شخصیت اصلی این فیلم که نقش آن را «ویلیام دفو» بازی کرده، مردی با نام «کلینت» است که در سیبری مشغول زندگیست و همزمان در رؤیای خویش به سیر و سلوک میپردازد و ما را بهعنوان بیننده با خود همراه میکند. دفو در این فیلم هم مثل همیشه بازی بسیار درخشانی را به نمایش میگذارد و بقیهی شخصیتها که در رؤیاهای کلینت میآیند و میروند پیامی در دل خود دارند که آن را منتقل میکنند. استفادهی مناسبی از موسیقی در ساخت فیلم صورت گرفته است. مناظر طبیعی زیبا و شاتهای مناسبی که بهخوبی فضای یک رؤیا را بهنمایش میگذارند نیز در فیلم مشاهده می شود. ریتم و میزانسن متناسب با حالوهوای داستان و کاملاً در خدمت روایت است.
این فیلم را میتوان یک فیلم بسیار شخصی برای سازندهی آن دانست، بهطوریکه مشخصاً روایتگر دغدغه، جهانبینی و هستیشناسی شخصی کارگردان است. در مجموع باید این فیلم را فیلمی سوررئال دانست، چرا که از منظر درونیات، افکار و رؤیاهای شخصیت اصلیِ داستان روایت میشود.
فیلم خط داستانی به مفهوم کلاسیک خود ندارد. حالوهوا و فضای فیلم نمایانگر تنهایی مطلق کلینت همراه با سگهای سورتمهکش وسط برف و بوران است که در کلبهی محقر و ابتدایی خود زندگی میکند. شخصیت اصلی داستان بهنوعی سمبلیک است و انگار مهم نیست که او کیست و کجا زندگی میکند. نمایش وجود او در این فیلم روایتگر زندگی و هستی بشر در کائنات است. البته لازمبهذکر است که نهایتاً فرآیند شخصیتپردازی کلینت بهخوبی صورت میپذیرد. اینکه او پدر، مادر، همسر و فرزند داشته است. گذشتهای داشته که حال آن را رها کرده و عزلت گزیده است و درگیریها و دغدغههای ذهنی او چیست.
اما این فیلم در مورد چیست و این رؤیاها روایتگر چه مفاهیمی هستند؟
کارگردان برشهایی از مفاهیم کلی زندگی و هستی انسان را با استفاده از تصاویر و کاراکترهایی که در رؤیاهای کلینت ظاهر میشوند ارائه میدهد. هستهی اصلی این مفاهیم، مفهوم عمیق و قابل تأمل تضاد است که کارگردان حول محور آن همهی مفاهیم را بهزیبایی بهتصویر میکشد. این مفاهیم گزینششده هستند و بیننده را عمیقاً به فکر فرو میبرند و باعث میشوند که آنها را در ذهن خود شرحوبسط دهد و روایت مد نظر کارگردان را شکل دهد. مفاهیمی چون عشق، شهوت، ترس از برون و درون و بیانتها، توحش انسان، ساختار نادرست و آسیبزنندهی جامعهی بشری، مکافات و وجود داشتن، بهوجود آوردن یا نیاوردنِ دوراهی یا بهوجود آمدن یا نیامدنِ آن. معمای لذت و رنج از درونمایههایی است که در فیلم نمایش داده میشود و از المانهای متضادی که از آنها برای بیان مفاهیم استفاده شده است باید به مرگ، زندگی پیری، جوانی، عشق، شهوت، هستی، نیستی، مادر، همسر ،سرد، گرم، پدربزرگ، پدر، فرزند، برف، شن، جنگل، صحرا، تاریکی، روشنی، و در نهایت تنوع این تضادها اشاره کرد.
شاید بتوان گفت که این فیلم برای دنبالکنندهی جدیتر سینما جذابتر خواهد بود. بهطور کلی اگر فکر میکنید تنهایی و دور شدن از زندگی معمول اجتماعی بشر و تفکر، می تواند به خودشناسی و هستیشناسی بشر کمک کند، دیدن این فیلم به شما پیشنهاد میشود.