وقتی یک کارگردان در اولین تجربهی فیلمسازی خود وارد دنیای سوررئال لینچی میشود، باید گفت که جسارت بسیاری دارد. «جولان بنر» با استفاده از پالت رنگی سیاهوسفید قابهایی را مقابل مخاطب قرار میدهد که در همان نگاه اول دنیای دیوید لینچ و فیلمهایاش در ذهن مجسم میشوند. فیلم داستان نوازندهای کافهای با نام «جان» است که طی یک تصادف دوستدخترش، مونا، را از دست میدهد. فیلم روایتگر اندوه و عذابوجدان این مرد جوان پس از این اتفاق را بیان میکند.
در همان سکانس ابتدایی فیلم و آشنا شدن با شخصیت جان، کارگردان با قرار دادن او مقابل آینه و مرتب کردن موهایاش، بخشی از ذهن مخاطب را اشغال میکند. جان وسواسی نیست، بلکه کاراکتری نامنظم است که عجله دارد و سعی دارد به بهترین فرم موی خود دست پیدا کند. این سکانس آنقدر باورپذیر و تکرار شانهکردنهای جان آنقدر عذابآور است که مخاطب پس از دومین بار امیدوار است این بار جان به فرم مطلوب موهای خود برسد. اولین دریچه به دنیای سوررئال فیلم زمانی باز میشود که جان در حین رفتن به ملاقات مونا، از پشت شیشههای یک فروشگاه تعدادی قورباغهي عروسکی و آویزانشده را میبیند و سعی دارد تمام آنها را نجات دهد. اما فیلم پس از مرگ مونا وارد ذهن افسرده و رخوتزدهی جان میشود. او درگیر لوپ رؤیایی میشود که مونا قبل از مرگ و در کافه برای او تعریف کرده بود.
این فیلم علیرغم اینکه یک ساعت و هجده دقیقه است، اما بهاندازهی یک اثر ۱۲۰دقیقهای از مخاطب خود توان ذهنی میگیرد. کارگردان سعی کرده با تلفیق کاراکترهای جارموش و فضاسازی لینچ به آنچه که میخواهد برسد. دیالوگها در عین سادگی، مملو از نکاتی در باب هستیشناسی و انسان هستند. تکرار، چه در حرکات و چه در دیالوگها دائم به ذهن پریشان جان اشاره دارد. زمانی که جان یک سیدی را در ضبطصوت ماشین قرار داده است و ترانهای در حال پخش است، سیدی چندبار از درون ضبط بیرون میآید و ترانه قطع میشود و این اتفاق سهبار در طول پخش ترانه تکرار میشود. یا آنجا که در کافه و بعد از اجرا، جان در مورد اینکه آدم خوبی است یا خیر با «بث»، خوانندهی گروه، در حال جروبحث است و این سوال را از تکتک اعضای گروه میپرسد. فیلم در جایجای خود این تکرارها را دارد، درست مانند تکرار رؤیای مونا که حالا تبدیل به تکرار ذهنی جان شده است. او مونا را درون شخصیتی با نام «آنا» میبیند و به خود میقبولاند که مونا درون این شخصیت حلول کرده است. روح غمزده و درگیر مصیبت جان در طول فیلم دائم در حال تکرار این رؤیاست و او دوست دارد تا دوباره مونا را در آغوش خود داشته باشد.
این فیلم علاوهبر فضایی که ایجاد میکند، ارجاعاتی زیبا را به برخی آثار سینمایی دارد. بهطور مثال، هنگامی که مونا در کافه مشغول تماشای محتویات درون لیوان است، ما را بهیاد تراویس در رانندهتاکسی میاندازد که با همین نما و زاویهی دوربین در حال زل زدن به درون یک لیوان است. از دیگر ارجاعات فیلم به تاریخ سینما میتوان به فیلمهایی چون روانی (۱۹۶۰)، محلهی چینیها (۱۹۷۴)، اد وود (۱۹۹۴)، جزرومد شب (۱۹۶۱)، سرگیجه (۱۹۵۸)، مخمل آبی (۱۹۸۶)، بزرگراه گمشده (۱۹۹۷)، یک بار دیگر با احساس (۲۰۱۶) و پترسون (۲۰۱۶) اشاره کرد.