تکراری که دوستداشتنی نیست
سری فیلمهای «تکتیرانداز» نزدیک به دو دهه است که مخاطبان سینمای اکشن را سرگرم خود کرده است. چند اثر اول از سری جدید این فیلمها با بازی «چاد مایکل کالینز» در نقش «برندن بکت» کمی سرگرمکننده بود. اما از نیمهی دوم دههی ۲۰۱۰ دیگر با تکراری ملالتبار در این آثار روبهرو بودیم. برندن بکت در قامت یک تکتیرانداز حرفهای در لوکیشنهای مختلف و در مواجهه با فرقههای تبهکار از سرتاسر دنیا چند تیر از تفنگ خود رها میکرد و این ماجرا تا کنون ادامه دارد. «الیور تامپسون» در جدیدترین فیلم از سری فیلمهای «تکتیرانداز» بار دیگر برندن بکت را روی پردهی سینما برده است.
این روایت با دیگر فیلمهای «تکتیرانداز» تفاوتی اندک دارد. این تفاوت در فرم تصویری فیلم و شهری بودن آن است. تامپسون کار غیرمعقولی که باعث خوب شدن اثر شود انجام نداده است. او فقط از برشهای متعدد در اتاق تدوین استفادهی بهینه کرده است. در واقع چنین باید گفت که او برشها را در راستای اکشن شهری خود بهکار برده است.
اما روایت فیلم همچنان میلنگد و چیزی جز تکرار در آن مشاهده نمیشود. «چاد مایکل کالینز» دیگر برای چنین روایتی نمیتواند همان بکت پر جنبوجوش باشد. از بکت تکتیرانداز فقط اسلحه در دست گرفتن باقی مانده و هیچ نقطهی روشنی در بازی این بازیگر وجود ندارد. فیلمهای تکتیرانداز را نمیتوان فرنچایز خواند. این سری فیلمها آنقدر قدرت سینمایی ندارند که مخاطب سینمای اکشن با دیدن یکی از آنها مشتاق به تماشای دیگر آثار شود.
یکی از دلایلی که مخاطب سینمای اکشن را پای سری فیلمهای «تکتیرانداز» مینشاند، بازیهای خاطرهانگیز تکتیرانداز است. بسیاری از این مخاطبان بههمین دلیل و یادآوری آن سری بازیها بهسوی اسم دهانپرکن این فیلم جذب میشوند. اما با دیدن فقط یکی از این آثار از ادامهی تماشای دیگر فیلمهای این سری منصرف میشوند. سری فیلمهای تکتیرانداز جاذبهی سینمای سرگرمی را ندارند. عنوان فیلم فقط جذاب است و درونمایهی آثار و فرم تصویری آنها چیزی نیست که حتی سینمای سرگرمی بتواند آنها را بخشی از خود در نظر بگیرد. نگاه هالیوود هم به این آثار مشخص است. هالیوود سعی میکند آثار بدنهی خود را با درونمایهی مشابه به گروهی شناخته شدهتر میسپارد. از این دست آثار میتوان به فیلمهایی چون «دشمن پشت دروازه»، «تیرانداز» و «تکتیرانداز آمریکایی» اشاره کرد. بههمین سبب سری فیلمهای تکتیرانداز جایی در سینمای بدنهی هالیوود ندارند و فقط آثاری با هزینههای اندک برای پر کردن سبد آثار اکشن محسوب میشوند. سیاستگذاری هالیوود همیشه همینگونه بوده است. نباید انتظار داشت که آثاری از این دست در آینده دچار یک پله صعود در نگاه هالیوودنشینان شوند. شاید تا سال ۲۰۳۰ هشت فیلم دیگر در ادامهی این سری فیلمها هم ساخته شود، اما آنچه بهوضوح میتوان دید عدم ارتقای روایی و فرم تصویری فیلمهاست. شاید با پیشرفت صنعت سینما و سختافزارهای جلوههای ویژه و فیلمبرداری شاهد تکنیکهای جدیدی در این آثار باشیم، اما روایتهای آبکی و بیریشه همچنان بهقوت خود باقی هستند. این را هم فراموش نکنیم که شاید کارگردانی با زاویهدیدی مستقل بتواند بالاخره یکی از این آثار را، با همان بودجهی اندک، تبدیل به فیلمی قابل تأمل کند. تامپسون و کارگردانهای فیلمهای قبل این سری تا بهاینجا عاجز از ارائهی چنین زوایهدیدی بودهاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.