فقط بهخاطر کری و ریوز
درحالی که سونیک، تیلز و نالکز به همراه دوستان خود، تام و مدی، اولین سالگرد زمینی شدن سونیک را جشن میگیرند، خارپشتی با نام «شدو» از یک آزمایشگاه زیرزمینی فرار میکند تا از کسانی که بهترین دوستاش را کشتهاند، انتقام بگیرد.
«جف فاولر» اولین تجربهی فیلمسازی بلند خود را بعد از ساخت یک فیلم کوتاه و نامزد اسکار شدن برای آن، با فیلم «سونیک خارپشت»، در سال ۲۰۲۰، از سرگذراند. او بعد از آن به سراغ روایتی دیگر نرفت تا این درونمایه را برای قسمتهای دوم و سوم نیز پیش برد. قسمت سوم این فیلم در سال ۲۰۲۴ نسبت به دو قسمت قبلی آن توجه بیشتری را به خود جلب کرد و توانست مخاطبان را به سالنهای سینما بکشاند. اگرچه بسیاری از این مخاطبان بعد از دیدن این فیلم آنقدر که تصور میکردند از روایتی بکر و زیبا لذت نبرده بودند، اما دیدن دوبارهی «جیم کری» و شنیدن صدای «کیانو ریوز» در هر روایتی جذاب است. درواقع باید گفت تنها دلیلی که این فیلم توانسته نسبت به دیگر روایتهای همسطحاش و همچنین قسمتهای گذشتهی آن بیشتر دیده شود، حضور همین چند بازیگر نخبه و کاربلد است. بازیگرانی که بدون حضور آنها و بدون نقشآفرینیهای گیرایاشان این فیلم هیچ حرفی برای گفتن نداشت و حتی نمیتوانست مخاطب را تا پایان در برابر خود بنشاند.
آقای جف فاولر بعد از اینکه در دو قسمت قبلی نتوانسته بود بهخوبی از جیم کری بازی بگیرد، یا نخواسته بود این کار را انجام دهد، در این قسمت کمی هوشمندی به کار برده و بخشهایی که مختص این بازیگر است را بیشتر و طولانیتر کرده بود. او حتی کری را در دو نقش به کار برده تا بتواند از او بهرهی بیشتری نیز ببرد، البته که جیم کری هم نقش خود را بهخوبی ایفا کرده و توانسته بود آقای فاولر را روسفید کند. در سوی دیگر آقای فاولر تلاش کرده با آوردن آقای ریوز بهگونهای دیگر کاستیهای روایتاش را بپوشاند و با بهره بردن از صدای این بازیگر مخاطب را وادار به ماندن در برابر خود کند. در این مورد هم البته که صدای زیبای آقای ریوز بهخوبی بر روی شخصیت شدو نشسته و روایت را جذاب کرده است. اما آیا همین دو نفر کافی هستند تا بی روایتی فیلم آقای فاولر را جبران کنند؟
فیلم سوم آقای فاولر نیز به مانند دو فیلم قبلیاش آشفته و فاقد منطق روایی است. کاراکترها شرح درستی ندارند و اتفاقات با پرداختی سطحی پشت سر هم رخ میدهند تا دوربین بر چهرهی کری بنشیند و او با استفاده از بازی خود مخاطب را از خستگی بی روایتی گذشته درآورد. روایت آقای فاولر در کنار بی منطقی خود قابل پیش بینی هم است، یعنی مخاطب به راحتی سکانسهای بعدی را هم میتواند با وجود منطق سطحی آن حدس بزند و روایت را دچار هیچ هیجان و گیراییای نکند. در این میان نباید از جلوههای ویژه و تصاویر پر از رنگ این فیلم دور ماند و یکی دیگر از دلایل متوسط بودن آن را این امر ندانست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.