پوستر فیلم خواب

زمانی که خواب دالان خوابی دیگر می‌شود

خواب
Sleep
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آنچه برای ساخت یک اثر در ژانر دلهره مهم به‌نظر می‌رسد تسلط کارگردان روی درون‌مایه‌ی اثر است. به‌طور مثال برخی کارگردان‌ها در آثار جریان اصلی این ژانر به همان کلید‌واژه‌های خدا، مذهب، دنیایی دیگر و ابلیس می‌پردازند. اما آن سوی ماجرا حضور انسان و ذهن‌اش نیز هست. در این آثار، برخلاف دسته‌ی اول، با تجربه‌های زیسته‌ی انسانی سر و کار داریم؛ رؤیا، کابوس، فراموشی، حافظه و خاطرات. «میشائیل ونوس»، کارگردان آلمانی، در اولین تجربه‌ی فیلم بلند داستانی خود به‌سراغ روایتی از جنس دسته‌ی دوم رفته است.
«مونا» و مادرش، «مارلین»، در حال بازی در خانه‌ی خود هستند. با یک برش مارلین به درون خوابی پرتاب می‌شود که در یک هتل می‌گذرد. برشی دیگر او را به درون خوابی دیگر می‌برد و با برش سوم او با تنگی نفس در حال خفه شدن است. این افتتاحیه از همان دست آغازهای سینمایی است که در ژانر دلهره مخاطب را به آنی درگیر خود می‌کند. میشائیل ونوس در همان افتتاحیه ما را در مرز فلج خواب، رؤیا در تعریف فرویدی و رازآلودگی خاطرات یک فرد قرار می‌دهد. مارلین با گذشته‌ای مبهم رو‌به‌روست که پس از هر خواب سعی دارد معمای آن را حل کند. فروید پرسش از معنای خواب را پرسشی دوبعدی می‌داند: اول پرسش از اهمیت روانی خواب و موقعیت آن نسبت به فرایندهای روانی و دوم، آیا خواب معنایی دارد؟ آیا می‌توان از سایر سنتزهای ذهنی، معنا و مفهومی از هر رؤیای واحد دریافت؟ او در ارزیابی خواب از سه جهت‌گیری عمده می‌گوید که بسیاری از فیلسوفان به یکی از این سه جهت گرایش داشته‌‏اند، جهتی که هم‌زمان ارزش گذشته‌‌ی خود را حفظ کرده است: «از نظر آنان، شالوده‌‌ی خواب حالت خاصی از فعالیت روانی است که حتی می‌توان آن را در حالات فراتر به‌مثابه‌ی‌ الهام پنداشت… البته خیلی‌ها نه‌تنها پا را از این فراتر می‌نهند، بلکه‏ تصریح می‌کنند که رویاها ریشه در هیجان‌های روحانی حقیقی دارند و تجلی بیرونی قدرت‌های روانی‌اند که مانع حرکت آزاد آنها در خلال روز شده‌اند.» فروید رؤیاگری را یک فرایند کاملاً ویژه‌ی روانی می‌داند که شبیه هیچ چیزی نیست: «رؤیا معنای سری دارد و ظاهراً آن معنا تحقق آرزوست». حال و روز مارلین هم جز این نیست. او از گذشته‌ی خود جز یک یتیم‌خانه چیزی نمی‌داند. اینکه او را جلوی درب ورودی رها کرده‌اند و رفته‌اند. حال خواب‌هایی که می‌بیند او را با پازلی تکه‌تکه از آن گذشته رو‌به‌رو می‌کنند. او نیز سعی در حل این کلاف سردرگم دارد.

اما کارگردان برای تزریق هیجان به اثر خود سعی دارد جنایتی پنهان را در آن هتل به‌تصویر بکشد. او مادر واقعی مارلین را به‌عنوان هدایت‌کننده‌ی این رؤیاها به‌تصویر می‌کشد. این فیلم را تدوین زیبای‌اش می‌سازد؛ برش‌های دقیقی که ما را با این دالان خواب در خواب رو‌به‌رو می‌کند. در اینجا احتیاجی به روانکاو نیست؛ فیلم تفسیر خود است. کارگردان در روایت خود بی‌آنکه نیازی به جلسات درمانی باشد، با خلق کاراکتر مادر این خواب‌ها را به هم ربط می‌دهد تا آن معنای فرویدی را در فیلم خود متجلی کند. او با سه کاراکتر مونا، مارلین و اوتو تکه‌های این پازل را به هم می‌چسباند.
فیلم «خواب» بسیار ساده ما را در برابر کنکاش یک خانواده برای زدودن غبار از چهره‌ی گذشته قرار می‌دهد. گام اول آقای میشائیل ونوس محکم برداشته شد و نشان داد که این کارگردان جوان سینما را چون سینما می‌شناسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟