شعلههای شورانگیز اولین عشق
پسر نوجوانی که در ابتدای دوران بلوغ خود است با مادر و پدرش زندگی میکند. پدر و مادرش باری قدیمی را در روستای کوچکاشان اداره میکنند. این پسر که در تمام شهر به پسر دماغو معروف است تنها یک استعداد دارد و آن هم کشیدن نقاشی است. روزی دیدار دختری کولی که به همراه مادرش به روستای آنها آمده است باعث روشن شدن شعلهی اولین عشق در این پسر میشود.
ما تا کنون بارها از تفاوت انیمیشنهای هالیوودی و انیمههای ژاپنی صحبت کردهایم. اینکه چگونه محتوای داستانی انیمههای ژاپنی یک سروگردن از داستانهای عموماً سانتیمانتالی که انیمیشنهای هالیوودی بیان میکنند بالاتر هستند. حتی در تصاویر هم مقایسهی این دو دنیای نقاشی با هم نتیجهای را به نفع انیمیشنهای هالیوودی رقم نخواهد زد. حال کمی از تفاوت دنیای انیمیشنهای هالیوودی و دیگر کشورهای جهان، بیشتر کشورهای اروپایی، میخواهیم سخن بگوییم. در دنیای انیمیشنهای هالیوودی کمتر پیش آمده است که ما با دنیایی واقعی روبهرو باشیم. بیشتر آنچه این کمپانیها به تصویر در میآورند ردهی سنی خاصی ندارد و سعی میکنند داستانهایی را روایت کنند که از کودک تا بزرگسال، بدون هیچ محدودیتی، بتوانند آنها را مشاهده کنند. دقیقاً همان دلیلی که در فیلمهای ابرقهرمانیاشان از خشونت و تاریکیهای واقعی دنیای بیرون حرف نمیزنند. هالیوود و کمپانیهای آن بیش از آنکه به دنبال تصویر کردن دنیاهای واقعی باشند میخواهند جیبهای خود را پر کنند و به همین دلیل هم است که هرگز نه به محتوای داستانهای خود اهمیت چندانی میدهند و نه تلاش میکنند در تصاویرشان از دنیای واقعی حرف بزنند. اما انیمیشنهای اروپایی در تلاشی ستودنی سعی دارند دنیای کودکان و بزرگسالان را هم جدا کنند. در واقع تکلیف انیمیشنهای اینگونه کشورها با مخاطب و با خودش روشن است و به راحتی برای هر داستان خود درجهی سنیای را قرار میدهند تا مخاطباناش بدون خستهشدن یا بدون گیج شدن بتوانند داستان را تا پایان دنبال کنند.
انیمیشن «پسر دماغو» داستان پسری نوجوان است که در ابتدای سنین بلوغ خود دیدن زن همسایهاش از پشت پنجره یکی از تفریحات هر روز اوست. این پسر نوجوان که استعداد زیادی در کشیدن نقاشی یا بهتر است بگوییم طرحهای گرافیکی خاص دارد با کشیدن چهره و اندامهای برهنهی زن همسایه به اشکال مختلف سعی در بروز آتش نهفته در دروناش دارد. اما او در دههی ۱۹۶۰ و در روستایی زندگی میکند که کشیش کاتولیک پیامآور خداست و هر کاری میتواند گناه باشد، چه رسد به کشیدن چهره و بدن یک زن. این پسر در ادامه با دیدن یک دختر کولی همسنوسال خودش عاشق او میشود، اما کولیها هم در دوران او افرادی غیر محسوب میشوند و توسط اهالی روستا پذیرفته نمیشوند.
روایت این انیمیشن اتریشی-آلمانی با دقتی خاص و با تصویر کردن دنیای واقعی یک نوجوان در آستانهی بلوغ سعی دارد نگاه گیرای مخاطب نوجوان و شاید بیشتر بزرگسال خود را به دنیای نوجوانی متوجه کند. دنیایی که در آن دیده شدن بیشتر از همهچیز اهمیت دارد. این پسر نوجوان هر بار که طرد میشود آتش خشم درونیاش بیشتر میشود و تنها زمانی که کسی صدای او را میشنود میتواند کمی آرام بگیرد. این انیمیشن زیبا با تصاویر خاص و با موضوعات متنوع اما منسجمی که در خود دارد حرفهای زیادی میزند. از به تصویر کشیدن دنیای یک نوجوان آتشین گرفته تا نشان دادن دنیای مردان هوسباز. از تلاش کولیها برای داشتن حقوق برابر گرفته تا نژادپرستی مردمان سنتی و متعصب.
این انیمیشن درواقع داستان کوتاهی از نوجوانی زندگی «مانفرد دایکس»، گرافیست و کاریکاتوریست معروف اتریشی، است که در سال ۲۰۱۶ از دنیا رفته است. ساخت این انیمیشن از سال ۲۰۱۳ آغاز شده است، زمانی که خود دایکس هنوز در قید حیات بود، به همین دلیل تصاویر انیمیشن تماماً متأثر از آثار خودِ دایکس هستند. پسر دماغوی نشان داده شده در این انیمیشن همان دایکس واقعی است که در سن نه سالگی با کشیدن یک کتاب مصور که در آن زنی لباسهای خود را از تن بیرون میآورد، درست مانند آنچه در این انیمیشن نشان داده میشود، دیده شد و بعداً در سن یازده سالگی به این دلیل نتوانست در مسابقهی نقاشی بزرگسالان شرکت کند که نقاشیهایاش بیش از اندازه حرفهای و خاص بودند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.