پوستر فیلم سرپناه

ضربآهنگ ملایم روایت تبدیل به قاتل اصلی شد

سرپناه
Shelter
محصول ۲۰۲۶ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

از سال ۲۰۲۰ تا کنون سه اثر از «اریک رومن وو» را در کانال مرور کرده‌ایم؛ «گرینلند»، «قهرمانان ملی» و «قندهار». حال در سال ۲۰۲۶ با دو اثر دیگر از این کارگردان اکشن-‌هیجان‌انگیزساز روبه‌رو هستیم که در این مرور به یکی از این دو اثر خواهیم پرداخت. او در اکشن جدید خود از «جیسن استیتم» در نقش مایکل میسن بهره برده است. اریک رومن وو در این اثر دست به خلاقیتی از نگاه خود زده است و آن ملایم‌کردن بیش‌ا‌زحد این اکشن و سپردن کار به موسیقی متن روی وادادگی کاراکترهاست تا مخاطب در جای‌جای روایت به‌یاد داستانی از جنس «لئون» بیفتد.

داستان فیلم همان کلیشه‌ی مأمور همه‌فن‌حریف و قاتل کم‌حرف از دیده‌پنهانی‌ست که طی یک حادثه بار دیگر بر سر زبان‌ها می‌افتد و همه سعی دارند به‌نوعی از شر او خلاص شوند. اولین و مهم‌ترین هدف کارگردان‌ها در این پلات کلیشه پلات‌آرموری‌ست که حول این کاراکتر قرار می‌گیرد و صد البته پلات‌آرمور محکم و بدون نفوذ پیرامون دختر نوجوان و یاغی همراه اوست. به‌نوعی استفاده از دختربچه‌ها به‌جای پسران نوجوان در اکثر این روایت‌ها تلاش کارگردان‌ها برای تزریق احساسات، هیجان و در نهایت انتقام‌جویی بیشتر به ماجراست. در این فیلم نیز «جسی» همین نقش را دارد؛ اما با شخصیت‌پردازی کمی متفاوت‌تر. جسی این فیلم در نظر کارگردان باید همان ماتیلدای لئون باشد؛ دختری نوجوان و سرکش اما نه دست‌و‌پاگیر همچون کلیشه‌ها. باید گفت شخصیت‌پردازی کارگردان روی این کاراکتر نشسته است. اما بازیگر نوجوان بریتانیایی-ایرلندی نیاز به بازیگردانی پر از وسواسی داشته است تا بتواند مخاطب را همچون ماتیلدا درگیر روایت کند. این اتفاق در فیلم اریک رومن وو نمی‌افتد و در نهایت دیالوگ‌هایی پر از احساس از زبانی که آن‌ها را ناشیانه غلو می‌کند بیرون می‌آیند.

اما موسیقی متن نقطه‌ی قوت این اثر است. اریک رومن وو ضربآهنگ را پایین آورده و باعث شده جیسن استیتم عملاً در روایت گم شود، اما در برخی از نقاط فیلم موسیقی متن داستان را تا حدی نجات می‌دهد. آنچه در این فیلم شاهد هستیم شمشیر دو لبه‌ی تصمیم کارگردان است که باعث شده بخشی از روایتش مخاطب را درگیر خود کند و عمده‌ی بخش‌های دیگر داستان را پس از پایان تبدیل به کلیشه‌ای کند که خیلی زود از یادها خواهد رفت. اریک رومن وو در خلق صحنه‌های اکشن هیچ برنامه‌ای جز حضور جیسن استیتم ندارد. آن‌قدر در این صحنه‌ها شاهد سکته‌ هستیم که عملاً بطن اصلی روایت، یعنی هیجان، را از فیلم می‌گیرد. در صحنه‌های درگیری جیسن استیتم گویی شاهد اتودزنی بازیگر اکشن قبل از آغاز فیلم‌برداری هستیم. این ضربات مهلک به بدنه‌ی داستان، ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی را تبدیل به مهم‌ترین بخش فیلم می‌کنند؛ ۱۰ دقیقه‌ای که ستاره‌ی آن سگ بی‌نام داستان است. پس از این ۱۰ دقیقه و شروع ماجراجویی فیلم حسرت این را می‌خوریم که چرا این داستان تبدیل به چنین اکشن بی‌بخاری شد و چرا همان درام ملایم سرد و خاکستری ابتدایی و شکوفا شدن رابطه‌ی مایکل و جسی بطن اصلی روایت نشد. این حسرت پس از خروج این دو از جزیره‌ی متروک تا انتهای فیلم همراه مخاطب باقی خواهد ماند. در مرورهای بعدی به قسمت دوم فیلم «گرینلند» این کارگردان خواهیم پرداخت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟