فیلم با تصویر تاری از دختری بیست ساله به نام «دنیل» و مردی که احتمالاً سنی بیش از سی سال دارد به نام «مکس» آغاز میشود که در رختخواب هستند. کمی بعد دنیل قصد خارج شدن از خانه را میکند و مکس از او میخواهد دستبند گرانقیمتی را که به او هدیه داده است را به دست کند. دنیل دستبند را به دست میکند اما از مکس درخواست پول نیز مینماید و بعد از دریافت پول از خانه خارج میشود. دنیل با تماس تلفنی مادرش باید به مراسم سوگواریای برود که حتی نمیداند مراسم کیست. این مراسم سوگواری بر طبق سنت یهودیان -مراسم شیوا- برگزار میشود. رفتن دنیل به این مراسم سوگواری و دیدن مکس در آنجا باعث برملا شدن رازهای مکس و نیز رازهای دنیل برای یکدیگر میشود و آشفتگیهای روحی و روانی رابرای آنها ایجاد میکند.
فیلم «عزیز دل در مراسم شیوا» با تصویر تاری که از دو شخصیت اصلی داستان خود در همان ابتدا نشان میدهد درواقع به صورتی نامحسوس میخواهد پنهان بودن شخصیتهای درونی این دو فرد را به ما نگوشزد کند. اینکه آدمها شاید آن چیزی نباشند که به ما نشان میدهند و همه در درون خود رازهایی دارند که بعد از برملاشدنشان تصوری که در گذشته از آنها داشتیم را برهم خواهد زد. اما راز داشتن و پنهان کردن وجوه آدمی از کسانی که دوستاش دارند همیشه هم بد نیست. در اینجا اما مکس با دروغ بزرگی که به دنیل گفته است و رازی که بر دنیل آشکار میشود نه تنها باعث ناراحتی دنیل که باعث سقوط و تنفر او از خودش هم میشود. از این رو است که او حتی بعد از دانستن دروغ مکس باز هم اصرار به انجام کارهای قبلی خود دارد و هر چه اتفاقات به جلو میروند رفتارهای دنیل دیوانهوارتر شده و او در درون خودش بیشتر دستوپا میزند. اما هیچ کس نیست که او را درک کند و او از ترس قضاوت شدن از سوی دیگران هم نمیتواند با کسی دربارهی اتفاقات رخ داده، حرف بزند و مشکلاتاش را به اشتراک بگذارد. حتی «مایا» دختری که زمانی عاشقاش بوده و انگار هنوز هم عاشقاش است هم نمیتواند او را درک کند. مایا هنوز عاشق دنیل است اما قضاوت کردن انگار در درون همهی ما آدمها وجود دارد، حتی اگر قضاوت عشقمان باشد. فیلم در مسیر روایت خود به خوبی آشفتگی درون دنیل را نشانمان میدهد و شخصیتهای داستان را برای ما میشناساند. مکس و مایا و حتی پدر و مادر دنیل نیز با رفتارهای خود به خوبی برای ما شناخته میشوند. دیگر شخصیتهای مهم داستان هم با رفتارها و عکسالعملهای خود در موقعیتهای پیشرویشان توانستهاند در مسیر پیشبرد داستان کمککننده باشند.
همانطور که در سکانس آغازین و قاببندی هوشیارانهی ابتدایی داستان دیدیم کارگردان کاملاً میدانسته قرار است از چه حرف بزند درنتیجه در تمام فیلم قابها و زاویهی دوربین برای بهتر نشان دادن اتفاقات داستان در بهترین وجه هستند. فیلم بیشتر از کلوزآپ و کمتر از مدیومشات استفاده کرده اما هم کلوزآپها در زمان مناسبی با نشان دادن چهره و چشمان و حتی با نشان دادن دستان و لبها توانستهاند احساسات شخصیتها را نشانمان دهند و هم مدیومشاتها موقعیت افراد را در همان مراسم کوچک نشانمان میدهند. اتفاقات همه در محیط و خانهای کوچک رخ میدهد اما این قاببندی و حتی لرزش گاهگداری دوربین یا تار کردن بعضی تصاویر همگی باعث شده است ما بیش از پیش خود را در درون داستان دیده و بتوانیم کاملاً با دنیل همذاتپنداری کنیم. ما به عنوان بینندهای که تمام وجوه دنیل و اتفاقات پیرامونی او را میبینیم نمیتوانیم او را قضاوت کنیم و این نکتهی اصلی داستان است که کارگردان توانسته آن را به نمایش درآورد. نمیشود هرگز به راحتی دربارهی آدمها قضاوت کرد.
«اِما سلیگمن» کارگردان و نویسندهی فیلم «عزیز دل در مراسم شیوا» اولین فیلم بلند را از روی فیلم کوتاهی که خود در سال ۲۰۱۸ با همین نام ساخته بود، برداشت کرده است. او توانسته به خوبی از پس بسط دادن داستان کوتاه و تبدیل کردناش به داستانی بلند برآید چنانکه هیچکدام از سکانسها اضافی یا حتی اغراقآمیز نباشند.