پوستر فیلم شاتل‌کاک (در اصل همان توپ بدمینتون یا گوی پردار است که به‌نوعی شرح حال جیمز است)

قهرمان خائن

شاتل‌کاک (در اصل همان توپ بدمینتون یا گوی پردار است که به‌نوعی شرح حال جیمز است)
Shuttlecock
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

اندرو پدینگتون در سال ۱۹۹۳ اولین نسخه از این فیلم را تولید کرد. داستان فیلم به رابطه‌ی پدری با نام جیمز و پسرش جان برمی‌گردد که پس از انتشار کتاب جیمز در باب مأموریت‌هایی که به‌عنوان جاسوس داشته است، پسرش به نکات مبهمی در این کتاب برمی‌خورد و در لابه‌لای آن متوجه بعضی خیانت‌های پدر می‌شود. پدینگتون دست از سر این ماجرا برنداشت و بعد از گذشت ۲۰ سال و در سال ۲۰۱۴ فیلمی را با نام «گناهان پدر» تولید کرد. در این فیلم نسل سوم خانواده هم درگیر ماجرا می‌شوند؛ پسر جان – مارتین- دیگر بزرگ شده است و به‌سبب اینکه جان، مادرش را ترک کرده است از او کینه به دل دارد. اما به‌هر‌حال در مراسم تدفین پدربزرگ -جیمز- (آلن بیلز، بازیگر نقش جیمز در سال ۲۰۰۳ فوت کرد)، پدر از راز سربه‌مهری که در زندگی پدربزرگ وجود داشته است پرده برمی‌دارد. فیلم محصول ۲۰۰۳، فقط سکانس‌های مربوط به تدفین جیمز را اضافه دارد و مابقی فیلم همان نسخه‌ی ۱۹۹۳ است که در قالب فلش‌بک به نمایش گذاشته می‌شود. حال، پدینگتون در سال ۲۰۲۰ نسخه‌ی کارگردان را نیز منتشر کرده است. تفاوت این نسخه، اضافه‌شدن بعضی از صحنه‌ها به فیلم ۲۰۱۴ است که در آن حدود بیست دقیقه به زمان فیلم اضافه شده است.
این فیلم زندگی مردی را به‌تصویر می‌کشد که آنچه همه می‌دانند نیست. مردی که علی‌رغم شجاعت‌هایی که در کتاب ذکر شده است، خائنی بیش نبوده و حتی تحمل شکنجه‌ی ارتش نازی را نیز نداشته است و بعد از چند روز نام اعضای گروه مقاومتی که با آنها همکاری داشته است را افشا می‌کند؛ گروه آنها شامل دو برادر و یک خواهر و جیمز بوده‌اند که در طی یک عملیات دستگیر می‌شوند. هر دو برادر تیرباران می‌شوند و خواهرشان -بئاتریس- پس از آگاه شدن از خیانت جیمز سعی در کشتن او داشته است. این روایت مملو از فلش‌بک‌هایی است که هر کدام مخاطب را به‌ زمانی قبل‌تر می‌برند و به‌همین علت از ابتدا تا انتهای فیلم با سکون زمانی مواجه نیستیم. جان هم راوی ماجرایی‌ست که خود نقش اصلی آن را برعهده دارد. او در مواجهه با رویدادی‌ست که نام پدر را لکه‌دار می‌کند. گاه در برابر این واقعیت مقاومت می‌کند و گاه به‌سمت پدر هجوم می‌برد. در این میان نمی‌توان از بازی خوب «لمبرت ویلسون» گذر کرد که در جای‌جای این کشف‌و‌شهود پسری را به‌تصویر می‌کشد که تا مرز جنون پیش می‌رود تا به واقعیت درون ماجرا پی ببرد.
برای ارتباط با فیلم پدینگتون شاید نیازی به مرور دو نسخه‌ی ۱۹۹۳ و ۲۰۱۴ نباشد، چون نسخه‌ی کارگردان در یک ساعت و چهل‌و‌پنج دقیقه ماجرا را شرح می‌دهد. اما شاید بد نباشد نسخه‌ی ۱۹۹۳ را قبل از تماشای این فیلم مرور کرد؛ چون در آن سال همه‌ی بازیگران در همان سن بوده‌اند و حال و پس از گذشت دو دهه خانواده با اعضای جدیدی در خود به واکاوی گذشته می‌پردازد.