همان حربههای همیشگی
یکی از نکاتی که در مرورهای گذشته پیرامون مینیسریالها عنوان کردیم حول درونمایهی روایت و تلاش فیلمسازان برای گسترده کردن روایتی بود که نسخهی سینماییاش بهلحاظ زمانی طولانی میشد. خاصیت این دست روایتها در این است که فیلمساز با آسودگی کاراکترها و موقعیتهای روایی را پرداخت میکند. اما در کلیشهی سریالها وضعیت به گونهای دیگر است. پلتفرمها و شبکههای تلویزیونی بهدنبال پرداختی موجز نیستند و با توجه به نرخ مخاطب از حربههای کلیشه بهره میبرند تا هیجانی کاذب را به مخاطب القا کنند و از این مسیر وارد فصول بعدی شوند. در این دست روایتها با اپیزودهایی مواجه میشویم که نقطهی آغاز و پایاناشان مهم است و میانهی روایت تبدیل به روزمرگی کسالتباری میشود. حال و روز سریال جدید «سیلو» نیز همین است. این سریال اقتباسی از یک سهگانه به قلم «هیو هاوی» است که در ابتدای دههی ۲۰۱۰ نگاشته شده بود. ابتدا سعی بر این بود که اثری سینمایی را به کارگردانی ردلی اسکات روی پرده ببرند که متأسفانه این اتفاق صورت نگرفت. متأسفانه در جملهی قبل از این جهت است که ردلی اسکات ابتدای دههی ۲۰۱۰ توانست بیگانهی خود را جان دیگری ببخشد و بهخوبی قادر بود از عهدهی این داستان پادآرمانشهری و آخرالزمانی برآید.
اما داستان چه میگوید؟ روایت با واگویههای کلانتر «هولستن» آغاز میشود که لازمانی این آخرالزمان را به مخاطب ارائه میدهد. این واگویه همان جملهی آغازین هر شهردار در مراسم پاکسازی یا همان اعدام یا اخراج فرد خاطی از سیلو است. اما این سیلو چیست و کجاست؟ هیچکس نمیداند. یک سدهی قبل شورشی در آن صورت گرفته و همهی مدارک از بین رفتهاند. ۱۰هزار ساکن این سیلو فقط از طریق یک لنز فضای بیرون از سیلو را مشاهده میکنند که نشان از فضایی آخرالزمانی دارد. در مورد چیستی و کارایی آن باید گفت که ۱۴۴ طبقه وجود دارد که ساکنان بر اساس موقعیت اجتماعی خود در آنها ساکن هستند و طبق توافق هیچ بالابر یا آسانسوری بین این ۱۴۴ طبقه وجود ندارد. بخش قضایی همان سرویس مخفی و ضد شورش سیلو است و تحت هدایت یک قاضی فعالیت میکند. شهرداری نیز وظیفهی کلی شهر را با هماهنگی کلانتری زیر نظر دارد و از این طریق نظم در همهجای سیلو حاکم است. سریال انبوهی از این کلیات را با زیرکی به مخاطب القاء میکند، اما جزییات مهمی را که میتوانستیم از طریق آنها این پادآرمانشهر را بیشتر و بهتر بشناسیم دریغ میکند. بهطور مثال مخاطب در طول این ۱۰ قسمت هیچگاه از شیوهی داد و ستد و پول رایج این مکان اطلاعی ندارد. کارگردانها در طول این ۱۰ قسمت صرفاً سعی دارند افتتاحیه و اختتامیهی کاذبی را به قسمتهای تحت هدایت خود ببخشند تا مخاطب را وادار به تماشای بخش بعدی کنند.
طی قسمت اول و دوم مخاطب در برابر دو پاکسازی داوطلبانه قرار میگیرد؛ هولستن و همسرش آلیسون. در طی این دو قسمت با موتیفی مواجه میشویم که یک هارددیسک قدیمی است و از طریق کاراکتری با نام جورج به مخاطب معرفی میشود. این هارد دیسک تمام اطلاعات بنیادین و جزییات بنای سیلو را در خود دارد. پس از مرگ آلیسون کاراکتر اصلی داستان، جولیت، وارد داستان میشود و از طریق او سعی بر این است طبقات زیرین و مردمان ساکن آن نیز برای مخاطب پرداخت شوند. اما هیچگاه این اتفاق رخ نمیدهد و صرفاً با شلنگتختهانداختنهای جولیت روبهرو میشویم که یا در کنار ژنراتور است یا در خانهی واکر که مرشد او محسوب میشود. آنچه در این بین مشخص است کارگردانها سعی دارند کاراکتر جولیت را خردخرد و از طریق فلشبکها پرداخت کنند. اینکه در یک سریال ۱۰ قسمتی چنین کاری جایز است یا خیر، ما را وادار به غور کردن در این نوع شخصیتپردازی در سینما و دیگر سریالها میکند. بسیارند سینماگرانی که کاراکتر اصلی خود را در طول روایت میپردازند تا مخاطب از طریق مواجههی این کاراکتر با رخدادهای جدید هم موقعیت دراماتیک خلق کند، هم بخش دیگری از شخصیت و زندگیاش هویدا شود و هم اثر را دچار بسط کند. در سریالهای قابل اعتنا نیز وضع به همین گونه است و خرد شدن پرداخت کاراکتر اصلی وابسته به موقعیتهای دراماتیک دارد تا از این طریق مخاطب درگیر داستانی عریضتر شود. اما در سریالهایی همانند سیلو و انواع مشابه آن در ایالات متحده که در پلتفرمها و شبکههای تلویزیونی پخش میشوند، این خرد شدن شخصیت صرفاً طولی است و نه عرضی. از طریق این خرد کردن است که فصل دوم کلید میخورد.
اگر در برخی از نقاط سریال دقت کرده باشید، متوجه همسانی فضای فیلم اسپانیایی «پلتفرم» با سیلو خواهید شد؛ بهخصوص در اپیزود سوم. هر دو اثر در ناییوترین شیوهی ممکن و البته تجاریترین شکل قصد دارند طبقات اجتماعی و تنازع برای بقا را در طبقاتی نشان دهند که شمارش آنها از بالا به پایین است. همچنین فضای بتونی هر دو سازه نیز گویی شبیه یکدیگر است. بهطور مشخص ساختار روایی سیلو با توجه به اقتباس بودن آن از ابتدای دههی ۲۰۱۰ خلق شده است، اما شیوهی بصری آن گویی تحت تأثیر پلتفرم است. آنچه مسلم است هر دو اثر در ارائهی درونمایهای که میخواستند عقیم ماندهاند و صرفاً همان شعارهای طبقاتی و شورش و گزینجملاتی علیه توتالیتاریسم رسانه و دیکتاتوری پنهان را فریاد میزنند که نمونههای ارزشمند آنها را در بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی شاهد بودهایم.
در نهایت باید گفت سیلو یک اثر کاملاً طولی و تجاری است و نیاز تهیهکنندگان آن دیده شدن، بالا نگاه داشتن هیجان، وابستگی به ساختار کلیشهی سریالهای چند فصلی و در نهایت سرگرم کردن مخاطب با برخی نشانههای عاری از معنایی است که صرفاً کارکردشان خالی نشدن باد هیجان سریال است و نه چیز دیگر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.