«شامپاین هوروویتز جونز دیکرسون وایت» رقاص معروف کلوپ شبانهای است که در آن کار میکند. او کارش را دوست دارد و تماشاچیاناش هم او را دوست دارند. همهچیز برای او خوب پیش میرود تا اینکه نامزدش «راب» و دوست صمیمیاش «برندی» توسط یک باند خلافکار زیرزمینی کشته میشوند. حال او میخواهد انتقام این اتفاق را از این باند بگیرد.
«دراگ کویین» به مردانی گفته میشود که لباسهای زنانه میپوشند و اعمال اغراقآمیز زنانه انجام میدهند. در سینما این افراد به خاطر نوع شخصیتهایی که دارند در فیلمهای کمدی بیشتر استفاده میشوند و از این رو است که انتقادات بسیاری هم بر اینگونه فیلمها و اینکه چرا این افراد بیشتر در کمدیها دیده میشوند وارد شده است. با این احوالات این نوع سینما طرفداران خاص خود را پیدا کرده است و بازیگران بسیاری نیز جسارت به خرج داده و اینگونه نقشها را بازی کردهاند. از خدایان طنز قدیمی گرفته مانند چارلی چاپلین تا بازیگران مشهور امروزی مانند داستین هافمن. اما در سال ۱۹۵۹ بود که «بیلی وایلدر» این شهامت را به خرج داد و با فیلم «بعضیها داغاش را دوست دارند» بازیگران خود را وارد این چالش بزرگ کرد و البته که با بازی بسیار خوب آنها توانست فیلمی به یادماندنی و مثالزدنی را بسازد که هرگز از خاطر علاقهمندان به کمدی نرود. بعد از آن بود که بازی بازیگران مرد در نقش زنان راحتتر از گذشته شد چنانکه امروزه حتی به یکی از چالشهای بزرگ مردان بازیگر تبدیل شده است تا بتوانند خود را با اینگونه نقشها در سینما به یادماندنی و خیره کنند. البته که دیگر به مانند گذشته این شخصیتها فقط در فیلمهای کمدی دیده نمیشوند. «ادی ردمین» در سال ۲۰۱۵ با بازی در یک فیلم درام بهنام «دختر دانمارکی» جزو افرادی بود که حتی به خاطر این کار جایزه اسکار را هم دریافت کرده است. -لازم به ذکر است به مردانی که نقش زنان را بازی میکنند دراگ گفته میشود و با افراد ترنس متفاوت هستند.-
فیلم «گندکاری و شامپاین» نیز در همین رده قرار میگیرد و باید آن را با انواع دیگر این فیلمها مقایسه کرد. اما باید ذکر کرد که ما با فیلمی خاص با سبکی خاص در دنیایی خاص روبهرو هستیم که قاعدتاً هر کسی نمیتواند فضای اصلی آن را درک کرده و با آن همراه شود. اینکه این فیلم کمدی است و در آن انواع و اقسام موتیفها و دیالوگهای اغراقآمیز دیده میشود نیز یکی دیگر از دلایلی میتواند باشد که هر مخاطبی را مشغول خود نکند. اما جدا از سبک خاص این فیلم باید دید آیا در بطن داستان خود و از لحاظ زیباشناسی این فیلم میتواند جایی برای خود در سینما بیابد. پاسخ نه آری است و نه، نه. چراکه این فیلم را میتوان به خاطر داستان ساده و آرام خود تنها یک فیلم سرگرمکننده دانست که رگههای خندهداری را هم در درون خود دارد. مثلاً نام شخصیت اصلی داستان به این دلیل اینچنین طولانی است که بارها ازدواج کرده است و هر بار نام همسر خود را برگزیده است. این فیلم با شخصیتهای خود است که میتواند مخاطب را با خود همراه کند. موتیفهایی که گاه آنقدر در آنها اغراق شده که بیننده را به خنده میاندازد و گاه نیز چنان است که میتواند بیننده را به بیهودگی و پوچی اتفاقات آن نزدیک کند. در این فیلم بازیگران مرد نقش زنان و گاه زنان نقش مردان را بازی کردهاند و این امر نیز دلیل دیگری برای نشان دادن مهارت بازیگری این افراد است.
فیلم «گندکاری و شامپاین» به خوبی هم توانسته است با لباسها و گریم حتی موسیقی و رقص بازیگران خود دههی ۱۹۷۰ میلادی را برای ما تداعی کند. و این اتفاق یکی از اتفاقات خوب داستان است که میتواند مخاطب این نوع فیلمها را راضی از خود کند. با این حال این فیلم آن هویت فردی و شخصیت اصیلی که در فیلمی مانند «بعضیها داغاش را دوست دارند» وجود دارد را در خود ندارد و نمیتواند بعد از پایان خود بیننده را به فکر فرو برد.