پوستر فیلم مزاحم شیطانی / نجات‌دهنده‌ی شیطانی

قربانی‌های احمق به خاطر کارگردان

مزاحم شیطانی / نجات‌دهنده‌ی شیطانی
Sinister Stalker/ Sinister Savior
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«کارن» نه ماه است که الکل را ترک کرده است. او بعد از جلسه و دورهمی‌ای که سکه‌ی ماه نهم پاکی‌اش را می‌گیرد، تصمیم دارد پیاده راهی خانه شود. در بین راه اما توسط یک مرد مورد حمله قرار می‌گیرد. در همین حین مرد جوانی -دنیل- برای کمک به او آمده و او را نجات می‌دهد. دنی زخمی می‌شود، پس کارن که دکتر اوژانس بوده است او را برای مداوا به خانه‌اش دعوت می‌کند. اما در خانه به ناگهان رفتار دنیل عوض می‌شود.
داستان‌هایی از این دست که قرار است پر از رمزوراز باشند و بیننده از دیدن اتفاقات آن به هیجان بیاید و به دنبال یافتن اصل موضوع بگردد، همیشه می‌توانند جذاب باشند؛ اگر و اگر داستانی خالی از ایراد را مشاهده کنیم. اما این فیلم نه‌تنها با عنوان‌اش از همان ابتدا موضوع خود را لو داده است، بلکه آنقدر حفره و ایراد دارد که بیننده کاملاً متوجه تمام این ایرادات می‌شود. شاید اولین ایراد داستان را می‌توان علتِ الکلی شدن کارن دانست. فیلم هیچ توضیحی درباره گذشته‌ی کارن نمی‌دهد، اما مدام تاکیدِ بسیاری بر این دارد که کارن زندگی سختی را گذرانده است و همین امر هم منجر به الکلی شدن و مرخصی اجباری‌اش از بیمارستان شده است. این ایرادات در همه‌ی سکانس‌های فیلم قابل رویت است. مثلاً کارن در زمان‌های زیادی موقعیت فرار و حتی تماس با پلیس را دارد، اما از آن استفاده نمی‌کند! زمانی که ایزی دوست‌اش -که خودِ کارن برای کمک از او می‌خواهد به خانه‌اش بیاید- به ناگهان ناپدید می‌شود، کارن می‌تواند با آن همه حرکات مشکوکی که از مزاحم دیده است با پلیس تماس بگیرد اما این کار را نمی‌کند و ترجیح می‌دهد گوشی مرد مزاحم، که دقیقاً مشابه گوشی خودش است، را چک کند! همسایه‌ی کارن که در تمام مدت او و خانه‌اش را نگاه می‌کند و با آمدن هر شخص خود را به درِ خانه‌ی کارن می‌رساند، اول اینکه چطور متوجه ورود آن مزاحم قوی‌هیکل به خانه‌ی کارن نشد و دوم اینکه چگونه متوجه نشد که این دو مرد کارن و ایزی را دست‌و‌دهان‌بسته به داخل ماشین برده‌اند؟ در واقع کارگردان شخصیت‌های خود را هرچه بیشتر احمق فرض کرده است تا بتواند فیلمی درباره‌ی یک مزاحم بسازد. البته که این شخصیت‌ها هیچ کدام به خودیِ خود تعریف درستی هم نمی‌شوند. شخصیت ایزی یا زن همسایه، حتی شخصیت دنیل که مدت‌هاست در حال تعقیب کارن است، همه پرداخت‌هایی ناقص دارند. این فیلم آنقدر در بطن داستان و شخصیت‌سازی‌های خود دچار ایراد است که حتی از دو فیلم متوسطی مانند «می‌تونم کاری کنم که عاشقم بشی » و «ساکن» نیز جا مانده است.
فیلم‌برداری فیلم هم به داستان کمک نمی‌کند. اصرارِ کارگردان به گرفتن کلوزاپ‌های زیاد از شخصیت‌های فیلم‌اش بیننده را از موقعیت ایجاد شده جدا می‌کند. به مانند زمان‌هایی که دنیل ناگهان خود را به کارن نزدیک می‌کند، این نزدیک‌شدن تنها با نشان دادن صورت‌های کارن و دنیل صورت می‌گیرد درحالی که حتی با یک مدیوم‌شات این نزدیک‌شدن‌های ناگهانیِ دنیل بیشتر در برابر بیننده جلوه می‌کرد. بیننده حس می‌کند دوربین در سکانس‌های زیادی بیش از اندازه به شخصیت‌ها نزدیک است.
بازی بازیگران فیلم نیز به به گونه‌ای‌ست که تمام شخصیت‌ها را دوگانه نشان می‌دهد. درصورتی که شاید تنها دنیل است که می‌تواند به خاطر ماهیت نقشش دوگانه دیده شود. اما در اینجا حتی کارن هم شخصیت دوگانه‌ای دارد. بازیگر لحظه‌ای آرام است و در حال خندیدن با دنیل، اما لحظه‌ای دیگر برای نشان دادن ترس‌اش مبهوت و خیره به دنیل نگاه می‌کند. بازیگر نقشِ کارن نتوانسته است چنان که باید این ترس را به درستی در تمام اتفاقات رخ داده در فیلم نشان دهد. البته که می‌توان علت این امر را در شخصیت‌های نوشته شده برای بازیگران دانست؛ شخصیت‌هایی که مبهم هستند.
این را هم باید دانست این کارگردان نیز «میشل فیفر» به مانند کارگردان‌هایی که قبلاً به آنها اشاره شد، جزو آنهایی‌ست که کمیت برای‌شان بیشتر از کیفیت اهمیت دارد. او کارگردان فیلم مرورشده‌ی «انتقام یک سرباز» است. او سه فیلم در سال ۲۰۲۰ ارائه داده است.