پوستر فیلم خواهران جداافتاده

تلاش برای متأثر کردن بیننده

خواهران جداافتاده
Sisters Apart
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«روژدا» مادر را لب مرز می‌بیند و سراغ خواهرش «دیلان» را می‌گیرد. مادر اما خبری از دختر بزرگ‌اش ندارد چرا که دیلان او را به اینجا فرستاده و خودش رفته است. روژدا همچنان که مادر را تنگ در آغوش گرفته است، به دیلان فکر می‌کند و به اینکه در میان این همه آشوب در عراق خواهرش باید کجا باشد. بی‌تابی مادر اما بیش از روژدا است و مدام سراغ دخترش را می‌گیرد. تا اینکه روژدا که سربازی آلمانی است خود را برای مأموریتی در اربیل داوطلب می‌کند تا خود به دنبال خواهر به سرزمین مادری برود.
فیلم «خواهران جداافتاده» داستانی خطی است از خانواده‌ای کرد که سرنوشت آنها را از هم جدا کرده است. روژدا سال‌هاست در آلمان زندگی می‌کند و اما مادر و خواهرش در میان آشوب‌ها و درگیری‌های داخلی در اربیل عراق برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. تا اینکه روژدا مادر را به آلمان می‌برد اما خواهر به گروه زنان مبارز کردستانی می‌پیوندد. روژدا که هرگز مانند مادر و خواهرش در آن سرزمین پرالتهاب زندگی نکرده است نمی‌تواند دلیل کار خواهر را درک کند پس خود به سوی او می‌رود تا شاید بتواند او را بازگرداند.
فیلم «خواهران جداافتاده» با دنبال کردن روژدا و احساسات‌اش سعی کرده است از زاویه‌ی دید او به اتفاقات نگاه کند و ما را با او همراه کند. از پس این کار هم تاحدودی برآمده است به خصوص که بازیگر نقش روژدا در این مسیر توانسته کمک‌کننده باشد. اما این فیلم از همان ابتدا سؤالاتی اساسی را در ذهن ما ایجاد می‌کند که پاسخ آنها را تنها در یک خطِ مکالمه‌ی خود می‌دهد. پاسخی که قانع‌کننده نیست و نیاز به پرداخت و کندوکاو بیشتر دارد. ما هرگز در مسیر روایت داستان متوجه جدا شدن اولیه‌ی این خانواده از هم نمی‌شویم. روژدا در یک مکالمه تنها ذکر می‌کند که آنها زمانی دور و در دوران بچگیِ او، همگی در آلمان زندگی می‌کردند اما کمی بعد خانواده به کشور خود باز می‌گردد و او تنها اینجا می‌ماند. اگر فیلم توانسته بود به دلیل این جدا شدن بیشتر بپردازد، و درواقع اگر توانسته بود به گذشته‌ی این خانواده زمان بیشتری برای بروز دهد ارتباط برقرار کردن با آنها هم راحت‌تر بود. انگار این فیلم تنها می‌خواسته است خیلی سریع روژدا را در موقعیت سربازی در عراق قرار دهد تا ما را با اتفاقاتی حساس در آن روستای تخریب‌شده روبه‌رو کند. البته که برای ما که در خاورمیانه زندگی می‌کنیم درک کردن موقعیت روژدا و خانواده‌اش با توجه به پیش‌زمینه‌ی فکری‌مان کار سختی نیست اما قطعاً مخاطب غیر نمی‌تواند با این تصاویر تحت‌تأثیر چندانی قرار بگیرد و آنها را درک کند. این فیلم بدون اینکه مراحل رفتن روژدا را به عراق نشان دهد یا حتی از زندگی گذشته‌ی او و دلیل سرباز شدن‌اش حرف بزند بیننده را وارد موقعیتی می‌کند که باید آن را درک کند.
از سوی دیگر نقش مادر به عنوان کسی که تمام زندگی‌اش به فرزندان‌اش وابسته است بسیار کمرنگ دیده می‌شود و فیلم حتی به او هم توجه چندانی نکرده است، در صورتی که این کاراکتر نقش اساسی‌ای در روند داستان دارد. اینکه او به سرعت می‌تواند با جامعه‌ی غریبه‌ی خود ارتباط برقرار کند آن هم با یافتن چند فرد کرد در همان اطراف، کمی دور از ذهن است و فیلم را از مسیر منطقی خود دور می‌کند. اگرچه بازی خوب «مریم بورانی» بازیگر کرد ایرانی در نقش مادری نگران توانسته است احساسات مادرانه را به خوبی به تصویر درآورد اما کاراکتر او در این فیلم قوی نیست. سکانس‌های پایانی فیلم نیز آنقدر به سرعت می‌گذرد که نه تنها نمی‌توان با آن ارتباط برقرار کرد بلکه اصل داستان را هم نمی‌توان باور کرد اینکه چگونه همه‌چیز ناگهانی به نتیجه می‌رسد و پرونده‌ی فیلم بسته می‌شود. با این حال پلات اصلی داستان جذاب و حتی نو می‌باشد که پرداخت بیشتر به جزئیات روایت می‌توانست از آن فیلمی بهتر بسازد.