«جو گاردنر» مردی سیاهپوست و میانسال است. او معلم قراردادیِ موسیقی در یک مدرسه میباشد. آرزویاش یک اجرای شکوهمندِ پیانو در مکانی مهم بوده، اما تا کنون به آن دست نیافته است. تا اینکه یک روز صبح یکی از همان بچههای مدرسه که حالا موزیسنی مهم شده است، از جو میخواهد که به جای یکی از اعضای گروهاش به نوازندگی بپردازد. جو از فرط خوشحالی و شادی در خیابان فریاد زده و میدود. ناگهان یک حادثه اتفاق میافتد… زمانی که جو چشماناش را باز میکند، خود را در صف ورود به دنیای دیگر میبیند. او مرده است.
انیمیشن «روح» داستان تمام روزها و لذتهای سادهی ازدسترفته است که آدمی برای رسیدن به هدفاش از خود دریغ میکند یا آنقدر هدف برایاش اهمیت پیدا میکند که از خاطرش میرود باید از مسیر رسیدن به هدف نیز لذت برد و یک هدف به خودیِ خود تنها کافی نیست. به آدمی یاد دادهاند که همواره باید دلیلی خاص و برتر برای زندگی داشته باش، اما هرگز به او یاد ندادهاند شاید همین روزهای سادهای که بهآهستگی از کنارشان میگذریم، میتوانند جزئی از همان روزهای خاص و هدف برتر باشند که باید قدرشان را دانست. جو تمام عمرش را برای رسیدن به لحظهی موعود به سرعت میگذراند و درست زمانی که این موقعیت نصیباش میشود، زماناش تمام میشود و باید از این دنیا برود. چه کسی میداند چقدر زمان برای زندهماندن دارد؟ و چه کسی میداند لحظهی موعود کی است؟ روح جو به مرز میان آن دنیا و این دنیا رفته، اما از آنجا که مدت زیادیست برای هدفاش تلاش کرده، سعی میکند از آن دنیا خارج شود و دوباره به این دنیا بازگردد. راه فرارش اما به دنیای قبل از بهدنیاآمدن میرسد. در این دنیا او با کودک شمارهی ۲۲ آشنا میشود که قرار است وارد زندگی شود، اما دلش نمیخواهد. درواقع به جو ماموریت داده میشود که کودک ۲۲ را برای ورود به زندگی آماده کند. اتفاقات میان جو و این کودک متولد نشده بستری برای جو آماده میکند تا بتواند با تقلب به دنیا بازگردد.
در این میان جو با روحهای متفاوت دیگری نیز آشنا میشود. هم روحهای سرگردانی که نمیدانند از زندگی چه میخواهند و در هالهای از سیاهی و ناامیدی گرفتارند و هم روحهای خوشحالی که عشق بیشازاندازهشان آنها را وارد وادی ماورائی و خلسهمانندی کرده است. انیمیشن «روح» با خلاقیت تمام دنیاهای متفاوتی را پیشرویمان قرار میدهد؛ ما با ورود به این دنیاها انگار وارد دنیای درونی خودمان شدهایم. خود را میبینیم که گاه ناامید و در سیاهی دنبال کسی میگردیم که نجاتمان دهد، گاه عشق به زندگی وادیِ خلسه و نشاطی بیشازاندازه را به ما نشان میدهد و گاه نیز در دنیای کودکانهی درونمان تنها میخواهیم از راه رفتن، خوردن، دیدن و شنیدن زیباییها لذت ببریم.
داستان انیمیشن «روح» ما را به یاد داستان «کوکو» و دنیای ماورایی و عجیب او میاندازد. تصاویرش نیز به یادآورندهی انیمیشن «درون و بیرون» است، اما بهواسطهی نوع داستاناش هرگز آنچنان رنگهای شلوغ و شادی را در تصاویر خود نشان نمیدهد. زیباییهای بصری این انیمیشن دیدن آن را لذتبخش میکند. آنها که مسئول دنیاهای دیگرند همه خطهایی به هم متصلاند که نه درونی دارند و نه بیرونی. از میان این خطوط میتوان آن سوی آنها را دید. ارواح شخصیتهایی آبی رنگ یا گاهی سبز رنگ هستند که دنیایی عجیب را در برابر دیدگانمان قرار دادهاند. روحهای خسته هم هرچه ناامیدیشان بزرگتر باشد، هالهی اطرافشان بزرگتر و سیاهتر است. درنهایت هم هر یک از ما میتواند روح خود را به جای هر یک از شخصیتها گذاشته و به جای آنها زندگی کرده و خوشحال باشد یا حتی حسرت بخورد.
موسیقی زیبای فیلم و جلوههای صوتی آن را هم نمیتوان فراموش کرد. جو پیانو مینوازد و با همین پیانو زدن میتواند دنیای خلسه و عشق را تجربه کند و ما را هم واردش کند. با صداهای کاراکترهای انیمیشن هم که بهخوبی با تصاویر درهم آمیختهاند، میتوان بهراحتی ارتباط برقرار کرد و تمام این انیمیشن را بهگونهای جادویی دید و شنید.