زمانی که خطوط نامتعارف کودکانه به نام نقاشی زنده میشوند
«شینچان» به همراه مادرش به پارک و موزهی علوم آینده رفته است. در اینجا کودکان با تکنولوژی جدیدی روبهرو میشوند؛ تکنولوژی واقعیت مجازی. تکنولوژیای که نقاشیهای کشیده شده توسط کودکان را به صورتی واقعی در برابرشان قرار میدهد. این تکنولوژی البته که کودکان را به وجد میآورد اما شینچان برخلاف دیگران هنوز دلاش میخواهد با قلمی در دستاش نقاشیهایاش را بر کاغذ و حتی بر زمین بکشد. همین دلیل است که شینچان را متفاوت از دیگر کودکان همسن خودش میکند. از سوی دیگر اگرچه این اتفاق برای خانوادههای این کودکان خوب بهنظر میرسد -کمشدن استفاده از کاغذ و کثیف نشدن خانه- اما حیات سرزمینِ «خط ناخوانا» را به خطر میاندازد. سرزمین خط ناخوانا سرزمینی در آسمان است که نیرو و انرژی زندگی خود و ساکناناش توسط نقاشیهای کودکانه گرفته میشود. یعنی هر چه کودکان بیشتر نقاشی بکشند، این سرزمین قویتر و بزرگتر خواهد بود. با این تکنولوژی اما همهچیز این سرزمین در دست نابودی است. پس گروهی از مقامات ارشد این سرزمین بعد از گروگان گرفتن پادشاهشان، به زمین حمله میکنند تا کودکان را وادار به کشیدن نقاشی بر روی کاغذ کنند. در این میان اما شینچان تنها کودکیست که با مدادجادوئیای که از این سرزمین آمده است، میتواند سرزمین انسانها و سرزمین خط ناخوانا را از نابودی نجات دهد.
شخصیت «شینچان» کودکی پنج ساله است که اولین بار در سال ۱۹۹۰ در مجلههای ژاپنی به دنیای کودکان و بزرگسالان وارد شد. این شخصیت به همراه خانوادهاش از سال ۱۹۹۲ به دنیای تلویزیون و بعدها به سینما و نیز بازیهای کامپیوتری ورود پیدا کرد و داستانهای بسیاری را برای مخاطباناش خلق نمود. پتانسیل این شخصیت و البته خلاقیت نویسندگان آن در ایجاد داستانهای جدید و پر از ایدههای ناب باعث شده است این شخصیت هنوز هم بعد از گذشت سی سال جذابیتهای تصویری و داستانی خود را از دست ندهد و از انیمیشنها و داستانهای پرطرفدار کشور ژاپن و دیگر کشورها محسوب شود.
در انیمیشن «شینچان: سقوط! پادشاهی خط ناخوانا و تقریباً چهار قهرمان» نیز این بار شینچان با در دست داشتن قلم جادوئیای سعی میکند شهری که اسیر بیگانگان شده است را نجات دهد. او با همان ذهن ساده و بچهگانهی خود با کشیدن نقاشیهای ساده با قلم جادوئیاش، این نقاشیها را زنده میکند و از آنها در راه نجات شهر کمک میگیرد. اتفاقات زیادی نیز در این راه برایاش رخ میدهد. اتفاقاتی جذاب و کمدی که میتواند بینندهی خود را مجاب به نشستن در برابر خود کنند. اما اتفاقاتی که در مسیر این داستان برای شینچان رخ میدهد انگار دیگر فقط کودکانه نیستند و کمی وجه بزرگسالانه به خود گرفتهاند. شینچان کودک است اما عاشق دختر جوان همسایهشان است و مدام به او فکر میکند، پس با کشیدن این دختر با قلم جادوئی او را به نوعی زنده میکند و میخواهد به او عشق بورزد. -اگرچه در ادامهی داستان همین دختر تبدیل به مادری برای او میشود و او را مدام از خطرات دور میکند.- همین اتفاق در داستان شاید برای عدهای از کودکان قابل درک نباشد یا حتی بزرگسالان نخواهند این وجه داستان را کودکانشان ببینند. درنتیجه این اتفاق و البته اتفاقات دیگری که در مسیر داستان رخ میدهد، میتواند چندان مطابق سلیقهی فرهنگ ایرانی نباشد. اما با تمام این اتفاقات که شاید برای کودکان چندان خوشایند نباشند، دیدن آنها و خلاقیتی که باعث میشود این ایدهها در کنار یکدیگر قرار بگیرند و داستانی جدید و نو را بسازند برای نوجوانان و بزرگسالان میتواند تجربهای خوشآیند باشد.
مزیت دیگر این انیمیشن را باید در تصاویر ساده و همان خطوطی که شبیه به نقاشیهای کودکانه است، دید. خطوطی نامتعارف که شمایل شخصیتهایاش را هم عجیب و در عین حال جذاب و نو کرده است. رنگبندیهای آنها که رنگهای مداد رنگی هستند نیز توانسته تصاویر را آشنا و حتی نوستالژیک کند و از این روی هم تماشای این انیمیشن را اسانتر نماید.