تصویری از مزارع پنبهی هندوستان نمای آغازین این فیلم است. دستانی کوچک درحال چیدن پنبه هستند. دوربین دختری را دنبال میکند که با برداشتن سبدی از پنبهها از کنار تابلوی: «مزرعهی آزمایشی ۳۵۷» میگذرد. برش. «لیبی» دختر جوانی است که بعد از مدتها علاقه به شرکت سیسیسی توانسته است به عنوان کارمند در یکی از فروشگاههای آن مشغول به کار شود. این فروشگاه قرار است تا ساعاتی دیگر از یکی از محصولات جدید خود رونمایی کند؛ «شلوار جین سوپر شِیپرز». اما با مرگ عجیب و ناگهانی یکی از کارمندان اتفاقات به گونهای دیگر رقم میخورد.
در فیلمهایی مانند «سلکس» که خشونت در آنها حدومرزی ندارد، اگر داستان نتواند از این خشونت عریان خود استفادهای خاص کند تمام زیبایی و خلاقیت تصاویر خود را به باد داده است. مثلاً در فیلم «روانی آمریکایی» (۲۰۰۰) اگر شخصیت اصلی داستان نماد کسی یا چیزی نباشد و تمام قتلهایی که انجام میدهد تنها کشتارهای کثیفی باشند که بیننده بعد از مدتی از دیدن آن احساس ناخوشآیندی بدست آورد، پس این فیلم هم به مانند هزاران هزار فیلم بیهدف و بیهویتِ به ظاهر ترسناک به زبالهدانی سینما انداخته خواهد شد. اما ما همانطور که در این فیلم شاهد یک تمثیل زیبا از زندگی روبه افول بشریت هستیم در فیلم «سلکس» هم با روی دیگری از این افول روبهرو میشویم که چگونه با سکوت تمام ما در حال رخ دادن و از بین بردن ارزشهای اخلاقی جامعه است.
فیلم «سلکس» با نشانه گرفتن زیادهخواهی بشریت برای دیده شدن به هر قیمتی و ظلم و ستمی که در پشت این زیادهخواهیها انجام میشود دست بر روی مسألهی مهمی گذاشته است که در حال درنوردیدن تمام افکار بشریت از همان کودکی است. زمانی که عدهای به خود اجازه میدهند تا کودکان خود را با انواعواقسام وسایل آرایش کنند و آن معصومیت موجود در چهره و چشمانشان را با رنگهای مصنوعی بپوشانند و لباسهای گرانقیمت و مختلفی حتی شده از پوست حیوانات بیچاره را بر تن آنها کنند تا بیشتر به چشم آیند و از روح و روان و جان فرزند خود نیز نمیگذرند، پس دیگر دیدن افرادی که برای دیده شدن حاضراند مرگ دیگران را نادیده بگیرند نیز کاری عجیب نیست. اتفاقی که در فیلم «سلکس» رخ میدهد. این فیلم با نشانه گرفتن همین افراد روایت خود را در داستانی ظاهراً طنزآلود که در زیرلایههای آن حرفهای بسیاری دارد، بازگو میکند. قرار است در روز دوشنبه شلواری جادویی برای اولین بار به فروش رسد که با پوشیده شدن، بلافاصله اندازهی تن هر شخصی شود و زیبایی را به خریداران آن ارمغان دهد. اما زمانی که این شلوار زنده میشود و اولین قربانی را میگیرد دیگر کسی جلودار این شلوارهایی که کمی بعد برای کشتن قربانیان بیشتر به راه میافتند و بر دو پای میایستند، نیست.
فیلم «سلکس» در داستان اسلشر خود به بهترین شکل ممکن صنعت مد را زیرسوال میبرد و ما در روایتی طنز با رویکردهای سیاه و دردناکی روبهرو هستیم که گذر از آنها کاری راحت نیست. دیگر نه تنها آنها که علاقهمند به این صنعت هستند بلکه تمام مردم شهر قربانی این صنعتاند چراکه زمانی موجی عظیم در حال رخ دادن است، دیگر همه در زیر این موج باید منتظر غرق شدن باشند. این شلوار به آرامی، یکبهیک قربانیان خود را به اشکال مختلف از میان میبرد و هر لحظه خونِ جاری شده بر زمین بیشتر و بیشتر میشود. اما این خونها برای چیست؟ برای تمام آن مردان و زنان و البته کودکانی که در زیر سلطهی این صنعت باید احتیاجات آن را برآورده کنند. کودکانکاری که در کشورهای فقیر باید برای به دست آوردن اصلیترین نیازهای خود؛ خوردن و آشامیدن، نیازهای لوکس و احمقانهی قشری دیگر را در سرزمینهایی دورتر برآورده کنند. صنعت مد نمونهی بارزی از این شکاف بزرگ طبقاتی است که هر روز بیشتر و عمیقتر میشود و تمام اقشار کمدرآمد را متاثر از خود میکند. اما نه فقط بزرگسالان که این کودکان هم هستند که زیر سلطهی این صنعتاند؛ چه آن کودک کاری که باید برای نیازهایاش برای این شرکتها کار کند، چه کودکانی که با طرزفکرهای خانوادهها و جامعهی خود مجبورند با این صنعت همراه شوند.
داستان فیلم «سلکس» شاید در طرح کلی سادهلوحانه به نظر آید: شلواری زنده میشود و همه را میکشد، اما اینکه کارگردان این فیلم توانسته است همین داستان را با مهارت تمام و با سکانسهایی جذاب و دیدنی به تصویر درآورد و پاشیدن خونها را به در و دیوارها به زیبایی نشان دهد هنر یک کارگردان باتجربه و کاربلد است که تفاوت عمدهی خود را با کارگردانهای باریبههرجهت با این فیلم نشان داده است.