط بهطور قابل محسوسی پایین آمده است و بههمین سبب به دکتر مراجعه میکند. اینجاست که متوجه میشود دیگر چیزی به پایان حس شنیداریاش نمانده است. فیلم «صدای متال» ادامهی یک پروژهی نیمهکاره از «داریوس ماردر» است که قصد داشت در سال ۲۰۱۳ آن را با نام «متالهد» روی پرده ببرد. اما در نهایت این پروژه کنسل شد و نتیجهاش ساخت «صدای متال» در سال ۲۰۱۹ بود.
کارگردان، بهسبک فیلمهای مستقل سعی دارد رئالیسم موجود در اثر را مرکز فیلم خود قرار دهد. بههمین سبب است که در بیشتر سکانسها با دوربین روی دست مواجه هستیم. برای اینکه بدانیم با چه فیلمی سروکار داریم، بهتر است به فیلم تینیجری «پلیلیست نهایی سروصداها» محصول همین سال ۲۰۲۰ اشاره کنیم. در آن فیلم یک نوجوان متوجه میشود که پس از یک عمل جراحی سنگین، دیگر قادر به شنیدن نیست. بههمین سبب سفری بهسوی نیویورک را آغاز میکند تا تمام صداهای اطراف را برای آخرین بار ضبط کند. آنچه که باعث جدایی مسیر ملودرامهای تینیجری از این دست با اثری همچون «صدای متال» میشود، نوع نگاه کارگردان است. در فیلمهای تینیجری که به موضوعی از میان سوژههای رئال زندگی میپردازند، اصل سوژه برای مخاطب قابل لمس است، اما روایت فیلم چیزی جدای از زندگی روزمره است و تمام کاراکترها در دنیایی زندگی میکنند که با جهان قابل لمس مخاطب فرسنگها فاصله دارد. اما در فیلمی همچون «صدای متال» ما با خود واقعیت مواجه هستیم و گویی مستندی از زندگی یک انسان در دنیای اطراف را شاهدیم.
در این فیلم سعی نشده تا زندگی روبن تحت تأثیر اتفاقات شگرف قرار بگیرد. او در مسیر ناشنوایی گام برمیدارد و فیلم در باب این است که کاراکتر تا لحظهی پایانی فیلم پا پس نمیکشد و حاضر است همهی زندگی خود را بدهد تا شنواییاش را بهدست آورد. فیلم جنگ روبن با پذیرفتن واقعیتی تلخ است. او حتی در برههای از فیلم، به یک آرامش نسبی میرسد. اما واقعیت همچون زهر، کام او را همیشه تلخ میکند. او در جایی از فیلم پاسخ خود را میدهد و این چنین عنوان میکند:«واقعاً کسی اهمیت میده که من باشم یا نباشم؟ واقعاً برای کسی مهم نیست.» شاید در آن لحظه و برای توجیه کار خود چنین چیزی را بهزبان میآورد، اما هنگامی که بعد از مدتها بهنزد لوئیس میرود شاهد عینی بهوقوع پیوستن جملهی خود است. درست در همین لحظه است که با همان حس وادادگی، آنچه را که هست میپذیرد.
فیلم «صدای متال» سعی کرده بدون استفادهی ناموزون از جلوههای صوتی، تفاوت دنیای جدید که روبن در آن قرار دارد و دنیایی واقعی را بهتصویر بکشد. یکی از حسنهایی که فیلم دارد، این است که سعی نمیکند جز واقعیت عریان زندگی یک فرد رو به ناشنوایی را نشان دهد. بههمین سبب است که مخاطب خود را در داستانی مستند همچون آثار برادران داردن حس میکند. «صدای متال» کنایهای است برای مخاطب تا به تمرین پذیرش واقعیت بپردازد و ذهناش را در مواجهه با عریانی دنیای بیرون، از رؤیاهایی که نیستند و نخواهند بود خالی کند.