جوجهتیغیای بهنام سونیک که از دنیایی دیگر به زمین آمده است دارای قدرتهایی فراوان است که یکی از آنها دویدنِ سریع است. او که دوران کودکی خود را با جغدی مهربان گذرانده بود، با از دست دادن این جغد و برای فرار از دستِ کسانی که قدرت او را میخواستند، مجبور به مسافرت به دنیایی دیگر شد. حلقهها او را از دنیایی به دنیای دیگر میبرند. حلقههایی جادویی که دنیاها را به هم متصل میکنند و باید سونیک، زمانی از آنها استفاده کند که باری دیگر کسانی قدرتهای او را بخواهند، آن هم برای مقاصد نادرست. سونیک که بهتنهایی زندگی میکند، یک شب که از تنهایی خود ناراحت است، با دویدن سریع باعث از بین رفتنِ برق شهر شده و همین عمل او را به دردسر میاندازد. پس به تنها جایی که میتواند پناه میبرد و ماجراهای داستان آغاز میشود.
جیم کری به عنوانِ شخص خبیث این فیلم، مثل همیشه بهخوبی نقش خود را بازی میکند، اما نقشاش آنگونه که باید درست تعریف نشده یا بهتر بگوییم نقش، حرف زیادی برای گفتن ندارد. یک آدم خبیث است با خباثتهایی قابل پیشبینی و صرفاً حقارتآمیز که در فیلم جای گرفته تا فیلم را به دو قسمت خیر و شر تقسیم کند که در نهایت هم طبق معمول خیر پیروز شود.
از سویی شخصیت خیر ماجرا -تام- با ایجاد رابطهی دوستی با سونیک سعی در کمک به او دارد. اما این نقش نیز آنچنان پرداخت خوبی نداشتهاست و در کل فیلم کاملاً کلیشهای است. اما در بعضی از سکانسها شاید کمی خلاقیت دیده شود و شاید همین سکانسها برای پیش رفتن فیلم و لذت بردن از آن کافی باشد.
مخلوط کردن زیبای انیمیشن با تصاویرِ واقعی میتواند مزیت این فیلم باشد و کودکان را بیشتر جذب خود کند. با پایانی هم که در فیلم جای داده شده بود، باید منتظر قسمت دوم این فیلم باشیم. شاید بهتر از قسمت اول باشد.