پوستر فیلم اسکیت‌های نقره‌ای

وقتی میزانسن می‌تواند یک داستان تکراری را هم جذاب کند

اسکیت‌های نقره‌ای
Silver Skates
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«ماتوی» پسری نوجوان است که در سن‌پترزبورگِ پر از برف با اسکیت‌هایی که پدر، مخصوص برای او ساخته است تلاش می‌کند با جابه‌جا کردن بسته‌های شیرینی‌ به پدر در تأمین مخارج کمک کند. پدرش نگهبان چراغ‌های خیابان است و باید هر شب پیش از غروب خورشید یکی‌یکی آنها را روشن کند و هر صبح با طلوع خورشید آنها را خاموش کند؛ کاری طا‌قت‌فرسا و سخت در میان شهری همیشه پر برف و یخ. اما اخراج شدن ماتوی به دلایلی کاملاً بی‌انصافانه باعث می‌شود ماتوی با جوانی شیک و اما خیابانی آشنا شود. جوانی که با گروه خود در یک کشتی بزرگ غیرقابل‌استفاده در بیرون از شهر زندگی می‌کنند و کارشان دزدی‌ست.
کشورهایی مانند روسیه از آن جهت که نویسندگانی بزرگ را در عقبه‌ی ادبیات خود دارند پس تعجبی ندارد که سینمای غنی و پرشوری را نیز در درون خود داشته باشند. سینمایی که در آن می‌توان هم داستان‌های ساده از عمق زندگی پر از درد و رنج مردمان فقیر را دید و هم از اشراف‌زادگانی که همیشه به دنبال رسیدن به علایق و خواسته‌های خود هستند. فیلم «اسکیت‌های نقره‌ای» نیز از دل همین ادبیات حاصل می‌شود و اگرچه داستانی طولانی و تکراری دارد اما می‌تواند علاقه‌مند به سینما را متوجه خود کند. این فیلم داستان پسرکی فقیر است که برای درمان پدر مجبور می‌شود برخلاف خواسته‌ی او به گروهی از جوانان دزد ملحق شود و در این راه با دختر اشراف‌زاده‌ای که علاقهمند به تحصیل است، نیز آشنا شود و عاشق او گردد. داستانی که در پیرنگ اصلی آن می‌توان تکرار داستا‌ن‌های قدیمی را به وضوح دید. اما اینکه همین داستان تکراری را بتوان در مدتی بیش از صدوسی دقیقه با تمام آن اکت‌های سینمایی و البته ایجاد فضایی قدیمی و میزانسنی زیبا اما قابل‌درک ساخت، کاری قابل احترام است که می‌تواند توجه مخاطب را به خود جلب کند.
چندی پیش بود که فیلم «کتاب آشپزی میو» را مرور کردیم. فیلمی از کشور ژاپن که در آن کارگردان تنها با یک لوکیشن ساده و محدود فیلمی ساخته بود که به شخصیت‌های خود بیش از فضای پیرامونی داستان خود توجه کرده بود. اما در فیلم «اسکیت‌های نقره‌ای» ما با فضایی وسیع روبه‌رو هستیم که اگرچه آن هم در ظاهر وسیع است و بیشتر استفاده از جلوه‌های ویژه‌ی بصری است -البته که این استفاده نیز به‌ خوبی صورت گرفته است- اما توانسته است هم آن فضای سرد و قدیمی و فقیرانه‌ی مردمان کوچه و بازار شهر سن‌پترزبورگ را به خوبی نشان دهد و هم زرق‌وبرق اشراف‌زادگی مردمان بالانشین آن را به زیبایی به تصویر درآورد. در این فیلم نیز شخصیت‌ها اگرچه به مانند فیلم «کتاب آشپزی میو» پرداخت خوبی نشده‌اند اما باتوجه به داستان ساده‌ و آشنای آن توانسته‌اند ارتباط خود را با مخاطب خود برقرار کنند.
داستان فیلم «اسکیت‌های نقره‌ای» تا نیمه‌های اول خود با ایجاد فضایی جذاب و قدیمی می‌تواند به‌راحتی بیننده را در برابر خود بنشاند اما فیلمی با این میزان زمان شاید نیاز به داستانی غنی‌تر و کمی جدیدتر داشته باشد تا بتواند بیننده را مشتاق برای دیدن خود تا پایان خود کند. نیمه‌ی اول با تلاش ماتوی برای دزدی متبحر شدن و البته یکی دو سکانسی از او در کنار دختر اشراف‌زاده‌ای که کاملاً اتفاقی با او دیدار می‌کند، می‌گذرد. نیمه‌ی دوم اما از آنجا که هم داستان تکراری‌ست و بیننده می‌تواند تمام نتایج اتفاقات را از قبل پیش‌بینی کند و هم اینکه فضای داستان دیگر جذابیت اولیه را ندارد، می‌تواند خسته‌کننده شود به‌خصوص که هرچه به زمان پایانی آن نزدیک‌تر می‎‌شویم این خستگی بیشتر هم می‌شود. به نظر می‌رسد اگر داستان این فیلم در زمانی کمتر از دو ساعت پایان یافته بود می‌توانست توجه بیشتری را به خود جلب کند. اما با تمام این‌ها مسیر منطقی داستان و شخصیت‌های ساده و قابل‌پذیرش آن می‌تواند به‌ویژه بیننده‌ی نوجوان را متوجه خود کند.‌