«جونی» نوجوانی ۱۰ ساله است که بههمراه مادر، برادر بزرگتر و خواهر خردسالاش زندگی میکند. فیلم آقای «ساموئل تیس» بهیکباره ما را وارد زندگی این نوجوان میکند. جونی و خانواده در حال ترک منزلی هستند که در ابتدا حس میکنیم مشکلی بین پدر و مادر ایجاد شده و حال آنها بههمراه مادر در حال ترک خانه هستند. اما در سکانسهای بعدی متوجه خواهیم شد که در اصل خانهی دوستپسر مادر را ترک و به مکانی دیگر نقل مکان کردهاند. مادری که در یک دکهی سیگارفروشی مشغول به کار است و اکثر شبها با حالتی مست به خانه بازمیگردد. برادر نوجوانی که چندان اهل خانه نیست و بیشتر اوقات خود را با دوستدختر و دیگر دوستاناش میگذارند. فقط میماند جونی و خواهر خردسالاش که وظیفهی نگهداری از این خواهر بر عهدهی جونیست.
آقای تیس جونی را وارد مدرسه میکند و پس از ورود او به کلاس فیلم به دو پارهی روایی تقسیم میشود؛ خانه و مدرسه. گزارهی اصلی فیلم در همان جلسهی ابتدایی کلاس مقابل چشم ما قرار میگیرد. «ژان آدامسکی» که معلم تازهوارد این مدرسه است از دانشآموزان سوالی میپرسد. او از آنها میخواهد ۳۰ سالگی خود را تصور کنند و حال بگویند خود را در آن زمان در چه جایگاهی تصور میکنند. نوبت که به جونی میرسد گویی این پسر ۱۰ ساله تاکنون حتی برای اندکی به این قضیه فکر هم نکرده است. آقای نتیس پس از این منومنکردنهای جونی روایت را حول تازهنوجوانی میبندد که تا انتهای فیلم سعی دارد جایگاه خود را در آیندهی پیش رو بداند.
جونی در این اثر بدون درکی از موقعیت پدر در خانواده شیفتهی معلمی میشود که هر پرسش او را با صبر پاسخ میدهد. جونی شیفتهی مدرسه است، چرا که او را برای لحظاتی از موقعیت متزلزل خانواده رها میکند. او فقط میخواهد آینده را بشناسد. بههمین سبب است که وقتی مادر او را کتک میزند به خانهی ژان پناه میبرد و با نورا آشنا میشود. ترنم آرامش در منزلی که مربوط به یک زوج طبقهی متوسط است باعث غلیان احساس نیاز در جونی میشود. جونی چیز زیادی از دنیا نمیخواهد و حتی برای درک خدا نیز چندان در خود احساس نیاز نمیبیند. او فقطوفقط بهدنبال پاسخی روشن همچون همکلاسیها برای ۳۰ سالگیست. جونی در مسیر پیش رو و برای رهایی از بند خانوادهای که حس میکند قرار نیست برای او آیندهای را رقم بزند، دستبهدامان عشقی میشود که گویی از آن هم هیچچیز نمیداند. او به ژان ابراز عشق میکند و این ابراز عشق نوعی تمنا برای رهایی از موقعیت اجتماعیاش است.
آقای تیس در روایت خود همهچیز را در نگاههای جستوجوگر و پر از حسرت جونی خلاصه کرده است و مخاطب را درون زندگی پسری ۱۰ ساله قرار میدهد که با یک گزاره کمی عمیقتر به موقعیت فعلی خود و خانوادهاش در جامعه مینگرد. او در میانهی فیلم بهنوعی دیگر هیچ احساس تعلقی به این خانواده ندارد و حتی گاهی بیرحم نیز میشود. جونی در فیلم آقای تیس در مسیر رهایی و انتخاب قرار گرفته است و در نقطهای از روایت آن را با خشونت فریاد میزند و این خشونت و ناامیدی مفرط برای رهایی تا نزدیک پنجرهی مدرسه و تمام کردن همهچیز نیز پیش میرود. جونی چیز زیادی از دنیا و خدایی که نمیشناسد نمیخواهد. جونی آیندهاش را میخواهد، زندگی را میخواهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.