«آلیس» در سال ۱۹۵۵ از سوئیس به مقصد لبنان میرود تا در آنجا کار کند. او دختری جوان است و کمی نمیگذرد که یک دانشمند و محقق ستارهشناس -جوزف- عاشقاش میشود. عشق آنها با ازدواج همیشگی میشود و آنها زندگی زیبا و خوشی را آغاز و با فرزندانشان ادامه میدهند. اما سال ۱۹۷۷ جنگ لبنان زندگی آنها را هم تحتتأثیر قرار میدهد.
فیلم «زیر آسمان لبنان» از همان سکانسهای ابتدایی با وارد کردن عروسکهای استاپموشن به عنوان خانوادهی آلیس در سوئیس نشان میدهد که قرار نیست ما با روایتی ساده از زنی مهاجر که اول عاشق لبنان میشود و سپس عاشق مردی که در آنجا زندگی میکند، روبهرو باشیم. او واقعیت داستان خود را با انیمیشن استاپموشن آغاز میکند و تا مدتی با بهره بردن از آن داستانی شاعرانه و نمادین را روایت میکند. با دیدن این تصاویر انیمیشنی بلافاصله میتوان تأثیر دنیای «وس اندرسون» را مشاهده کرد. این فیلم همان کاری را در ابتدا انجام میدهد که این کارگردان خلاق با فیلمهای «آقای فاکس شگفتانگیز»(۲۰۰۸) و «جزیرهی سگها»(۲۰۱۸) انجام داده بود. سپس پالتهای رنگی خاص وس اندرسون در فیلمهای «گزارش فرانسوی»(۲۰۲۱) و «هتل بوداپست»(۲۰۱۴) خود را به صورتی آشکارا نشان میدهند و ما تحتتأثیر فضای موجود غرق در دنیای رویایی و خاص آلیس میشویم. حتی تصاویر این فیلم به نوعی الهام گرفتهشده از نقاشیهای نقاش معروف آمریکایی، «ادوارد هاپر»، نیز میتواند باشد. نقاشیهایی رئالیستی که حس تنهایی، دورافتادگی و بیگانگی آدمها از طبیعت پیرامونیشان را نشان میداد. سکانسهایی که آلیس و جوزف دور از هم در کافه نشستهاند یا سکانسهایی که جوزف ناامید و ناراحت بر تختاش نشسته است همگی تداعی نقاشیهای این نقاش هستند.
فیلم «زیر آسمان لبنان» تصاویری جادویی دارد. تصاویری که باعث میشود ما قدردان سینما و زیباییهای آن شویم. استفاده از جزئیات کوچک انیمیشنی مانند قلب آلیس که در سینهاش میزند یا لکلکهایی که بالای سر آلیس و جوزف حرکت میکنند هنگامی که این دو بر تخت خوابیدهاند و تلاش میکنند که یکی از این لکلکها فرزندشان را بیاورد، از زیباییهایی است که فقط در سینما و در تصاویر آن قابل مشاهده است. سکانسهای عروسی این زوج تا نوجوانی فرزندشان نیز در تصاویری جادویی و شاعرانه و تنها با موسیقی دیده میشوند و هیچ مکالمهای در این میان بیان نمیشود. نشان دادن بیروت با تابلوهایی رنگی در پسزمینه به جای استفاده از مکانهای واقعی یکی دیگر از زیباییهای این فیلم است.
فیلم «زیر آسمان لبنان» پر از تمثیلهای شاعرانه و کنایههای تلخ سیاسی است. از آلیس که ریشههای سوئیسیاش را با دستان خود و با قیچی میچیند و لبنان را برای زندگی برمیگزیند تا زن سبزپوش لبنانی که همان درخت زنده و همیشه سبز وطن است -اشاره به درخت وسط پرچم کشور لبنان هم دارد- و بارها در سکانسهای مهم خود را نشان میدهد. از دختری که با گمشدن عشقاش خود را محو در عکس او میکند، زیرا نمیتواند او را گم شده ببیند تا آن مردانی که میجنگند و همگی با نقابهای حیوانی بر صورت تنها ادای روشنفکرانی را در میآورند که فکر میکنند انقلاب میتواند آنها را نجات دهد. سکانس انتخاب رئیسجمهور با یک بازی بچهگانه و مواجههی زن سبزپوش با مردی که به او حمله میکند در میان دیواری که نقشهی لبنان است از دیگر سکانسهای کنایهآمیز، تلخ و اثرگذاریست که ما را بیشازپیش جادو میکند. روایت زندگی آلیس در جنگ روایتی تلخ است که نه رنگهایی مانند دیگر بخشهای داستان دارد و نه در آن از انیمیشن استفاده شده است، زیرا این سکانسها آنقدر تلخ و واقعی هستند که تنها کنایه میتواند تلخی آنها را کمی کاهش دهد.
«کلوئه مازلو» بعد از ساخت چندین فیلم کوتاه تحسینشده اینبار داستان خاص خود را در فیلمی بلند به تصویر درآورده است. فیلمی که با شاعرانگی دنیای دو عاشق آغاز میشود، اما چرخش روزگار و تلخی جنگ کنایه و تمثیل را وارد آن میکند و در نهایت هم دوباره با عشق تمام میشود. فیلمی که تصاویرش بار دیگر زیبایی و جادوی وجود سینما را به ما نشان میدهد و امیدوارمان میکند که این کارگردان اثرات متفاوت زیباتری را در آینده ارائه دهد.