درد بیدرمان انسان مدرن
اگر سری به شبکهی اجتماعی توئیتر و در نسبت کم اینستاگرام بزنید با کاربرانی مواجه میشوید که بخشی از زندگی روزمره را تبدیل به داستان میکنند و آن را همچون واقعیتی قلابی در برابر دیگران قرار میدهند. بهطور مثال زنی خانهدار در توئیتر از روزمرگیهای خود و همسرش مینوشت و همیشه همسر را «این مرد» خطاب میکرد. نزدیک به دو هفته تعداد فیوها (همان لایک مصطلح در مابقی شبکههای اجتماعی) و ریتوئیتهایاش کاهش پیدا کرده بودند. او داستان هموار زندگی را تغییر و همه را در برابر طلاق از همسر و خیانتهای مکرر او قرار داد. یا دختری نوجوان که از دوستپسرش جدا شده بود و دائم در توئیتر حرف از شوک عصبی و مصرف مسکنهای قوی میزد و سلفیهای سیاهوسفید میگذاشت. بسیاری از این کاربران شاید حتی این داستانها را ببافند و فقط برای فیواستار شدن چنین کنند. اما واقعیت این است که التماس برای خریدن ترحم دیگران تبدیل به عادتی احمقانه در زندگی انسان مدرن شده است. زمانی «کی از کی بدبختتره» مورد استهزاء قرار میگرفت و حال همین اصطلاح مضحک تبدیل به درونمایهی رقابت در زندگی روزمره شده است. تمامی این افراد در پی خریدن توجه هستند؛ ولو بهاندازهی ۱۰۰ لایک یا ۵ دقیقه مورد توجه قرار گرفتن در جمعی دوستانه. آنها نیاز به کمک دارند و تا خودشان نخواهند همهی درها برای بازسازی دنیای ویراناشان بسته است. فیلم جدید آقای «کریستوفر بورگلی» در باب همین درونمایه است.
«سیگنه» و «توماس» مدتهاست با یکدیگر زندگی میکنند. توماس هنرمند است و سیگنه در یک کافهنانوایی مشغول به کار است. کارگردان از همان ابتدا روزمرگی این دو را آمیخته با حس رقابتاشان در «مرکز توجه قرار گرفتن» توسط دیگران تصویر میکند. سیگنه در افتتاحیهی نمایشگاه دوستپسرش خود را به بیهوشی میزند تا او باشد که مورد توجه قرار میگیرد و توماس مصاحبه اش با یک مجله را بهطور مداوم در چشم سیگنه میکند.
سیگنه در معنای کامل یک فرد بیهنر و ناموفق است. کارگردان زمانی مخاطب را با سیگنهی واقعی روبهرو میکند که یک زن بهناگاه وارد رستوران خالی آنها میشود و خود را در آغوش سیگنه میاندازد. سیگنه راه فراری ندارد و این زن چند دقیقه در آغوش او قرار میگیرد. سیگنه شوکه شده است و اورژانس هم سریع از راه میرسد. برای فردی چون سیگنه چه خوراکی بهتر از بال و پر دادن به این ماجرا.
کارگردان نروژی نسبت به آثاری با درونمایهی مشابه بهجای انداختن همهی تقصیرها به گردن شبکههای اجتماعی خود انسان را بهتصویر میکشد. در طول این اثر شاید بهاندازهی چند نما سیگنه در حال مرور شبکههای اجتماعی باشد و در باقی زمان فیلم کنشهای خود اوست که نیاز به واکنش از سوی مردمان پیراموناش دارد. سیگنه نیاز به خوراکی دارد تا همهی نداشتههایاش را جبران کند. آقای بورگلی این دور باطل در زندگی سیگنه را تبدیل به پارههای واقعیت و تخیل ذهنی سیگنه میکند. بسیار برای هر کدام از ما رخ داده که در باب یک رخداد خود را تا آخرین مراحل موفقیت بالا میبریم، انتقامهای شخصی خود را از دیگران میگیریم و در نهایت با ذهنی خسته به زندگی واقعی بازمیگردیم. سیگنه در این فیلم چندبار دچار این تخیل موهوم میشود و دوباره به واقعیت رنجور خود بازمیگردد. بورگلی بین این تخیلات و زندگی واقعی کاراکتر خود تعادل خوبی برقرار کرده و باعث شده مخاطب سیگنه را همچون یک شخصیت حقیقی بپذیرد.
چنین آثاری در سینما باعث میشوند همچنان این هنر را یکی از قویترین مدیومهایی بدانیم که بهخوبی میتواند آینهی جامعه و مردم باشد. آقای بورگلی در این بازنمایی بخشی از هویت جعلی انسان مدرن را تصویر کرده است؛ هویتی که فرد مشهور یا ناشناس نمیشناسد. هر کسی در هر جامعهای بهنوعی درگیر این مرکز توجه قرار گرفتنهاست و همه در رقابتی سنگین تلاش میکنند نگاه افراد بیشتری را به خود جلب کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.