نیجیریه سال ۱۹۸۸: دو کودک در حال دویدن در یک جاده خاکی هستند. برش. دو کودک در اتاقی دراز کشیدهاند و یکی بالای سر دیگری روی تخت به صورت آن یکی که روی زمین دراز کشیده خیره شده و میگوید: تصور کن که دهان من اینجا باشد و به پیشانی خود اشاره میکند. برش. سال ۲۰۱۹ برزیل: «آمادی»، یکی از آن دو کودک، برای یافتن برادر بزرگتر خود، «ایکنا»، به برزیل سفر میکند. آمادی در خانهی یکی از اقوام خود که مغازهی فروش موی طبیعی دارد شبها را سر میکند و روزها بهدنبال برادر میگردد و نشانهها را پیجویی میکند. نشانهها یکییکی او را در طی مسیر به سمتی میبرند و هر لحظه وجه جدیدی از ایکنا برای او آشکار میشود. اولین چیزی که در ابتدای مسیر میفهمد و او را متعجب میکند این است که ایکنا به آنها دروغ گفته و هیچوقت در دانشگاه کار نمیکرده است. با این شواهد شاید تصور شود فیلم داستان ایکناست و یافته شدن آن، اما هر چه بیشتر داستان جلو میرود متوجه میشویم که این داستان از آمادی حرف میزند و در واقع این آمادیست که قرار است در پایان خود را بیابد. بیننده هم همراه با آمادی او را کشف میکند.
فیلم«درست ببین» داستانی آهسته و آرام دارد که در آن تصاویر حرف اول را میزنند، زیرا آدمهای فیلم زبان مشترکی ندارند. آنها به زبانهای مختلفی حرف میزنند؛ گاه به زبان محلی نیجریه، گاه انگلیسی و گاه پرتغالی. آنها یکدیگر را آنچنان که باید از کلام درک نمیکنند و هرچه هست از چشمان و حرکاتاشان است. دوربین بیننده را در این راه بسیار کمک میکند. از همان ابتدا تصاویر شهر با لانگشاتهای زیاد از ساختمانهای بلند و بیروح و کثیف آغاز میشود. آمادی همواره در نقطهی کوچکی از این تصاویر دیده میشود. در واقع نشان دادن آمادی به این شکل نشاندهندهی گمشدگی اوست در این دنیای بزرگ. آمادی مدام در شهر و در ساختمانهای بلند و بزرگ کوچک دیده میشود. اما دوربین وقتی به داخل ساختمانها میرود با کلوزآپهایاش از چهرهی آدمها از عمق روح آنها حرف میزند. آنها زبان هم را نمیفهمند، پس هرچه دوربین به چهرهی آنها نزدیکتر شود، چهره و چشمان آنها بهتر دیده میشود و درنتیجه شناخت بهتری از شخصیتها صورت میگیرد. در داخل ساختمانها فضا صمیمی است و خنده و نشاط و رقص در میان آدمها دیده میشود. آمادی نیز در ابتدای راهاش بیروح است و به گفتهی خودش میخواهد وظیفهاش را در قبال برادر و خانوادهاش انجام دهد؛ وظیفهای که همان یافتن برادر است. اما آهستهآهسته او هم با ورود به ساختمانها انگار به خود ورود کرده و شهامت پیدا میکند تا ترسها و افکارش را بهیاد بیاورد. شهامت پیدا میکند صدایِ مادرش را بشنود هنگامی که از ایکنا تعریف میکند و از عشقاش به پسر بزرگتر میگوید.
آمادی همیشه میدانسته مادر برادر بزرگتر را بیشتر دوست دارد، اما از اینکه میشنود با این همه فداکاری او باز هم زیر زبان مادر نام ایکنا است، سرخورده میشود. زخمی دمل بسته باز میشود و فوران میکند. این خبری نبوده که بشنود، او همیشه میدانسته آمادی حساباش از بقیه جداست، اما حالا این تصورات برای او نمود پیدا میکنند و آمادی را آماده برای تغییر میکنند. او دیگر آدم گذشته نیست.
«متیاس ماریانی» کارگردان برزیلی که در سال ۲۰۱۴ با مستند «I Touched All Your Stuff» توانست جوایز بسیاری را کسب کند با اولین فیلم بلند سینماییاش قدم بزرگی را برداشته و به همگان خود را اثبات کرده است. از این پس باید منتظر فیلمهای درخشان بعدی او نیز باشیم.