فیلمساز زنی که اولین کار خود را در پذیرش تقدیر به سبک اوزو ارائه داد
در مرور آثار سینمای اوزو که در گروه مرتبط با کانال به آن پرداختیم و البته بهدلیل شرایطی که سال گذشته ایجاد شد، همچنان در سیر تکمیلی این آثار در نیمهی راه قرار داریم به پذیرش تقدیر از سوی کاراکترهای اوزویی اشارههای فراوانی کردیم. کاراکترهای سینمای اوزو در هر موقعیت اجتماعیای که باشند، در نهایت آنچه را که هستند میپذیرند و با خیالی آسوده به زندگی خود ادامه میدهند؛ بهطور مثال گنگستری که میتواند فرار کند، اما برای آسودگی روح خود را تحویل پلیس میدهد تا از آشفتگی رهایی یابد. خانم «نوئمی ورونیکا سازکونی» در اولین تجربهی بلند فیلمسازی خود در سینمای داستانی بهسراغ روایتی رفته که تا کنون بسیاری از سینماگران معاصر روی آن دست گذاشتهاند؛ دختری نوجوان که درگیر حاملگی ناخواسته میشود.
کارگردان مجار در فرم تصویری خود کاملاً وفادار به سینمای برادران داردن است و گویی با همان دوربین روی دست و نزدیک به کاراکتر که مخاطب دائم درگیر مدیومشات و کلوزآپ است به سراغ کاراکتر اصلی خود، «ژوفی»، میرود. در این فرم تصویری مخاطب بهیکباره به درون زندگی کاراکتر میرود و ممکن است در چند سکانس ابتدایی و شاید تا انتهای پردهی اول از طریق مکانهایی که این کاراکتر به آنها سر میزند یا در آنها زیست میکند دنیای پیرامون درام را درک کند. کارگردان جوان این فیلم برای شخصیتپردازی ژوفی و تعریف محیطی که این کاراکتر در آن قرار دارد بهآرامی و با تأمل مخاطب را درگیر او میکند. ژوفی درگیر یک حاملگی ناخواسته است و سعی دارد هر چه سریعتر از شر این مشکل رها شود. بههمین دلیل به خدمات اجتماعی اعلام کرده که یک خانواده را برای سرپرستی نوزادی که قرار است متولد شود پیدا کنند. او با اطمینان کامل و فقطوفقط برای رسیدن به تیم ملی تنیس روی میز مجارستان در مسابقات المپیک دست به چنین انتخابی-شاید بهزعم بسیای از مخاطبان بیرحمانه- زده است. آنچه حلاوت این اثر را بیشتر میکند دوربینی است که ژوفی را رها نمیکند و دائم همراه اوست. کارگردان در دو نما دوربین را بهصورت ثابت و از فاصلهای بهاندازهی گرفتن یک لانگشات و یک اکستریملانگشات از این کاراکتر دور میکند و هر دو نما دروازهی ورود به تصمیمی جدید در زندگی این کاراکتر است.
اما چرا در عنوان و مقدمهی این مرور چنین گفتیم که کارگردان مجار خود را در دنیای اوزو غرق کرده است. آنچه در زندگی ژوفی میبینیم جز پذیرش شرایط نیست. به صحنهای رجوع کنید که ژوفی در حال امضاء آخرین برگههای تحویل سرپرستی دخترش به خانوادهی جدید است. او بدون هیچ مکثی عنوان میکند که بهدلیل شرایط نابسمان روحی مادر و برنیامدن از عهدهی تربیت این فرزند و تلاش برای تبدیل شدن به یک ورزشکار حرفهای نمیتواند به یک مادر تماموقت تبدیل شود. ژوفی دنیایی را که در آن زیست میکند پذیرفته است و همین باعث میشود او بهراحتی دست به انتخاب بزند. از سویی دیگر این دختر نوجوان حتی حس تنفری نسبت به دوستپسری که او را درگیر این مشکلات کرده ندارد و با سکوت از کنار او میگذرد. در کل پردهی سوم بهدلیل دردهای پس از زایمان و تراوش شیر از سینههایاش، ژوفی بهناگاه دچار هیجانی مادرانه میشود و سعی دارد به هر طریقی که شده فرزندش را در آغوش بگیرد و او را به دامان خود بازگرداند. اما درست در همین نقطه است که سینمای اوزو و پذیرش تقدیر با یک لالایی او را دوباره به آغوش زندگی و استشمام عطر صبحگاهی در یک پارک کودکانه میکشاند و ژوفی همچون همهی کاراکترهای سینمای اوزو در نیم قرن پیش زندگی را آنگونه که در اطرافاش جریان دارد میپذیرد؛ پذیرش مادر دائمالخمر، خواهری کوچکی که ژوفی را همچون مادر مینگرد، آیندهاش در ورزش و در نهایت مواجهه با این حاملگی همچون مشکلی که در نهایت باید از آن عبور کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.