پوستر فیلم محبوس

دی.جی کاروسوی پرکار

محبوس
Shut in
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

چند روز از مرور فیلم «عشق مطلوب» به کارگردانی «دی.جی کاروسو» نمی‌گذرد که باز هم در کمال تعجب با فیلمی دیگر از او روبه‌رو شدیم. در مرور آن فیلم به کارنامه‌ی پربار آقای کاروسو اشاره کردیم و در خود فیلم هم شاهد هنرنمایی و بازی او با مفاهیمی چون عشق، نفرت و مذهب بودیم. حال او همان درون‌مایه‌ی مذهبی را در اثر جدیدتر خود هم نگاه داشته و قرار است تقلای یک مادر برای نگه داشتن زندگی‌اش را شاهد باشیم.
«جسیکا» مادری مجرد است که به‌همراه دو فرزند کوچک‌اش در حال آماده شدن برای رفتن به تگزاس است. خانه‌ای را که از مادربزرگ‌اش به او ارث رسیده و هر جای آن نیاز به تعمیر دارد برای فروش گذاشته است. او به‌تازگی اعتیاد را ترک کرده و کمی در برخورد خود با کودکان‌اش عصبی به‌نظر می‌رسد. اما این نقل مکان آرام را ورود همسر معتاد و دوست پدوفیل‌اش بر هم می‌زنند. او جسیکا را به درون یک انباری تنگ و تاریک می‌اندازد و سه گرم هروئین را برای او می‌گذارد. فیلم تقلای جسیکا برای بیرون آمدن از این انباری برای رهایی است.
ظاهراً درون‌مایه‌ی مذهبی اثر قبلی به مذاق آقای کاروسو خوش آمده و در این اثر نیز کاملاً پررنگ آن را در برابر کاراکتر اصلی خود می‌گذارد. کاروسو اشتباه بدی در این اثر مرتکب شده است. او برعکس آثار قبلی خود لوکیشن و میزانسن خود را کاملاً محدود کرده است، اما این را فراموش کرده که چگونه از این محدودیت فرم مناسب تصویری را به‌کار بندد. او کاراکتر خود را در یک انباری به‌همراه سه گرم هروئین و یک کتاب مقدس تنها می‌‌گذارد. کاروسو به‌نوعی سعی دارد تقابل وسوسه و ایمان را به‌نمایش بگذارد. او همه‌ی عناصر لازم برای تبدیل کردن این اثر به یک فیلم هیجان‌انگیز قابل قبول را در دست دارد. فیلم با برداشتن سیب‌هایی که بخشی از آن‌ها قهوه‌ای شده‌اند توسط دختر جسیکا شروع می‌‌شود. از آن سو لوکیشن کوچک و محدود انبار را دارد و بطری‌های کره‌ی سیب و صلیب و کتاب مقدس. تفاوت فیلم‌ساز و کارگردانی معمولی چون کاروسو در همین است که یک فیلم‌ساز نحوه‌ی بازی کردن با این عناصر را به‌خوبی می‌داند. اما کاروسو مانند کتابی باز که مخاطب از قبل همه‌اش را می‌تواند بخواند روایت را مقابل او قرار می‌دهد. او با این کار تمپوی اثر را می‌گیرد و در نتیجه اثری که می‌توانست هیجان کامل باشد تبدیل به تصویری خنثی و بدون ضربآهنگ می‌شود. برای قیاس فیلم «باید کاری کنیم» را به‌یاد بیاورید! در آن فیلم یک خانواده برحسب اتفاق و در نتیجه‌ی یک طوفان در حمام خانه محبوس می‌شوند. اما فیلم‌ساز مخاطب را به درون طوفانی از ناگفته‌های ذهنی این خانواده می‌کشاند که خود کاراکترها بدتر از آن طوفان و اتفاقات عجیب بیرون به جان یکدیگر می‌افتند. اما کاروسو نمی‌تواند از این فضای بسته‌ای که کاراکتر خود را در آن محبوس کرده بهره ببرد و گویی خود او زودتر از کاراکتر سعی دارد از این مخصمه رهایی یابد. او به‌همین راحتی فیلم خود را همچون خانه‌ای که نشت دارد تکه‌پاره می‌کند تا پرده‌ی آخر روایت‌اش خیلی شیک و اتوخورده در برابر مخاطب قرار بگیرد.